خانه » كتاب : چهل داستان » زينب پيامدار نهضت كربلا
23

زينب پيامدار نهضت كربلا

زينب پيامدار نهضت كربلا  

بيست و دو روز از اسارت (زينب ) (س ) گذشته است و پس از اين رنج است كه او وارد مجلس (يزيد بن معاويه ) مى كنند، يزيدى كه كاخ اخضر (سبز) او يعنى كاخ سبزى كه معاويه در شام ساخته بود، آنچنان بارگاه مجللى بود كه هركس با ديدن آن بارگاه ، آن خدم و حشم ، خودش ‍ را مى باخت . بعضى نوشته اند كه افراد مى بايست از هفت تالار مى گذشتند تا به تالار آخرى مى رسيدند كه يزيد روى تخت مزين و مرصعى نشسته بود و تمام اعيان و اشراف و اعاظم سفراى كشورهاى خارجى نيز، روى كرسى هاى طلا يا نقره نشسته بودند.
در اين شرايط اين عده از اسرا را وارد مى كنند و زينب (س ) اسير رنج ديده و رنج كشيده ، چنان موجى در روحش پيدا شد و چنان حركتى در جمعيت ايجاد كرد كه ، يزيد معروف به فصاحت و بلاغت لال شد. يزيد شعرهايى را خودش مى خواند و به چنين موفقيتى كه نصيبش شده است افتخار مى كند. زينب فريادش بلند مى شود: اى يزيد! خيلى باد به دماغت انداخته اى . تو خيال مى كنى اين كه امروز ما را اسير كرده اى و تمام اقطار زمين را بر ما گرفته اى و ما در مشت نوكرهاى تو هستيم يك نعمت و موهبتى از طرف خداوند بر تو است به خدا قسم تو الان در نظر من بسيار كوچك ، حقير و بسيار پست هستى و من براى تو يك ذره شخصيت قائل نيستم .
چنان خطبه اى در آن مجلس خواند كه يزيد لال و ساكت باقى ماند.

 

00100

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.