خانه » كتاب : چهل داستان » حضرت ابراهيم بت شكن در روز عيد بت پرستان
23

حضرت ابراهيم بت شكن در روز عيد بت پرستان

حضرت ابراهيم بت شكن در روز عيد بت پرستان

موسم عيد فرا رسيد و مردم غفلت زده و بت پرست شهر بابل ، براى رفع خستگى ، تجديد قوا و اجراء مراسم عيد به طرف صحرا روانه شدند و شهر خالى شد. سوابق ابراهيم (ع )، نكوهش و بدگويى وى ، توليد نگرانى كرده بود. از اين جهت تقاضا كردند كه ابراهيم (ع ) نيز همراه آنان در اين مراسم شركت كند. ولى پيشنهاد، بلكه اصرار آنان با بيمارى ابراهيم مواجه شد. وى با جمله (انى سقيم ) (من بيمارم ) پاسخ گفتار آنان را دارد و در مراسم عيد شركت نكرد. راستى آن روز براى موحد و مشرك روز شادمانى بود. براى مشركان عيد كهنسالى بود كه به منظور برگزارى تشريفات عيد و زنده كردن رسوم نياكان به دامنه كوه و مزارع سرسبز رفته بودند و براى قهرمان توحيد نيز، عيد بى سابقه اى بود كه مدتها آرزوى رسيدن چنين روز فرخنده اى را داشت كه شهر را از بت پرستان خالى ببيند تا مظاهر كفر و شرك درهم شكند.
آخرين دسته مردم از شهر خارج شدند. ابراهيم فرصت را غنيمت شمرد، با قلبى لبريز از ايمان و اعتقاد به خدا، وارد بتخانه شد، چوبهاى تراشيده و بى روح دورادور معبد را مشاهده كرد. غذاهاى زيادى كه بت پرستان به عنوان تبريك در معبد خود مى گذاردند، توجه ابراهيم (ع ) را جلب كرد. سراغ غذاها رفت ، تكه نانى در دست گرفت و به عنوان تمسخر با اشاره به آنها گفت : چرا از اين غذاهاى رنگارنگ نمى خوريد؟ ناگفته پيداست خدايان مصنوعى مشركان كوچكترين جنبشى نداشتند كجا رسد كه بخورند؟ سكوت مرگبارى فضاى بزرگ بتكده را فرا گرفته بود ولى ضربات تبر شكننده ابراهيم (ع ) كه بر دست و پاى و پيكر بتها وارد مى آمد اين سكوت را در هم مى شكست تمام بتها را قطعه قطعه كرده به طورى كه تل بزرگى از چوب و فلز شكسته و خرد شده در وسط معبد پديد آمد و فقط بزرگ را سالم نگاه داشت و تبر را بر دوش آن نهاد و منظور او از اين كار اين بود كه مى دانست مشركان پس از مراجعت از صحرا سراغ علت حادثه خواهند رفت .
و ظاهر قضيه را يك كار مصنوعى و بى حقيقت تلقى خواهند نمود. زيرا باور نخواهند كرد كه صاحب اين ضربات ، اين بت بزرگ باشد كه اساسا قدرت حركت و فعاليت ندارد. در اين صورت ابراهيم مى توانست از آن نظر تبليغاتى استفاده كند، كه اين بت بزرگ به اعتراف شما كوچكترين قدرت ندارد پس چگونه مى تواند خداى جهان باشد؟
خورشيد به سوى افق كشيده شد، و روشنى خود را از دشت و صحرا برچيد، مردم دسته دسته به سوى شهر بازگشتند، موقع مراسم عبادت بتها فرا رسيد، گروهى وارد معبد شدند و منظره غير مترقب كه حاكى از ذلت و زبونى خدايان دروغين بود توجه پيروان بت پرست را جلب كرد. سكوت مرگبارى تواءم با بى صبرى در محيط معبد حكمفرما بود. يك نفر مهر خاموشى را شكست و گفت : چه كسى مرتكب اين عمل شده است ؟ سوابق بدگويى ابراهيم به بتها و صراحت لهجه او در مذمت كردن بت پرستان ، آنان را مطمئن ساخت كه وى دست به اين كار زده است جلسه محاكمه به سرپرستى (نمرود) پادشاه بت پرستان تشكيل گرديد. ابراهيم جوان را با مادرش در يك محاكمه عمومى مورد بازجويى قرار گرفتند. جرم مادر، اين بود كه چرا وجود فرزندش را كتمان كرده و به دفتر مخصوص حكومت وقت معرفى نكرده است ، سرانجام سر او بريده شود. مادر ابراهيم در پاسخ بازپرس چنين گفت : من ديدم بر اثر راءى تصويب شده حكومت وقت ، كشتن پسران نسل مردم اين كشور را رو به تباهى مى برد، من از اين جهات اطلاع ندادم تا ببينم كه آينده اين فرزند چه مى شود و اگر اين شخص همان باشد كه پيشگويان (كاهنان ) خبر داده اند در اين صورت بنا داشتم ، ماءمورين را اطلاع دهم تا از ريختن خون ديگران دست بردارند، و اگر آن فرد نباشد، در اين صورت يك فرد از نسل جوان اين كشور را حفظ كرده ام ، منطق مادر كاملا توجه قضات را جلب كرد. سپس نوبت بازجويى از ابراهيم (ع ) فرا رسيد، وى گفت : صورت عمل مى رساند كه اين ضربات از ناحيه بت بزرگ است و شما مى توانيد جريان را از آن سؤ ال كنيد اگر بتها قدرت تكلم داشته باشند. اين جواب سربالا، آميخته با تمسخر و تحقير، به منظور ديگر بود و آن اين كه ابراهيم يقين داشت كه آنان در جواب وى چنين خواهند گفت : ابراهيم ، تو مى دانى كه اين بتها قدرت حرف زدن ندارند، راءى و ادراك در وجود آنها پيدا نمى شود. در اين صورت ابراهيم مى تواند هيئت قضات را به يك نكته اساسى متوجه سازد. اتفاقا آن طورى كه وى پيش بينى كرده بود، همانطور هم شد. ابراهيم (ع ) در برابر گفتار آنان كه حاكى از ضعف ، زبونى و ناتوانى بتها بود، چنين گفت : اگر آنان (بتها) به راستى چنين هستند كه توصيف مى كنيد پس چرا آنها را مى پرستيد و حاجات خود را از آنها مى خواهيد؟
جهل و لجاجت و تقليد كوركورانه بر دل و عقل دادرسان حكومت مى كرد و در برابر پاسخ دندان شكن ابراهيم چاره اى نديدند جز اينكه براى ارضاى حكومت وقت راءى دادند كه ابراهيم (ع ) را بسوزانند. خرمنى از آتش افروخته شد و قهرمان توحيد را در ميان امواج آتش ‍ افكندند ولى دست مهر و لطف خدا به سوى ابراهيم دراز شد، ابراهيم را از گزند آنان حفظ نمود و جهنم مصنوعى بشرى را به گلستان سرسبز و خرمى مبدل ساخت .

 

00100

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.