خانه » كتاب : چهل داستان » اهل كوفه به امام حسين خيانت كردند
23

اهل كوفه به امام حسين خيانت كردند

اهل كوفه به امام حسين خيانت كردند  

اهل كوفه هزاران نامه به امام حسين (ع ) نوشته و از او خواستند كه بيايد و جانشين پيامبر و پدر شود، لذا امام (ع ) پسر عم خود مسلم بن عقيل را به آنجا فرستاد. مسلم قبل از رسيدن امام (ع ) به دست ابن زياد و اهل كوفه شهيد گرديد. ابن زياد سپاهى به فرماندهى عمربن سعد براى مقابله با امام حسين فرستاد و سپاه مزبور، امام (ع ) را بر ساحل فرات ، در زمينى كه آن را كربلا مى گفتند محاصره كرده و او را آزاد گذارده تا از آنجا عزيمت كند ولى حاضر نشدند و گفتند، يا بايد تسليم شود و يا جنگ كند. امام (ع ) حاضر نشد تسليم گردد و با جمعى از فرزندان و برادر زادگان و برادران و خواهرزاده و اصحاب باوفاى خود جنگ نمايانى كردند كه شجاعت آنها در تاريخ ضرب المثل شده و مخصوصا شخص امام (ع ) در آخرين دقايق و ساعات حيات خود، عده بسيارى را پس از ياءس از آنها كشت كه نوشته اند در كوفه خانه اى نبود كه اعزاى يكى از افراد خانواده خود كه به دست حسين بن على (ع ) كشته شده بود، ننشسته باشد و در اين حال تيرى به او اصابت كرد و از اسب به زمين افتاده و سپاه ابن زياد در قتل او بسيار عجله كردند و سر مباركش را بريده و براى ابن زياد فرستادند و او به شام فرستاد و خانواده پيغمبر (ص ) را اسير كرده به شام بردند و سر امام (ع ) را نيزه زدند و انى عمل ننگين كه لكه اش بر دامان عالم اسلام ماند و هنوز هم باقى است ، در سال 61 هجرى اتفاق افتاد. و چون امام (ع ) خواست از مكه معظمه به طرف عراق حركت كند، خطبه اى خواند و فرمود: (الحمدلله و ماشاءالله و لا حول و لا قوة الا بالله و صلى الله على رسوله و سلم ) اما بعد، مرگ براى بنى آدم در حكم گردنبندى است كه به سينه دختران جوان آويخته و سينه آنها را آرايش ‍ مى دهد و من براى رسيدن به اسلاف و گذشتگان خود، به اندازه اشتياق يعقوب به يوسف اشتياق دارم و براى من قتلگاهى مهيا است كه به آن مى رسم و مثل آن كه مى بينم گرگان بيابانها در زمينى بين فلاويس و كربلا بدن مرا قطعه قطعه مى كنند و شكمهاى خالى و گرسنه خود را از گوشت و خون من پر مى نمايند و انبانهاى خود را مملو مى سازند از روزى كه قلم تقدير گشته است مفرى نيست ، رضاى ما اهل بيت رضاى خداست ، بر بلاى او صبر مى كنيم و خداوند اجر صابرين را مى دهد اينك هر يك از شما حاضر است خون قلب خود را ببخشد و بر خود هموار كرده است كه هميشه با ما باشد، تصميم خود را بگيرد و من صبح انشاءالله حركت مى كنم .)

 

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.