23

غزل انتظار

غزل انتظار
از  انـتظار خـسته ام ويا دلم گرفته است؟

تـو مدتى است رفته اى، بيا دلم گرفته است
نگاه  سـرد پنجره به کوچه خيره مانده بود

گمـان کنـم بداند او چرا دلم گرفته است
گذشـتم  از هزاره ها در امتداد دورى ات

بـه  ذهن من نمى رسد کجا دلم گرفته است
به چشم خود نديده ام شکوه چهره ى تو را

شـبى  بيا  به خواب من، بيا دلم گرفته است
ســـراب تـشـنـه تــر از مــن

ســـراب تـشـنـه تــر از مــن

00100

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.