23

غزل بهار

غزل بهار
آه  مـى کشـم تـو را، بـا تـمام انتظار

پر شکوفـه کن مـرا، اى کرامـت بـهار
در رهت به انتظار، صف به صف نشسته اند

کروانــى از شـهيد، کاروانـى از بـهار
اى بـهـار مـهـربان، در مـسير کاروان

گل  بپاش  وگل  بپاش،  گل بکار وگل بکار
بـر  سرم نمى کشى، دست مهر اگر، مکش

تـشـنه مـحـبتند، لالـه هـاى داغ دار
دسـته  دسته گم شدند، مهره هاى بى نشان

تـشنه  تـشنه سوختند، نخل هاى روزه دار
مـى رسـد بـهار ومن، بى شکوفه ام هنوز

آفـتاب  مـن، بـتاب! مـهربان من، ببار!

00100

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.