23

غزل غربت

غزل غربت
کشـيده  جـذبه چشـمانت، مـرا به خلوت بيداران

نـثار  مـقدم سـبزت بـاد، شکوفـه هاى گل باران
خوشم به جرعه اى از آن مى، که در کلام تو مى جوشد

کم  از کرامـت دريـا نـيست، نـم پيـاله هشياران
چه روزهـاى غـريبى را، در انـتظار تـو سـر کرديم

طـنين غـربت مـا را داشـت، صداى طبل عزاداران
درون سـيـنه يـارانت، زلال عـاطفه مـى جـوشد

ودر  ادامـه  يک بـيعت، فـتاده دسـت عـلمداران
بـه  يـمن نـام بـلند تـو، در ايـن سپيـده نورانى

قـلم بـه دسـت شقايقهاست، علم به دوش سپيداران

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.