23

تربت شهيد

تربت شهيد

صديقه كبری فاطمه زهرا سلام الله عليها وقتی كه پدر بزرگوارشان دستور
تسبيحات معروف را به ايشان دادند ( 34 بار الله اكبر ، 33 بار الحمدلله‏
و 33 بار سبحان الله كه ما هم معمولا بعد از نماز بعنوان تعقيب ، يا در
وقت خواب می‏خوانيم ) ، رفت سر قبر عموی بزرگوارش جناب حمزش بن‏
عبدالمطلب ، و از تربت شهيد برای خود تسبيح درست كرد ، اينها معنی‏
دارد .
يعنی چه ؟ خاك شهيد محترم است ، قبر شهيد محترم است ، انسان برای‏
اينكه اذكار و اوراد خود را بشمارد نيازمند به سبحه است ( تسبيح ) چه‏
فرق می‏كند كه دانه‏های تسبيح از سنگ باشد يا چوب يا خاك ، و از هر خاكی‏
بر دارد ، برداشته است ، ولی ما اين را از خاك تربت شهيد بر ميداريم و
اين نوعی احترام به شهيد و شهادت است ، نوعی به رسميت شناختن قداست‏ شهادت است .
بعد از شهادت امام حسين عليه السلام اگر كسی بخواهد از خاك شهيد تبرك‏
بجويد از خاك حسين بن علی تهيه می‏كند .
ما كه ميخواهيم نماز بخوانيم ، از طرفی سجده بر فرش و بر مطلق مأكول و
ملبوس را جايز نميدانيم با خود خاكی يا سنگی بر ميداريم ، ولی پيشوايان‏
ما به ما گفته‏اند حالا كه بايد بر خاك سجده كرد بهتر كه آن خاك از خاك‏
تربت شهيدان باشد ، اگر بتوانيد از خاك كربلا برای خود تهيه كنيد كه بوی‏
شهيد ميدهد . يعنی تو كه خدا را عبادت ميكنی سر بر روی هر خاكی بگذاری‏
نمازت درست است ولی اگر سر بر روی آن خاكی بگذاری كه تماس كوچكی ،
قرابت كوچكی ، همسايگی كوچكی با شهيد دارد و بوی شهيد می‏دهد اجر و ثواب‏
تو صد برابر می‏شود .
امام فرمود : سجده كنيد بر تربت جدم حسين بن علی ، كه نمازی كه بر آن‏
تربت مقدس سجده كرده‏ايد حجابهای هفتگانه را پاره ميكند يعنی ارزش شهيد
را درك بكن ، خاك تربت او بنماز تو ارزش می‏دهد .

شب شهيد

امشب ما برای چه جمع شده‏ايم ؟ امشب شب كيست ؟

امشب شب ، شب شهيد است . در دنيای امروز معمول است كه روزی از
روزهای سال را به نام يك گروه يا فرقه يا جنسی اختصاص می‏دهند برای‏
تجليل و تعظيم او ، مثل روز مادر ، روز معلم و غيره . نديده‏ايم كه روزی‏
را روز شهيد قرار دهند . در اسلام يك روز است كه روز شهيد است و آن روز
عاشورا است ، عليهذا امشب كه شب عاشورا است شب شهيد است .
عرض كردم كه منطق شهيد از يك طرف منطق عشق الهی است ، و از طرف‏
ديگر منطق اصلاح اجتماعی ، دو شخصيت مصلح و عارف را اگر تركيب كنند و
از آنها يك انسان بوجود بياورند شهيد به وجود می‏آيد : ” مسلم بن عوسجه‏
” بوجود می‏آيد ، ” حبيب بن مظاهر ” بوجود می‏آيد ، ” زهير بن قين ”
بوجود می‏آيد ، البته شهدا هم در يك درجه نيستند .

گواهی سالار شهيدان

امام حسين ( ع ) در مثل ديشب برای شهدای عاشورا گواهی صادر كرده است‏
كه نشان دهنده مقام و مرتب آنها است . شهدا در ميان همه صلحا و سعدا
می‏درخشند ، و اصحاب امام حسين در ميان همه شهدا . ميدانيد چه فرمود ؟ و
چه گواهی صادر كرد ؟ در آنشب بعد از آنكه در مراحل سابق غربالهايی‏ شده بود ، و آنهائيكه لايق نبودند رفته بودند و لايقها مانده بودند ، باز
لايقها را برای آخرين بار آزمايش كرد . ديگران در اين آزمايش يك نفر هم‏
رفوزه نشد .
در شب عاشورا چه كرد ؟ « فجمع اصحابه ” عند قرب الماء ” يا ” عند
قرب المساء » ” ( دو جور نوشته‏اند ) آنها كه گفته‏اند ” عند قرب الماء
” يعنی خيمه‏ای داشت ابا عبدالله ، كه در آن خيمه مشكهای آب بود ، آن‏
خيمه اختصاص داشت از روز اول برای مشكها كه از آب پر ميكردند و در آن‏
خيمه می‏گذاشتند ، آن خيمه را ميگفتند خيمه ” قرب الماء ” يعنی خيمه‏
مشكهای آب اصحاب خودش را در آنجا جمع كرده بود ، حالا چرا آنجا جمع كرد
؟ من نمی‏دانم . شايد به اين جهت كه آن خيمه در آن شب ديگر محلی از
اعراب نداشت ، چون مشكی آبی ديگر آنجا وجود نداشت . حداكثر آب داشتن‏
همان بوده كه ارباب مقاتل معتبر نوشته‏اند در شب عاشورا ، حضرت ابا
عبدالله فرزند عزيزش علی اكبر را با جمعيتی فرستادند و آنها موفق شدند و
از شريعه فرات مقداری آب آوردند و همه از آن آب نوشيدند ، بعد فرمود :
با اين آب غسل كنيد ، و خودتانرا شستشو بدهيد ، و بدانيد كه اين آخرين‏
توشه شماست از آب دنيا . و اگر آن جمله عند قرب المساء باشد يعنی‏
نزديك غروب آنها را جمع كرد .

به هر حال اصحاب را جمع كرد ، و خطبه‏ای خواند كه بسيار بسيار غرا و
عالی است . اين خطبه عطف به حادثه‏ای بود كه در عصر همان روز پيش آمده‏
بود .
شنيده‏ايد كه در عصر تاسوعا تكليف يكسره شد و فقط مهلتی داده شد برای‏
فردا ، تكليف قطعی بود ، بعد از قطعی شدن تكليف ابا عبدالله اصحاب را
جمع كردند ، راوی امام زين العابدين عليه السلام است كه خودشان آنجا
بوده‏اند ، ميفرمايد : آن خيمه‏ای كه امام عليه السلام اصحاب خود را در آن‏
خيمه جمع كرد مجاور خيمه‏ای بود كه من در آنجا بستری بودم ، پدرم وقتی‏
اصحابش را جمع كرد ، خدا را ثنا گفت : ” « اثنی علی الله احسن الثناء
و احمد علی السراء و الضراء اللهم انی احمدك علی ان اكرمتنا بالنبوش – و
علمتنا القرآن و فقهتنا فی الدين » ” : من خدا را ثنا می‏گويم ، عالی‏ترين‏
ثناها ، هميشه سپاسگزار بوده و هستم ، در هر شرايطی ، قرار بگيرم .
آنكه در طريق حق و حقيقت گام برمی‏دارد ، در هر شرايطی قرار بگيرد ،
برای او خير است . مرد حق در هر شرايطی ، وظيفه خاص خويش را می‏شناسد و
با انجام وظيفه و مسئوليت هيچ پيش آمدی شر نيست .
در طريقت پيش سالك هر چه آيد خير او است در صراط المستقيم ای دل‏
كسی گمراه نيست بر در ميخانه رفتن كار يك رنگان بود خود فروشان را به كوی ميفروشان‏
راه نيست
هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ما است ورنه تشريف تو بر بالای‏
كس كوتاه نيست
خودش هنگامی كه داشت به طرف كربلا می‏آمد ، جمله‏ای در جواب فرزدق‏
شاعر معروف در همين زمينه دارد كه جالب است . بعد از آنكه فرزدق وضع‏
عراق را وخيم تعريف می‏كند ، امام ميفرمايد : « ان نزل القضاء بما نحب‏
فنحمد الله علی نعمائه و هو المستعان علی اداء الشكر و ان حال القضاء دون‏
الرجاء فلم يتعد ( فلم يبعد ) من كان الحق نيته و التقوی سريرته » . يعنی‏
اگر جريان قضا و قدر موافق آرزوی ما در آمد خدا را سپاس می‏گوئيم و از او
برای ادای شكر كمك ميخواهيم . و اگر بر عكس ، بر خلاف آنچه ما آرزو
می‏كنيم جريان يافت ، باز هم آنكه قصد و هدفی جز حق و حقيقت ندارد و
سرشتش سرشت تقوا است ، از هر غرض و مرضی پاك است ، زيان نكرده ( و
يا دور نشده ) است ” . پس بهرحال هر چه پيش آيد خير است و شر نيست‏
.
« و احمده علی السراء و الضراء » من او را سپاس می‏گويم ، هم برای‏
روزهای راحتی و آسانی ، و هم برای روزهای سختی .
ميخواهد بفرمايد : من روزهای راحتی و خوشی در عمر خود ديده‏ام ، مانند
روزهائی كه در كودكی روی زانوی پيامبر می‏نشستم ، روی دوش پيامبر سوار می‏شدم ، اوقاتی بر من گذشته است‏
كه عزيز ترين كودكان عالم اسلام بودم ، خدا را بر آن روزها ، سپاس ميگويم‏
، بر سختيهای امروز هم سپاس می‏گويم ، من آنچه پيش آمده برای خود بد
نمی‏دانم ، خير می‏دانم . خدايا : ما ترا سپاس می‏گوئيم كه نبوت را در
خاندان ما قرار دادی ، خدايا : ترا سپاس می‏گوئيم كه علم قرآن را بما
دادی ، ما هستيم كه قرآن را آنجوری كه هست درك می‏كنيم و می‏فهميم ، و
ترا سپاس می‏گوئيم كه ما را با بصيرت در دين قرار دادی ، فقيه در دين‏
كردی ، يعنی توفيق دادی كه دين را از روی عمق درك كنيم ، روح و باطنش‏
را بفهميم ، زير و روی دين را آنجوری كه بايد بفهميم ، بفهميم .
بعد چه كرد ؟ بعد آن شهادتنامه تاريخی را درباره اصحابش و درباره اهل‏
بيتش صادر كرد ، فرمود : « انی لا اعلم اصحابا خيرا و لا اوفی من اصحابی و
لا اهل بيت ابر و لا اوصل و لا افضل من اهل بيتی » .
من اصحابی از اصحاب خودم بهتر و با وفاتر سراغ ندارم .
ميخواهد بفرمايد من شما را حتی بر اصحاب پيامبر كه در ركاب پيامبر
شهيد شدند ترجيح می‏دهم ، بر اصحاب پدرم علی كه در جمل و صفين و نهروان‏
در ركاب او شهيد شدند ترجيح می‏دهم زيرا شرايط خاص شما از شرايط آنها مهمتر است . و اهل بيتی‏
نيكوتر و صله رحم بجا آورتر و با فضيلت‏تر از اهل بيت خود سراغ ندارم ،
با اين وسيله اقرار كرد و اعتراف كرد بمقام آنها ، و تشكر كرد از آنها .
بعد فرمود : ايها الناس بهمه‏تان اعلام می‏كنم ، همه به اصحاب خودم و هم‏
به اهلبيت خودم كه اين قوم جز با شخص من با كس ديگر كار ندارند ،
اينها فعلا وجود من رامزاحم خودشان می‏دانند ، از من بيعت ميخواهند كه‏
بيعت نمی‏كنم ، اينها چون فقط شخص من را مزاحم خودشان ميدانند ، اگر من‏
را از بين ببرند به هيچكدام شما كار ندارند ، پس دشمن كه بشما كار ندارد
. اما من كه شما با من بيعت كرديد به همه‏تان اعلام می‏كنم كه بيعت خودم‏
را از شما برداشتم پس شما نه از ناحيه دشمن اجباری به ماندن داريد و نه‏
از ناحيه دوست ، آزاد مطلق ، هر كس می‏خواهد برود برود .
رو كرد به اصحاب و فرمود : هر يك از شما دست يكی از خاندان مرا
بگيرد ( اهل بيت امام حسين كوچك داشتند ، بزرگ داشتند ، آنها هم كه‏
بودند ، اهل آن ديار نبودند ، و با آن محيط نا آشنا بودند ، ميخواست‏
بفرمايد كه دسته جمعی اهل بيت من نروند ، بلكه هر يكی از شما دست يكی‏
از آنها را بگيريد و از معركه خارج كنيد و برويد ) .

اينجاست كه مقام اصحاب ابا عبدالله روشن ميشود ، هيچ اجباری نه از
ناحيه دشمن كه بگوئيم در چنگال دشمن گرفتارند و نه از ناحيه حضرت كه‏
مساله تعهد بيعت بود ، نداشتند ، ابا عبدالله به همه‏شان آزادی داد .
در همينجاست كه می‏بينيد آن جمله‏های پر شكوه را يك يك اهل بيت و
اصحابش ، به ابا عبدالله ، در جوابش عرض كردند .

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.