23  

علامات ظهور امام زمان (عج )

علامات ظهور امام زمان (عج )
اخبار و روايات پيغمبر اسلام و ائمه اطهار (عليهم السلام ) نسبت به علامات ظهور حضرت مهدى (عليه السلام ) اشاره و دلالت دارند و زمان و مكانى كه آن حضرت در آنها ظهور مى كند. در اين روايات ، تحديد شده اند، اما اخبارى كه از علامات ظهور آن حضرت سخن مى گويند، برخى از آنها حتمى است كه حتما رخ مى دهند و برخى از آنها غير حتمى است .
علامات حتمى
روايات و اخبار در اين جهت متفقند كه بعضى از علامات قبل از ظهور حضرت مهدى (عليه السلام ) حتما تحقق مى يابد و اينك نمونه آنها.
گسترش ظلم و ستم
از علامات برجسته ظهور حضرت امام مهدى (عليه السلام ) رواج و گسترش ظلم و ستم و از بين رفتن امنيت و آرامش است به طورى كه ترس و وحشت و بلا و گرفتارى و فساد و شرارت جاهليت بر جامعه انسانى حاكم مى شود و مردم مرتبا جنگ اعصاب داشته و به سوى منكر و بدى ، از همديگر سبقت بگيرند و بدى در نظر آنان خوب شود و از طرفى اسلام همانند اول امرش ، در بين مردم غريب بماند و دولتهاى ستمكار بزرگ دنيا عليه اسلام مجهز شوند و ثروتهاى مسلمين و منابع اقتصادى آنان را به غارت ببرند. و اينك برخى از روايات :
1 – ((ابو سعيد خدرى )) روايت مى كند كه پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: ((بعد از من فتنه ها برمى خيزد كه فتنه ((احلاس )) يكى از آنهاست و در آن جنگ و گريز هست و بعد از آن هم فتنه ها مى آيد به طورى كه هر زمان كه گفته شود ديگر فتنه تمام شد، همچنان ادامه پيدا مى كند و اين فتنه ها به كانون خانواده هر عرب و مسلمانى وارد مى شود تا آنكه مردى از عترت من ظهور كند.(245)
اين حديث ، دلالت مى كند كه حوادث ناگوار و خونين ، همه بلاد اسلامى و غير اسلامى را فرا مى گيرد به طورى كه همه زندگى اعراب و مسلمين را احاطه مى نمايد.
2 – ((ابو سعيد خدرى )) روايت مى كند كه پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: ((اين شدت و خفقان همچنان بر شما ادامه پيدا مى كند به طورى كه زمين از جور و ستم پر مى شود و احدى نتواند بگويد: ((خدا)). سپس خداوند متعال مردى را از عترت من مى فرستد و زمين را از عدل و داد پر مى كند، همچنانكه از ستم پر شده بود و زمين ، خيرات و بركات خود را بيرون مى دهد و زندگى مسلمين آباد و با نشاط مى گردد(246) )).
3 – ((ابو سعيد خدرى )) از پيغمبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت مى كند كه فرمود: ((در آخر الزمان ، بر امت من بلايى شديد از شاه و حاكمشان نازل مى شود كه سخت تر از او شنيده نشده است و زمين بر آنان تنگ مى گردد و پر از ظلم و ستم مى شود و فرد با ايمان ، پناهگاهى ندارد كه از ظلم به آنجا پناه ببرد، در چنين زمانى ، خداوند متعال مردى را از عترت من مى فرستد و زمين را از عدل و داد پر مى كند و تمام ساكنين زمين و آسمان راضى مى شوند و زمين بركات و خيراتش را بيرون مى دهد و آسمان بارانش را مى فرستد…(247) )).
4 – پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: ((بعد از من خلفا و بعد از خلفا، امرا و بعد از امرا، شاهان و بعد از پادشاهان ، جبابره و طاغوتها هستند، سپس مردى از اهل بيت من ظهور مى كند و زمين را پر از عدل مى كند، همچنانكه از جور پر شده باشد)).(248)
از اين حديث فهميده مى شود كه حاكمان مسلمين بر چند گروه مى باشند؛ برخى خلفا و برخى ملوك و بعضى جبابره ، زمين و شهرها را از ظلم و جور پر مى كنند، سپس خداوند منجى بزرگ مهدى آل محمد را مى فرستد و آن طواغيت را در هم مى كوبد و حكم خدا را در زمين اقامه مى كند.
5 – ((عوف بن مالك )) از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت كرده است كه فرمود: ((چگونه هستيد اى عوف ! هنگامى كه امت به 73 فرقه تقسيم شود، يكى از آنها در بهشت و بقيه در جهنم مى باشند)).
عوف با شتاب پرسيد: چطور؟
پيغمبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: ((… زمانى كه نادانها بر منبرها بنشينند و زكات ، زيان و امانت ، غنيمت به حساب آيد و تفقه در دين خدا براى غير خدا باشد و مرد از زنش اطاعت نمايد و عاق مادرش شود و پدر را از خود دور كند. و آخر اين امت ، اول آن را لعنت كند و فاسق قبيله ، بر آنان آقايى كند و رهبر مردم ، رذلترين آنان باشد و مردى به جهت محفوظ ماندن از شرش احترام شود، در چنين روزى مردم به شام و به سوى دمشق كه بهترين شهرهاى شام است ، پناه مى برند و از دشمنان محفوظ مى مانند)).
گفته شد اى رسول خدا! آيا شام فتح مى شود؟
فرمود: ((به سرعت (فتح مى شود) سپس فتنه واقع مى شود و پس از آن فتنه بدتر و ظلمانى تر و خلاصه فتنه واقع مى شود تا اينكه مردى از اهل بيت من ظهور مى كند كه نامش مهدى (عليه السلام ) مى باشد.))(249)
6 – پيغمبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: ((مهدى اين امت از ماست هنگامى كه هرج و مرج و فتنه ها دنيا را احاطه كند و راهها قطع شود و مردم همديگر را غارت نمايند و بزرگ بر كوچك رحم ننمايد و كوچك به بزرگ احترام نكند، در اين زمان ، خداوند متعال مهدى ما را كه نهمين فرزند حسين (عليه السلام ) است مى فرستد و سنگرهاى ضلالت و دلهاى غافل را فتح مى كند و دين را برقرار مى نمايد، همچنانكه آن را اقامه نمود و زمين را از عدل و داد پر مى كند، همچنانكه از ظلم و جور پر شده باشد.))(250)
7 – از حضرت امام محمد باقر (عليه السلام ) روايت شده است كه فرمود: ((مهدى (عليه السلام ) وقتى ظاهر مى شود كه خوف و ترس و فتنه و بلا و طاعون و شمشير و اختلاف و تشتّت در دين و تغير در حال مردم بر دنيا و جامعه حاكم باشد، هر صبح و شام ، تمناى مرگ شود و همديگر را بخورند. و خلاصه آنكه ياءس و نااميدى بر آنان تسلط پيدا كرده باشد، در چنين وقتى است كه آن حضرت ظهور مى كند و خوشا به حال كسى كه امام مهدى را درك كند و از ياران او باشد و بدا به حال كسى كه با او مخالفت نمايد.))(251)
8 – حضرت امام محمد باقر (عليه السلام ) در ميان گروهى از شيعيانش در مورد حضرت مهدى (عليه السلام ) چنين فرموده است : ((قائم ما با ترس و رعب در دل دشمنان ، مورد يارى قرار مى گيرد و زمين در اختيار او در مى آيد و گنجها براى او ظاهر مى شوند و حاكميت او به شرق و غرب مى رسد و خدا دين او را غالب مى گرداند گر چه مشركان نپسندند و همه خرابيهاى زمين را آباد مى كند و زمين ، روييدنى خود را بيرون مى دهد و مردم در زمان او غرق نعمت مى شوند به طورى كه هرگز مانند آن ديده نشده است )).
شخصى در مجلس گفت : چه موقع قائم شما ظهور مى كند؟
امام در جواب او علامات ظهور را بيان كرد و فرمود: ((زمانى كه مردان به زنان و زنان به مردان شبيه شوند و زمانى كه زنها به زينها سوار شوند و مردم نمازها را بميرانند و پيرو شهوتها شوند و ربا بخورند و خون مردم را سبك بشمارند و معامله ربوى كنند و آشكارا زنا كنند و ساختمانهاى با ارتفاع بنا كنند و دروغ را حلال بدانند و رشوه بگيرند و تابع هوا شوند و دين را به دنيا بفروشند و با خويشان قطع كنند و حلم را ضعف و ستم را فخر بدانند و اميران فاسق و وزرا دروغگو و امينها خائن و ياران و معاونين ظالم و قارئان ، فاسق باشند و ستم آشكار شود و طلاق ، فراوان و گناهان علنى گردد و شهادت دروغ قبول شود و خمر، خورده شود و مردان روى مردان سوار شوند و زنان به زنان بى نياز شوند و فى ء و بيت المال را غنيمت بدانند و صدقه را زيان و خسارت حساب كنند و به جهت ترس از زبان ، شرورها از آنان خوف باشد و زمانى كه سفيانى از شام و يمانى از يمن خروج كنند و پسرى از آل محمد بين ركن و مقام به قتل برسد و صيحه كننده اى از آسمان ندا كند كه حق با او و با پيروان اوست ، اين زمان وقت ظهور قائم ماست و وقتى كه ظهور كرد، بر كعبه تكيه مى زند و 313 نفر از پيروانش به دورش جمع مى شوند، پس اول سخنى كه به زبان مى آورد اين آيه است : بقية الله خير لكم ان كنتم مومنين سپس مى گويد: منم بقية الله و خليفة الله و حجت او بر شما. اينجاست كه هر مسلمانى به اين كيفيت به آن حضرت سلام مى دهد: السلام عليك يا بقية الله فى الاءرض و وقتى كه ده هزار مرد در پيشگاه او جمع شوند، نه يهود باقى مى ماند و نه نصرانى و نه هر كسى كه غير خدا را مى پرستد، بلكه همه به او ايمان مى آورند و آن حضرت را تصديق مى كنند و يك ملت – كه همان ملت اسلام باشد- درست مى شود و هر معبودى كه در گوشه و كنار زمين باشد- معبودى غير از خدا- آتشى از آسمان مى آيد و او را به آتش مى كشد)).(252)
علامات ساعت
برخى از روايات از آنچه در آخر الزمان مى گذرد از فتنه ها، بلاها و گرفتاريها، سخن مى گويند و گمان قوى آن است كه اينها از علامات ظهور امام مهدى (عليه السلام ) است و ما دو حديث را ذكر مى كنيم .
حديث اول
((عطاء)) فرزند ((ابو رياح )) از حبر امت ، عبدالله بن عباس روايت مى كند كه گفت : ما با پيغمبر اكرم در حجة الوداع حج بجا آورديم ، آن حضرت در كعبه را گرفت و سپس رو به مردم كرد و فرمود: ((آيا مى خواهيد علامات ساعت و قيامت را به شما خبر دهم ؟))
سلمان فارسى كه از همه به پيغمبر نزديكتر بود، گفت : آرى اى رسول خدا! آن حضرت شروع به جواب كرد و فرمود: ((از علامتهاى قيامت اين است كه نماز ضايع مى شود- يعنى نماز مسلمين مى رود- و از شهوات پيروى مى گردد و مردم به سوى هواها ميل مى كنند، دين به دنيا فروخته مى شود، در آن زمان است كه دل افراد با ايمان در جوفشان ، براى منكرات بسيارى كه مى بينند و نمى توانند آن را تغيير دهند، آب مى شود آنچنانكه نمك در آب حل مى گردد)).
سلمان با تعجب عرضه داشت : يا رسول الله ! به راستى چنين روزى خواهد رسيد؟ فرمود: ((آرى ، به آن خدايى كه جانم به دست اوست ! اى سلمان در آن هنگام سرپرستى و ولايت مسلمانان را امراى جور به دست مى گيرند؛ امرايى كه وزرايى فاسق و سرشناسانى ستمگر و امنايى خائن دارند)).
سلمان پرسيد: به راستى چنين وضعى پيش خواهد آمد يا رسول الله ؟! فرمود: ((آرى ، به آن خدايى كه جانم به دست اوست ! در اين موقع ، منكر، معروف و معروف ، منكر مى شود، خائن ، امين قلمداد مى گردد و امين ، خيانت مى كند، دروغگو تصديق مى شود و راستگو تكذيب مى گردد)).
سلمان با حالت تعجب پرسيد: يا رسول الله ! به راستى چنين چيزى خواهد شد؟
فرمود: ((آرى ، به آن خدايى كه جانم به دست اوست ! اى سلمان ! در آن روزگار، زنان به امارت مى رسند و كنيزان طرف مشورت قرار مى گيرند و كودكان بر فراز منبر مى روند و دروغ ، نوعى زرنگى و زكات ، خسارت و خوردن بيت المال ، نوعى غنيمت شمرده شود، مرد به پدر و مادرش جفا، ولى به دوستش نيكى مى نمايد و ستاره دنباله دار، طلوع مى كند)).
سلمان باز پرسيد: يا رسول الله ! آيا چنين چيزى خواهد شد؟
فرمود: ((آرى ، به آن خدايى كه جانم به دست اوست ! اى سلمان ! در اين موقع زن با شوهرش در تجارت شركت كند و باران در فصلش نيامده بلكه در گرماى تابستان مى بارد و افراد كريم ، سخت خشمگين مى گردند، مرد فقير، تحقير مى شود، در اين هنگام بازارها به هم نزديك مى شوند، وقتى يكى مى گويد: من چيزى نفروختم و آن ديگرى مى گويد: من سودى نبرده ام ، طورى مى گويند كه هر شنونده مى فهمد كه به خداوند بيراه مى گويد)).
سلمان پرسيد: آيا حتما چنين وضعى خواهد شد يا رسول الله ؟
فرمود: ((آرى ، به آن خدايى كه جانم به دست اوست ! اى سلمان ! در اين هنگام ، اقوامى بر آنان مسلط مى شوند كه اگر لب بجنبانند، كشته مى شوند و اگر چيزى نگويند، دشمنان همه چيزشان را مباح و براى خود حلال مى كنند تا با بيت المالشان كيسه هاى خود را پر كنند و به ناموسشان تجاوز نموده ، خونشان را بريزند و دلهايشان را پر از وحشت و رعب كنند و در آن روز، مومنين را جز در حال ترس و وحشت و رعب و رهبت ، نمى بينى )).
سلمان عرضه داشت : يا رسول الله ! آيا چنين روزگارى بر مومنين خواهد گذشت ؟
فرمود: ((آرى ، به آن خدايى كه جانم به دست اوست ! اى سلمان ! در اين هنگام ، چيزى از مشرق مى آورند و چيزى از مغرب تا امت اسلام را سرپرستى كنند، در آن روز، واى به حال ناتوانان امت من از شر شرقى و غربيها! و واى به حال آن شرقيان و غربيان از عذاب خدا! آرى ، نه صغيرى را رحم مى كنند و نه پاس حرمت كبيرى را دارند و نه از هيچ مقصرى عفو مى كنند، اخبارشان همه فحش و ناسزاست ، جثه و بدن آدميان است ولى دلهايشان دلهاى شياطين )).
سلمان عرضه داشت : يا رسول الله ! آيا چنين روزى خواهد رسيد؟
فرمود: ((آرى ، به آن خدايى كه جانم به دست اوست ! اى سلمان ! در اين هنگام مردان به مردان اكتفا مى كنند و زنان به زنان و همانطور كه پدر و اهل خانواده ، نسبت به دختر، غيرت به خرج مى دهند، نسبت به پسر نيز غيرت به خرج مى دهند، مردان به زنان شبيه مى شوند و زنان به مردان و زنان بر مركبها سوار مى شوند كه از طرف امت من لعنت خدا بر آنان باد)).
سلمان از درِ تعجب پرسيد: يا رسول الله ! آيا چنين وضعى پيش مى آيد؟
فرمود: ((آرى ، به آن خدايى كه جانم به دست اوست ! اى سلمان ! در اين هنگام ، مساجد طلاكارى و زينت مى شود آنچنانكه كليساها و معبد يهوديان زينت مى شود، قرآنها به زيور آلات ، آرايش و مغازه ها بلند و صفها طولانى مى شود، اما با دلهايى كه نسبت به هم خشمگين است و زبانهايى كه هر يك براى خود منطقى دارد)).
سلمان پرسيد: يا رسول الله ! آيا اين وضع پيش مى آيد؟
فرمود: آرى ، به آن خدايى كه جانم به دست اوست ! در آن روز مردان و پسران امت من با طلا، خود را مى آرايند و حرير و ديبا مى پوشند و پوست پلنگ ، كالاى خريد و فروش مى گردد)).
سلمان پرسيد: يا رسول الله ! آيا اين نيز واقع خواهد شد؟
فرمود: ((آرى ، به آن خدايى كه جانم به دست اوست ! اى سلمان ! در آن روز، ربا همه جا را مى گيرد و يك عمل آشكار مى شود و معاملات با غيبت و رشوه انجام مى شود و دين ، خوار و دنيا بلندمرتبه مى گيرد)).
سلمان گفت : يا رسول الله ! آيا اين نيز واقع خواهد شد؟
فرمود: ((آرى ، به آن خدايى كه جانم به دست اوست ! اى سلمان ! در اين هنگام طلاق زياد مى شود و هيچ حدى جارى نمى گردد و البته خداى تعالى از اين بابت هرگز متضرر نمى شود)).
سلمان عرضه داشت : يا رسول الله ! آيا اين نيز واقع خواهد شد؟
فرمود: ((آرى ، به آن خدايى كه جانم به دست اوست ! اى سلمان ! در اين زمان ، كنيزان آوازه خوان و نوازنده پديد مى آيند و اشرار امت من بر امت ، ولايت و حكومت مى كنند)).
سلمان پرسيد: يا رسول الله ! آيا چنين وضعى خواهد شد؟
فرمود: ((آرى ، به آن خدايى كه جانم به دست اوست ! اى سلمان ! در اين موقع اغنياى امت من صرفا به منظور گردش و تفريح به حج مى روند و طبقه متوسط براى تجارت و فقرا به منظور خودنمايى و ريا حج مى روند، در اين هنگام است كه اقوامى قرآن را براى غير خدا مى آموزند و آن را نوعى مزمار و آلت موسيقى اتخاذ مى كنند، اقوامى ديگر به تعلم فقه اسلامى مى پردازند، اما براى غير خدا. در آن روزگار، زنازادگان ، زياد مى شوند، با قرآن آوازه خوانى مى كنند و بر سر دنيا، سر و دست مى شكنند)).
سلمان عرضه داشت : يا رسول الله ! آيا چنين وضعى خواهد شد؟
فرمود: ((آرى ، به آن خدايى كه جانم به دست اوست ! اى سلمان ! اين وقتى است كه حرمتها و قرقها شكسته شود و مردم عالما و عامدا در پى ارتكاب گناه باشند و اشرار بر اخيار مسلط شوند، دروغ فاش و بى پرده و لجاجتها ظاهر گردد و فقرا فقر خود را علنى كنند، مردم در لباس به يكديگر مباهات كنند و باران در غير فصل ببارد و مردم شطرنج و نرد و موسيقى را كارى پسنديده بشمارند و در مقابل ، امر به معروف و نهى از منكر را عملى نكوهيده بدانند تا آنجا كه يك فرد با ايمان ، ذليل ترين و منفورترين فرد امت شود و قاريان ، عابدان را ملامت كنند و عابدان ، قاريان را، اين مردمند كه در ملكوت آسمانها رجس و نجس ناميده مى شوند)).
سلمان از در تعجب پرسيد: يا رسول الله ! آيا چنين روزگارى خواهد رسيد؟
فرمود: ((آرى ، به خدايى كه جانم در دست اوست ! اى سلمان ! در اين زمان ((رُوَبيِضَه )) تكلم مى كنند)).
پرسيد: يا رسول الله ! پدر و مادرم فداى تو! ((روبيضه )) چيست ؟
فرمود: ((چيزى و كسى به سخن در مى آيد و در امور عامه سخن مى گويد كه هرگز سخن نمى گفت ، در اين هنگام است كه مردم ، ديگر زياد زنده نمى مانند، ناگهان زمين نعره اى مى كشد و هر قومى چنين مى پندارد كه زمين تنها در ناحيه او نعره كشيده ، بعد تا هر زمانى كه خدا بخواهد همچنان مى مانند و سپس واژگون مى شوند و زمين هر چه در دل دارد بيرون مى ريزد- و خود آن جناب فرمود: يعنى طلا و نقره را- آنگاه با دست خود به ستونهايى كه در آنجا بود اشاره نمود و فرمود: مثل اين ، ولى در آن روز ديگر نه طلايى فايده دارد و نه نقره اى ، اين است معناى آيه ((فقد جاء اشراطها)) علامتهايش ‍ بيامد)).(253)
حديث دوم
((حمران )) روايت كرده است كه گفت : امام صادق (عليه السلام ) (در مجلسى كه صحبت از قدرت و شوكت آنان و فقر و بدحالى شيعه مى شد) فرمود: ((من در روزى كه ابو جعفر، منصور دوانيقى با موكب سلطنتى خود حركت مى كرد، با او بودم . او بر اسبى سوار بود و جمعى از خدمه ها و سواره هايش همراهش بودند و جمعى ديگر، از پشت سر مى آمدند و من بر الاغى سوار بودم و دوش به دوش او مى رفتم . به من گفت : يا ابا عبدالله ! به راستى جا دارد كه به خاطر سلطنت و نيرويى كه خدا به ما داده و عزتى كه ارزانى داشته ، خوشحالى كنى و به مردم نگويى كه شما و اهل بيت شما سزاوارتر از ما به اين سلطنت بوديد؛ زيرا اگر چنين حرفى را بزنى ما را هم عليه خودت و هم عليه مردم تحريك كرده اى )).
فرمود: ((من گفتم : چه كسى از من چنين گزارشى به تو داده ؟ هر كس كه بوده دروغ گفته است )).
منصور گفت : آيا سوگند مى خورى كه چنين حرفى را نزده اى ؟
مى فرمايد: به او گفتم : ((مردم ساحرند؛ يعنى دوست مى دارند قلب تو را عليه من برنجانند، اين تو هستى كه بايد اختيار گوش خودت را داشته باشى ، هر چه آنان گفتند نپذيرى ، براى اينكه احتياج ما به تو بيشتر است از احتياج تو به ما)).
آنگاه به من گفت : هيچ به ياد دارى آن روزى را كه من از تو پرسيدم : آيا ما به سلطنت مى رسيم ؟ تو گفتى : بلى سلطنتى طولانى و گسترده و نيرومند و لايزال در سلطنت خود در مهلت و آسايشيد و در دنيايتان در وسعت و فراخى تا آنكه در ماه حرام و در بلد حرام دست خود به خون ما بيالايند.
امام مى فرمايد: ((فهميدم كه او جريان را به ياد دارد، گفتم : بله ولى اميد است خداى عزوجل تو را حفظ كند و من هم آن روز در آن سخن ، منظورم شخص تو نبود بلكه حديثى بود كه برايت نقل كردم ، البته ممكن است آن كسى كه دست خود به خون ما بيالايد، شخصى از اهل بيت تو باشد)).

گنجها در تسخير دجال
يكى از گرفتاريهاى دجال اين است كه گنجهاى زمين در تسخير و اختيار او در مى آيند. در حديث آمده است كه : ((دجال كنار خرابه عبور مى كند و به آن مى گويد گنجهايت را برون آر، خرابه هم گنجهايش را بيرون مى آورد(281) )).
و در حديث ديگر آمده است كه : ((دجال به زمين مى گويد: برويان ، زمين هم مى روياند)).(282) و معناى اين كار اين است كه دجال در راه رسيدن به اهدافش و در راه گمراه كردن مردم ، از سحر و جادو استفاده مى كند، پس سحر، تنها سلاح و ابزارى است كه او در اختيار دارد و به وسيله آن ، بر افراد ساده لوح و عوام كه فاقد علم و تقوا هستند، مسلط مى شود و تاءثير مى گذارد.
پايان كار دجال
پايان كار اين مجرم خطرناك ، به دست تواناى امام منتظر (عليه السلام ) منجى بزرگ انسانيت است . حضرت امام صادق (عليه السلام ) از پدران و از جدش رسول خدا روايت كرده است كه آن حضرت خروج دجال و جايى كه از آنجا خروج مى كند و برخى از اوصاف او را ذكر كرده و فرموده است كه دجال ادعاى خدايى مى كند و در روز اول خروجش ، هفتاد هزار يهودى و اولاد زنا و دايم الخمرها و غناخوانها و اصحاب لهو و اعراب و زنها، از او پيروى مى كنند.
و فرمود: ((پس دجال ، زنا و لواط و ساير گناهان را تجويز مى كند تا مردان با زنها و پسرها در كنار خيابانها و آشكارا با هم تماس و رابطه نامشروع حاصل كنند و پيروان او در خوردن گوشت خوك و شراب و ارتكاب گناهان گوناگون افراط مى كنند و مناطق مختلف زمين را به تسخير در مى آورند مگر مكه و مدينه و حرمهاى مطهر امامان (عليهم السلام ) را. و وقتى كه طغيان او بالا گرفت و زمين از ستم او و يارانش پر شود، كسى كه حضرت عيسى بن مريم پشت سر او نماز مى خواند، او را به قتل مى رساند و او امام مهدى (عليه السلام ) است )).(283)
دجال كه به خاطر صهيونيسم بين الملل حملات تروريستى را تصدى مى كند و فساد و تخريب را گسترش مى دهد و به جنگ با خدا برمى خيزد، پايان كارش به دست بزرگترين مصلح جامعه حضرت بقية الله الاعظم (عليه السلام ) مى باشد.
خروج سفيانى
از علامات حتمى ظهور امام منتظر (عليه السلام ) خروج سفيانى است و او از اركان شر و فساد زمين است و به صورت كوتاه از آن سخن مى گويم .
نسب سفيانى
برخى از مصادر تصريح كرده است كه سفيانى از نسل ((خالد بن يزيد)) نوه ابو سفيان ، اولين دشمن پيغمبر اكرم و اسلام عزيز است و اصولا اين خانواده فقط دشمن اسلام و قرآن و اراذل ، پرورش داده است .
خصوصيات قيافه سفيانى
او داراى هيكل كلفت و صورت آبله دار و در چشمش نقطه سفيدى است .(284)
روحيات سفيانى
او داراى روحيه شرارت و ستم و تجاوز بر مردم است و در حقيقت ، انسانى است كه مسخ شده و كثيف ترين آنان است و وقتى كه خروج مى كند، بچه ها را به قتل مى رساند و شكم زنان را مى درد(285) و خوبان را مى كشد و كارهاى زشت و تباهى ديگر، انجام مى دهد.
حديث حضرت على (ع ) در مورد سفيانى
حضرت اميرالمؤ منين (عليه السلام ) درباره جرايم و ظلم و ستم سفيانى ، حديث مهم و مفصلى دارد. آن حضرت بعد از آنكه نام سفيانى را ذكر مى كند، مى فرمايد: ((او در آسمانها و زمين لعنت شده و ستمكارترين خلق خداست … سپس به غوطه خروج مى كند و مردمى از اهل حقد و كينه دورش را مى گيرند و به پنجاه هزار مى رسند، سپس به سوى طايفه كلب مى فرستد و مانند سيل به سوى او مى آيند و در اين زمان ، مردان بربر، با مردان حكومت از اولاد عباسى مى جنگند و آنان ترك و ديلم و عجم اند كه داراى پرچمهاى سياه هستند و پرچم بربرها زرد و پرچم سفيانى سرخ است و در بطن وادى اردن ، جنگ سختى مى كنند و شصت هزار نفر از آنان كشته مى شوند. و در نتيجه سفيانى غالب مى شود و درباره آنان عدل اجرا مى كند تا گوينده اى مى گويد: درباره او چيزى جز دروغ گفته نمى شد و سوگند به خدا اينان خودشان دروغگويانند و اگر بدانند كه امت محمد از او چه خوبيها ديده اند، چنين چيزى درباره اش نمى گفتند. او همچنان عدل مى ورزد و به حركتش ادامه مى دهد و از فرات عبور مى كند، سپس به دمشق مراجعت مى كند، نزديك آن دو لشگر آماده مى كند، لشگرى به سوى مدينه و لشگر ديگرى به سوى مشرق مى فرستد، اما لشگرى كه به شرق مى فرستد، در زوراء (بغداد) هفتاد هزار نفر را به قتل مى رساند و شكم سيصد زن را مى شكافد و لشگر از وراء به كوفه مى رود و در آنجا جمعى را مى كشد.
و اما لشگر مدينه بعد از آنكه آنچه را مى خواهند در آنجا عمل مى كنند، به طرف مكه مى روند و وقتى كه به وسط بيابان رسيدند، صيحه كننده اى بر آنان صيحه مى كشد و او جبرئيل است ، پس هيچ صالحى از آنان نمى ماند مگر آنكه خداوند او را فرو مى برد و در آخر لشگر او دو نفر مرد است كه يكى از آنان ((بشير)) مى باشد كه آنان را بشارت مى دهد و ديگرى ((نذير)) است ، پس نزد سفيانى برمى گردد و آنچه بر سر لشگر آمده به او خبر مى دهد و آن ((بشير و نذير)) از جهينه مى باشند.
سپس گروهى از فرزندان پيغمبر خدا به روم فرار مى كنند، پس سفيانى پيش ملك روم مى فرستد و آنان را از او مى خواهد، ملك روم آنان را به سوى سفيانى برمى گرداند، سفيانى هم گردن آنان را در شرق مسجد دمشق مى زند و هيچ كس به او اعتراض نمى كند و پس از آن با هفتاد هزار نفر به طرف كوفه و بصره حركت مى كند و شهرها را دور مى زند و دانشمندان را مى كشد و مصحفها را مى سوزاند و مسجدها را تخريب مى كند و حرامها را مباح مى نمايد و فحشا را حلال مى كند و هر آنچه را كه خدا بر آنان واجب كرده بود، حرام مى كند و از ستم و فسق و عصيان ، كناره نمى گيرد و هر كس كه نام ((احمد، محمد، على ، جعفر، حمزه ، حسن ، حسين ، فاطمه ، زينب ، رقيه ، ام كلثوم ، خديجه و عاتكه )) را داشته باشد، به خاطر بغض و كينه اى كه با آل رسول خدا دارد، آنان را مى كشد.
سپس بچه ها را جمع مى كند و روغن زيتون را براى آنان مى جوشاند و آنان را از بين مى برد، آن بچه ها مى گويند اگر پدران ما با تو مخالفت كردند ما كه تو را اذيت نكرديم ، پس دوتاى آنان به نام ((حسن و حسين )) را مى گيرد و به دار مى آويزد.
سپس به طرف كوفه مى رود و همان كارى را كه نسبت به بچه ها انجام مى داد، آنجا هم انجام مى دهد و در درب مسجد كوفه دو نفر از بچه ها به نام ((حسن و حسين )) را به دار آويزان مى كند، پس خون آنان همانند خون يحيى فرزند زكريا مى جوشد. پس وقتى كه آن را مى بيند، يقين مى كند كه بلا و هلاكت حتمى است ، پس ، از آنجا به طرف شام حركت مى كند و هيچ كس را نمى بيند كه با او مخالفت كند و وقتى كه وارد دمشق مى شود، خودش را به شراب و گناهان مى بندد و به پيروانش هم دستور مى دهد كه چنين كنند. سفيانى آشكارا در حالى كه در دستش حربه اى هست خارج مى شود و زنى را مى گيرد و او را به طرف بعضى از يارانش پرت مى كند و به او مى گويد با اين زن زنا كن و او هم در وسط خيابان با او زنا مى كند و شكم او را مى درد و جنين را از شكمش در مى آورد و هيچ كس قدرت اعتراض ندارد، پس ‍ فرشتگان خدا در آسمانها مضطرب مى شوند، آن وقت خداى متعال به جبرئيل فرمان مى دهد كه بر سور دمشق صيحه بزند به اينكه اى امت محمد! پناه و ماءوايتان آمد، فرجتان آمد، اين مهدى است كه در خارج مكه است ، پس به او لبيك بگوييد)).
سپس حضرت على (عليه السلام ) اوصاف امام مهدى (عليه السلام ) و اوصاف و تعداد ياران آن حضرت و اوصاف سيد حسنى را كه با امام (عليه السلام ) بيعت مى كند، توضيح مى دهد و مى افزايد:
((و ضجه اى در شام پيدا مى شود كه اعراب حجاز به سوى شما مى آيند، پس سفيانى به يارانش مى گويد: درباره اين قوم چه مى گوييد؟ مى گويند آنان اصحاب تيراندازى و شترند و ما اصحاب نيرو و اسلحه ايم ، ما را بيرون ببر تا در مقابل آنان بايستيم . آنان مى بينند كه سفيانى ترسيده است و او مى داند كه از او چه خواسته شده ، پس با 260 هزار نفر بيرون مى آيند و در حيره ((طبريه )) نازل مى شوند و ((مهدى )) هم حركت مى كند و در بين راه در هيچ شهرى غير از امنيت و ايمان و بشارت ، چيز ديگرى اتفاق نمى افتد. جبرئيل در طرف راست و ميكائيل در طرف چپ او قرار دارد و مردم از هر طرف به او ملحق مى شوند و اين موكب با اين كيفيت در طبريه با سفيانى برخورد مى كند. خداوند متعال بر سفيانى و پيروان او غضب مى كند و ساير مخلوقات خدا حتى پرنده ها بر او غضب مى كنند و با پرها و بالهايشان ، سفيانى و يارانش را مى زنند و كوهها با سنگهايشان ، لشگر سفيانى را در هم مى كوبند و خداوند لشگر سفيانى را هلاك مى كند و در اثر شكست ، فرارى مى شود، مردى از موالى كه نامش ((صباح )) است او را مى گيرد و تحويل حضرت امام مهدى كه مشغول خواندن آخر نماز عشاست ، مى دهد و آن حضرت در اثر اين بشارت ، نمازش را سريع مى خواند و بيرون مى آيد و سفيانى را در حالى كه عمامه اش به گردنش انداخته شده و كشيده مى شود، مى بيند، پس سفيانى خطاب به آن حضرت مى گويد: پسر عمو! بر من منت بگذار تا زنده بمانم و من قول مى دهم كه شمشير شما باشم و با دشمنان تو جهاد كنم . آن حضرت در حالى كه بين يارانش جلوس دارد مى فرمايد: بگيريد او را.
اصحاب مى پرسند: اى پسر دختر رسول خدا! او را زنده نگاه مى دارى در حالى كه فرزندان پيغمبر خدا را به قتل رسانده است ؟
آن حضرت مى فرمايد: وضع او با شماست .
((صباح )) با گروهى نزد سدره به سفيانى مى رسند و سر او را مى برند و سر او را براى حضرت امام مهدى (عليه السلام ) مى آورند. پس شيعيان مهدى به آن سر نگاه مى كنند و تكبير و تهليل و حمد خدا مى كنند، سپس آن حضرت دستور مى دهد كه او را دفن كنند)).(286)
اين حديث ، بنابر اينكه سندش صحيح باشد، توضيح مفصلى از وضعيت سفيانى مى دهد؛ به اينكه او يك فرد مجرم و خونريز و حلال كننده حرام خداست و پايان كار او به دست تواناى حضرت ولى الله الاعظم (عليه السلام ) مى باشد.
مدت حكومت سفيانى
مدت حكومت و ظلم و ستم سفيانى ، هشت ماه است كه در اين مدت كوتاه ، خفقان و كشتار و وحشت را به حد اعلاى خود مى رساند؛ خوبان را مى كشد و در دوران اوست كه اميد و آرزوى مستضعفين حضرت امام مهدى ظهور مى كند.
پرچمهاى سياه
از علامتهاى حتمى ظهور، تشكيل لشگر اسلامى است كه پرچمهاى سياه را بلند مى كند و گمان قوى آن است كه به خاطر عزادارى بر سيد الشهدا و ريحانه رسول خدا امام حسين (عليه السلام ) اين پرچمها را سياه قرار مى دهند. و ما در اينجا برخى از روايات را ذكر مى كنيم :
1 – ((ثوبان )) از پيغمبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل مى كند كه فرمود: ((زمانى كه ديديد پرچمهاى سياه از طرف خراسان آمده ، با آنان همراه شويد؛ زيرا خليفه خداوند حضرت مهدى (عليه السلام ) در آنان است (287) )).
2 – حسن از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت كرده است كه آن حضرت ، بلايى را كه اهل بيتش به آن گرفتار مى شوند، ذكر كرد، سپس فرمود: تا اينكه خدا پرچم سياهى را از مشرق به راه مى اندازد، هر كس آن را يارى كند، خدا ياريش مى كند و هر كس آن را ذليل كند، خداوند ذليلش مى كند تا اينكه نزد مردى كه همنام من است جمع مى شوند و امورشان را در ولايت او قرار مى دهند، پس خدا او را تاءييد و يارى مى كند)).(288)
3 – جابر از حضرت امام محمد باقر (عليه السلام ) روايت مى كند كه فرمود: ((پرچمهايى كه از خراسان مى آيند، در كوفه نازل مى شوند و وقتى كه حضرت مهدى (عليه السلام ) از مكه ظهور كند، اين پرچمها به سوى او مى روند و بيعت مى كنند)).
4 – ((عبدالله بن مسعود)) مى گويد: ما نزد پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) بوديم ، ناگهان ديديم كه عده اى از جوانان بنى هاشم آمدند و وقتى كه آن حضرت آنان را ديد در فكر فرو رفت و چشمهايش به آنان خيره شد و رنگش متغير گشت ، گفتم يا رسول الله ! چرا چنين شدى و حال تو عوض شد، فرمود:
((ما و اهل بيتم كه خداوند متعال براى ما آخرت را بر دنيا اختيار كرده است ، به زودى اهل بيت من گرفتار بلا و تبعيد و فرار مى شوند تا آنكه گروهى از مشرق بيايند و همراه آنان پرچمهاى سياه است و طالب خيرند، پس به آنان خير داده نمى شود، آن وقت مى جنگند و غالب مى شوند و آنچه را كه مى خواستند به آنان داده مى شود، ولى آنان قبول نمى كنند و در اختيار مردى از اهل بيت من مى گذارند كه زمين را پر از عدل كند، همچنانكه آن را پر از ظلم كرده باشند، هر كس از شما آن را درك كرد، به آن گروه ، ملحق شويد)).
5 – ((جلال الدين سيوطى )) از پيغمبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت كرده است كه فرمود: ((پرچمهاى سياه از خراسان خارج مى شود و چيزى جلو آنها را نمى گيرد تا آنكه در ((ايليا)) قرار داده شوند)).
ابن كثير گفته است : ((اين پرچمها، پرچمهاى ابو مسلم خراسانى نيست كه بنى اميه را از بين برد، بلكه پرچمهاى سياه ديگرى است كه حضرت مهدى (عليه السلام ) را همراه دارد)).
6 – ((ابو طفيل عامر)) از حضرت على (عليه السلام ) روايت مى كند كه فرمود: ((اى عامر! هر زمانى كه شنيدى پرچمهاى سياه از طرف خراسان به حركت آمده و تو در ميان صندوقى باشى كه قفل بر آن زده شده باشد، آن را بشكن تا در زير آن پرچمها به قتل برسى و اگر نمى توانى آن را بشكنى ، آن را بغلطان تا به پاى پرچمها برسى )).
و روايات ديگرى كه دلالت مى كنند بر اينكه پرچمهاى سياه از طرف خراسان يا از طرف مشرق ظاهر مى شوند و آنها مقدمه ظهور حضرت مهدى (عليه السلام ) است .
نداى آسمانى
از علامتهاى حتمى ظهور امام منتظر (عليه السلام ) نداى فرشته آسمانى است كه به ظهور آن حضرت بشارت مى دهد و مردم را به سوى حضرت صاحب ، دعوت مى كند و در اين زمينه چند دسته روايات آمده است :
دسته اول
اين دسته از روايات به صراحت دلالت مى كنند كه امام منتظر (عليه السلام ) زمانى كه ظهور كند، بالاى سر مباركشان فرشته اى است كه ندا مى كند: اين همان مهدى است ، پس او را پيروى كنيد.
الف – ((عبدالله بن عمر)) از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت مى كند كه حضرت فرمود: ((مهدى ، ظهور مى كند و بالاى سرش ابرى است كه فرشته اى در آن قرار دارد و ندا مى كند كه اين خليفه خداوند و همان مهدى است ، پس از او اطاعت كنيد)).(289)
ب – ((محمد بن صبان شافعى )) گفته : ((در روايات آمده است كه امام مهدى هنگامى كه ظهور مى كند، فرشته اى بالاى سرش ندا مى كند: اين همان مهدى است كه خليفه خداوند مى باشد، پس او را تبعيت كنيد و مردم به او ايمان مى آورند و محبت او به دلشان مى افتد. اوست كه به شرق و غرب زمين تملك پيدا مى كند و آنانى كه در ابتدا با او بيعت مى كنند، تعدادشان تعداد اهل بدر و بين ركن و مقام است )).(290)
ج – ((ابو نعيم )) از ((ابن عمر)) آورده است كه پيغمبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: ((ظهور مى كند در حالى كه فرشته اى بالاى سرش ندا مى كند: اين مهدى خليفه خداوند است پس از او اطاعت و پيروى كنيد)).(291)
دسته دوم
فرشته اى در آسمان ندا مى كند كه امام منتظر (عليه السلام ) ظهور كرده پس از او پيروى كنيد:
الف – حضرت امام رضا (عليه السلام ) فرمود: ((زمانى كه حضرت مهدى ظهور كند، زمين به نور او روشن مى شود و ترازوى عدل در بين مردم برقرار مى گردد، پس هيچ كس به ديگرى ظلم نمى كند و زمين در اختيارش مى باشد و منادى از آسمان ندا مى كند- و همه ساكنين زمين نداى او را مى شنوند- آگاه باشيد كه حجت خدا در كنار خانه خدا ظهور كرده و حق در او و با اوست پس از او پيروى كنيد. و آن قول خداست كه مى فرمايد: و ان نشاء ننزل عليهم من السماء آية فظلت اعناقهم لها خاضعين .
ب – ((ربعى بن خراش )) از حذيفه در مورد حديث سفيانى نقل مى كند كه گفت : ((او گردنهاى كسانى را كه به بلاد روم فرار كرده اند، در درب دمشق مى زند و وقتى كه چنين شد، منادى از آسمان ندا مى كند اى مردم ! دوران ستمكاران و منافقان و پيروان آنان به پايان رسيد و بهترين امت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) يعنى همان مهدى ، صاحب ولايت بر شماست ، پس در مكه به او ملحق شويد)).(292)
ج – ((حذيفه يمانى )) از پيغمبر اسلام نقل مى كند كه فرمود: ((در چنين وقتى – يعنى جنايات سفيانى – از آسمان ندا مى شود: ((اى مردم ! خداوند متعال ، روزگار جباران و ظالمان را به پايان رسانده و بهترين افراد امت محمد؛ حضرت مهدى (عليه السلام ) را ولى شما قرار داده است ، پس در مكه به او ملحق شويد.))(293)
د – حضرت على (عليه السلام ) فرمود: ((در سه وقت منتظر فرج باشيد، گفته شد آن سه مورد چه چيز مى باشند؟ فرمود: وقتى كه شاميان بين خودشان اختلاف كنند و وقتى كه پرچمهاى سياه خراسان در رفت و آمد شوند و در وحشت و فزع ماه رمضان . به آن حضرت گفته شد: فزع و تكان در ماه رمضان چيست ؟ فرمود: منادى از آسمان ندا مى كند به طورى كه شخص در خواب را بيدار و شخص بيدار را تكان مى دهد و دختر جوان از سراپرده اش بيرون مى آيد و همه صداى آسمانى را مى شنوند و هر كس كه از هر طرف مى آيد، مى گويد من هم صدا را شنيدم )).(294)
ه‍- حضرت اميرالمؤ منين (عليه السلام ) فرمود: ((وقتى كه منادى از آسمان ندا كند كه حق حتما در آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) است ، در چنين زمانى حضرت مهدى (عليه السلام ) ظهور مى كند و مردم خوشحال مى شوند و ظهور آن حضرت مساءله روز همگان مى گردد.))(295)
دسته سوم
اين دسته ، تصريح دارند فرشته اى كه ندا مى كند و ظهور حضرت مهدى (عليه السلام ) را بشارت مى دهد، ((جبرئيل )) است :
حضرت امام محمد باقر (عليه السلام ) مى فرمايد: ((آن صدا در ماه رمضان و در شب جمعه است ، پس بشنويد و اطاعت كنيد. و در آخر روز، شيطان ملعون صدا مى زند كه فلانى – شايد سفيانى باشد- مظلومانه به قتل رسيد و مردم را تشكيك و به ترديد مى اندازد و در آن روز، چه مردم فراوانى هستند كه در شك و تحير قرار مى گيرند)).
آن حضرت فرموده است : ((پس اگر صداى اول را در ماه رمضان شنيديد شك نكنيد كه آن صدا از جبرئيل است و نشانه اش آن است كه به نام مهدى و پدر آن حضرت ، صدا مى كند.))(296)
اقتداى حضرت عيسى مسيح به نماز حضرت بقية الله
از علامات حتمى ظهور حضرت صاحب العصر (عليه السلام ) به زمين آمدن حضرت عيسى مسيح و بيعت و نماز جماعت او با حضرت مهدى (عليه السلام ) است . وقتى كه مسيحيان آن را بينند به اسلام ايمان مى آورند و آن را به آغوش مى گيرند و مسيحيت را رها مى كنند:
1 – پيغمبر اسلام مى فرمايد: ((عيسى بن مريم در وقتى كه صبح طلوع كند، بين ((مَهروَدين )) به زمين مى آيد. و مهرودين ، دو پارچه و لباس زرد از زعفران است . سفيد و داراى موى سر سرخ و سفيد و كم پشت است ، مثل اينكه از سرش روغن مى چكد. و در دست او حربه اى است كه با او صليب را مى شكند و خوك را مى كشد و دجال را نابود و اموال امام (عليه السلام ) را قبض مى كند و اهل كهف پشت سر او راه مى روند و او زير دست راست قائم آل محمد و حاجب و نايب او مى باشد و در شرق و غرب ، امنيت را گسترش مى دهد)).(297)
2 – حضرت على (عليه السلام ) بعد از بيان جنايات و زشتيهاى دجال مى فرمايد: ((وقتى كه جمعه شود و نماز اقامه گردد، عيسى بن مريم با دو لباس و پارچه درخشنده به زمين مى آيد، مثل اينكه از موى سرش ‍ روغن مى چكد و صورتى زيبا دارد و شبيه ترين خلق خدا به ابراهيم خليل است ، پس حضرت مهدى نگاهى مى كند و عيسى مسيح را مى بيند و به او مى فرمايد: اى فرزند بتول (مريم )! نماز را تو بخوان . عيسى مسيح مى گويد: اقامه نماز براى تو است ، پس مهدى (عليه السلام ) جلو مى افتد و براى مردم نماز جماعت مى خواند و حضرت مسيح در پشت سر آن حضرت مى خواند و با او بيعت مى كند و حضرت عيسى وقتى كه خارج مى شود، دجال را مى بيند كه به او طعنه اى مى زند، او همانند سرب ، آب مى شود)).(298)
3 – ((سعيد بن جبير)) از ابن عباس روايت مى كند كه پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: ((خلفا و اوصياى من دوازده نفرند؛ اول آنان برادرم و آخرشان فرزندم مى باشد. سوال شد اى رسول خدا! برادر شما چه كسى است ؟ فرمود: على بن ابيطالب . گفته شد فرزند شما كيست ؟ فرمود: مهدى كه زمين را از عدل و داد پر مى كند، همچنانكه از ظلم و ستم پر شده باشد. سوگند به كسى كه جانم در دست اوست ! اگر از دنيا فقط يك روز مانده باشد، خداوند متعال همان روز را طولانى مى كند تا فرزندم مهدى ظهور كند و عيسى بن مريم به زمين مى آيد و پشت سر آن حضرت نماز مى خواند و زمين را نور مى گيرد و بر شرق و غرب مسلط مى شود.(299)
4 – ((ابو امامه باهلى )) روايت كرده است كه پيغمبر اسلام براى ما خطبه خواند و از دجال و فتنه او سخن گفت ، سپس فرمود: ((و امام مردم ، مرد صالح و شايسته اى است كه حضرت مهدى باشد، به آن حضرت گفته مى شود نماز صبح را بخوان و وقتى كه حضرت مهدى او را ببيند مى شناسد، عقب عقب مى آيد تا عيسى بن مريم مقدم شود، ولى حضرت عيسى دستش را روى دوش او مى گذارد و به آن حضرت مى گويد: نماز را بخوان و اقامه نماز براى تو است ، پس حضرت عيسى (عليه السلام ) نمازش را پشت سر آن حضرت مى خواند، سپس مى گويد: درب را باز كنيد و درب را باز مى كنند و با دجال در آن وقت هفتاد هزار يهودى مسلح و با شمشير هست ، و وقتى كه دجال نگاهش به عيسى (عليه السلام ) بيفتد، آب مى شود، همچنانكه سرب در آتش يا يخ در آب ، حل و آب مى شود…(300) ))
5 – ((محى الدين عربى )) مى گويد: ((بدانكه حضرت مهدى – عجل الله تعالى فرجه الشريف – وقتى كه ظهور كند، همه مسلمين خوشحال مى شوند و مردان خدا دعوت او را مى پذيرند و ياريش مى كنند و آنان وزراى او هستند كه كارهاى سنگين حكومت او را به دوش مى گيرند و عيسى بن مريم در مناره بيضا طرف شرق دمشق در حالى كه فرشته اى در طرف راست و فرشته ديگرى در طرف چپ او قرار دارد، به زمين پايين مى آيد و بر آن حضرت وارد مى شود)).(301)
البته روايات بسيارى بر نزول حضرت عيسى مسيح از آسمان دلالت مى كنند و نيز بيانگر آنند كه حضرت عيسى با حضرت بقية الله بيعت مى كند و در راه نشر عدل و برقرارى حق ، آن حضرت را يارى مى كند.
اين بود، نمونه اى از علامتهاى حتمى ظهور حضرت مهدى – سلام الله عليه – و البته علامات و نشانه هاى ديگرى همچون خروج يمانى و قتل نفس زكيه و طلوع شمس از مغرب و غيره در منابع و مصادر حديثى آمده است كه از ذكر آنها خوددارى نمودم . و طالبين مى توانند به آنها مراجعه كنند.

   

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.