خانه » كتاب : داستانهاى استاد » صبر جميل صبر جميل
23   شهــيد محــمد ابراهيم همت

صبر جميل صبر جميل

زهراى اطهر – دختر رسول خدا (ص ) – مورد اهانت قرار مى گيرد، خشمگين وارد خانه مى شود و با جملاتى كه كوه را از جا مى كند شوهر غيور خود را مورد عتاب قرار مى دهد و مى گويد:


– پسر ابوطالب ! چرا به گوشه اى خزيده اى ؟ تو همانى كه شجاعان از بيم تو خواب نداشتند، اكنون در برابر مردمى ضعيف سستى نشان مى دهى ، اى كاش مرده بودم و چنين روزى را نمى ديدم !
على – عليه السلام – خشمگين از ماجرا، از طرف همسرى كه بى نهايت او را عزيز مى دارد اين چنين تهييج نمى شود.
اين چه قدرتى است كه على را از جا نمى كند، پس از استماع سخنان زهرا با نرمى او را آرام مى كند كه :
– نه ، من فرقى نكرده ام ، من همانم كه بودم مصلحت چيز ديگر است ، تا آنجا كه زهرا، عليه السلام ، را قانع مى كند و از زبان زهرا مى شنود:
– حسبى اللّه و نعم الوكيل
روز ديگرى باز فاطمه – سلام اللّه عليها – على (ع ) را دعوت به قيام مى كند، در همين حال فرياد مؤ ذن بلند مى شود كه :
– اشهد ان محمدا رسول اللّه
على (ع ) به زهرا (س ) فرمود:
آيا دوست دارى اين فرياد خاموش شود؟
گفت : نه
فرمود: سخن من جز اين نيست (38).

   

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.