خانه » كتاب : داستانهاى اصول كافى جلدهاى 1 و 2 » مناظره كوبنده هشام با دانشمند شامى
23  

مناظره كوبنده هشام با دانشمند شامى

مناظره كوبنده هشام با دانشمند شامى  

امام صادق (ع ) در جلسه مناظره كه در مكه بين شاگردانش با دانشمند شامى برقرار شد (چنانكه در داستان قبل بيان گرديد) به دانشمند شامى رو كرد و فرمود: (با اين جوان ، اشاره به (هشام بن حكم ) (شاگرد زبردست امام ) گفتگو كن ).
دانشمند شامى ، آمادگى خود را براى مناظره با هشام اعلام كرد و گفتگوى آنها در حضور امام صادق (ع ) به ترتيب زير ادامه يافت :
دانشمند شامى : (خطاب به هشام ) اى جوان ! درباره امامت اين مرد (امام صادق ) از من سؤ ال كن (مى خواهم در اين باره با تو گفتگو كنم ).
هشام (از بى ادبى و گستاخى مرد شامى به ساحت مقدس امام ) به گونه اى خشمگين شد كه بدنش مى لرزيد، در اين حال به مرد شامى گفت : (آيا پروردگارت خيز و سعادت بندگانش را بهتر و بيشتر مى خواهد، يا بندگان ، خير خود را نسبت به خود؟).
دانشمند شامى : بلكه پروردگار، خير بندگانش را بيشتر مى خواهد.
هشام : خداوند براى خير و سعادت انسانها چه كرده است ؟
دانشمند شامى : خداوند حجت خود را براى آنها استوار نموده ، تا پراكنده نگردند، و او بين بندگانش را در پرتو حجتش ، الفت ، و دوستى بخشد، تا نابسامانيهاى خود را در پرتو دوستى ، سامان دهند، و همچنين خداوند بندگانش را به قانون الهى آگاه مى كند.
هشام : آن حجت كيست ؟
دانشمند شامى : او رسول خدا است .
هشام : بعد از رسول خدا(ص ) كيست ؟
دانشمند شامى : بعد از پيامبر(ص )، حجت خدا، (قرآن و سنت ) است .
هشام : آيا قرآن و سنت ، براى رفع اختلاف امروز ما سودمند است ؟
دانشمند شامى : آرى .
هشام : پس چرا بين من و تو اختلاف است و تو براى همين جهت از شام به اينجا (مكه ) آمده اى ؟!
دانشمند شامى در برابر اين سؤ ال خاموش ماند، امام صادق (ع ) به او فرمود: چرا سخن نمى گوئى ؟
دانشمند شامى : اگر در پاسخ سؤ ال هشام بگويم : قرآن و سنت ، اختلاف بين ما را رفع مى كند، سخن بيهوده اى گفته ام ، زيرا عبارات قرآن و سنت ، داراى معانى گوناگون است ، و اگر بگويم : اختلاف ما در فهم قرآن و سنت ، به عقيده ما لطمه نمى زند و هر كدام از ما ادعاى حق مى كنيم ، در اين صورت ، قرآن و سنت به ما سودى (در رفع اختلاف ) نبخشد، ولى همين استدلال (مذكور) به نفع عقيده من است ، نه بنفع عقيده هشام .
امام صادق : از هشام همين مساءله را بپرس ، كه پاسخ قانع كننده را از او كه وجودش سرشار از علم و كمال است ، مى يابى .
دانشمند شامى : آيا خداوند شخصى را به سوى بشر فرستاده تا آنها را متحد و همآهنگ كند؟ و نابسامانيهايشان را سامان بخشد و حق و باطل را برايشان شرح دهد؟
هشام : در عصر رسول خدا(ص ) يا امروز؟
دانشمند شامى : در عصر رسول خدا (ص ) كه خود آن حضرت بود، ولى امروز، آن شخص كيست ؟
هشام : امروز همين شخصى كه در مسند نشسته (اشاره به امام صادق عليه السلام ) و از هر سو مردم به حضورش مى آيند، (حجت و برطرف كننده اختلاف ما است ، زيرا) ميراث دار علم نبوت است كه دست به دست از پدرانش به او رسيده است ، اخبار زمين و آسمان را براى ما بازگو مى سازد.
دانشمند شامى : (من چگونه بفهم كه اين شخص (امام صادق ) همان حجت حق است ؟!)
هشام : هر چه مى خواهى از او بپرس ، تا به حجت حق بودن او پى ببرى .
دانشمند شامى : اى هشام با اين سخن ، ديگر عذرى براى من باقى نگذاشتى ، از من است كه بپرسم و با سؤ ال به حقيقت برسم .
امام : آيا مى خواهى گزارش چگونگى سفر و مسير راه مسافرت تو را از شام به اينجا، به تو خبر دهم ؟ كه چنين و چنان بود(امام بقدرى از چگونگى سفر او را بيان كرد).
دانشمند شامى : (كه شيفته بيانات امام صادق (ع ) شده بود، حقيقت را دريافت و نور ايمان بر صفحه قلبش تابيد و هماندم ) با شادمانى گفت : (راست گفتى ، اكنون به خدا، اسلام آوردم ).
امام : بلكه اكنون به خدا ايمان آوردى ، و اسلام ، قبل از ايمان است ، به وسيله اسلام از يكديگر ارث مى برند و ازدواج كنند ولى ثواب بردن در پرتو ايمان است (تو قبلا مسلمان بودى ، ولى امامت مرا قبول نداشتى ، و اكنون با پذيرش امامت من ، به ثواب اعمالت مى رسى ).
دانشمند شامى : صحيح فرمودى ، گواهى مى دهم كه : (معبودى جز خداى يكتا نيست ، و محمد(ص ) خدا است ، و تو جانشين اوصياء پيامبر اسلام (ص ) هستى ).
در اين هنگام امام صادق (ع ) درباره چگونگى مناظرات شاگردانش با دانشمند شامى (نامبرده ) چنين نظر داد:
به (حمران ) فرمود: (تو سخن خود را هماهنگ با حديث ، به پيش ‍ مى برى و به حق نائل مى شوى ).
و به (هشام بن سالم ) فرمود: (تو در جستجوى يافتن حديث ، مى پردازى ، ولى توان و شناخت پياده كردن آن را به طور صحيح ندارى .)
و به (مؤ من الطاق ) فرمود: (تو بسيار با قياس و تشبيه وارد بحث مى شوى ، و از موضوع بحث خارج مى گردى ، باطلى را بوسيله باطلى رد مى كنى ، و باطل تو روشنتر است ).
و به (قيس بن ماصر) فرمود:(تو به گونه اى سخن مى گويى كه آن را به حديث پيامبر(ص ) نزديكتر سازد، ولى دورتر شود، حق را با باطل مخلوط مى كنى ، با اينكه حق اندك ، انسان را از باطل بسيار، بى نياز مى كند، تو و احول (مؤ من الطاق ) هنگام بحث از شاخه اى به شاخه ، ديگر مى پريد و در اين جهت داراى مهارت و زبردستى هستيد.
يونس مس گويد: به خدا من فكر مى كردم كه امام درباره هشام نيز همان را بگويد كه به قيس و احول فرمود، ولى (هشام را با عاليترين وصف ، ستود و) و در شاءن او چنين گفت :
(يا هشام لا تكاد تقع تلوى رجليك ، اذا هممت بالارض ‍ طرت )
:(اى هشام ! تو با هر دو پايه به زمين نمى خورى ، تا كارت به جائى برسد كه نزديك است به زمين سقوط كنى ، در هماندم پرواز كنى ) (يعنى تا نشانه درماندگى را در خود احساس كردى ، با زبردستى ، خود را نجات مى دهى .)
آنگاه به هشام فرمود: (افرادى مانند تو بايد با سخنوران ، مناظره كنند، مراقب باش كه در بحثها لغزش نكنى ،كه به خواست خدا، شفاعت ما از پيامدهاى اين گونه شيوه ، بحث و مناظره ، براى طراح و گرداننده چنين شيوه است ) (86)
و از گفتار امام صادق (ع ) در شاءن هشام بن حكم ) است :
(هشام مدافع حق ما و جلو برنده گفتار و راءى ما، و اثباتگر حقانيت ما، و كوبنده مطالب بيهوده دشمنان ما است ، كسى كه از او پيروى كند و افكار او را دنبال نمايد، از ما پيروى كرده ، و كسى كه با او مخالفت نمايد، با ما دشمنى نموده است ). (87)

       

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.