زمان پیامبر و در شهر مدینه جوانى فقیر

زمان پیامبر و در شهر مدینه جوانى فقیر اما با ظاهرى پاک زندگی می کرد.
او روزها اهل نماز و در کنار مومنین بود، اما شب‌ها…
او به دور از چشم مردم، برای دزدی به سراغ خانه هاى مردم مى رفت!
شبى براى دزدى از دیوار خانه اى بالا رفت. دید اثاث زیادى در خانه قرار دارد و متوجه شد جز یک زن جوان کسى در آن خانه نیست!
پیش خود گفت: امشب بساط شادی فراهم است، هم اثاث قیمتى را می برم و هم به سراغ این زن می روم و…
آماده می شد که به داخل حیاط منزل وارد شود اما…
در این حال و هوا بود که خداوند فکری در ذهن او انداخت! او یاد صحبت های پیامبر افتاد و با خودش گفت: مگر یقین نداری که قیامتی هست و سوال و جواب و… بعد از این همه معصیت و خلاف و… جواب خداوند را چه بدهم؟! اگر دچار خشم خدا شدم و در آتش جهنم بسوزم چه؟!
یکباره صدای اذان صبح از دور شنیده شد. جوان با دست خالى از دیوار خانه به کوچه پرید و برای نماز صبح همراه با پیامبر به مسجد رفت.
صبح روز بعد با همان قیافه و ظاهر نیکان و صالحان به محضر پیامبر آمد و با ادب سلام کرد و در حضور آن حضرت نشست. ناگهان زن جوانی وارد شد و گوشه ای نشست وگفت: یا رسول الله، من زنى بدون شوهر هستم، ثروت زیادى به من ارث رسیده و والدینم از دنیا رفته اند، تا حالا قصد داشتم شوهر نکنم، اما الان اتفاقی افتاده که… اگر صلاح مى دانید شوهرى براى من انتخاب کنید.

حضرت به آن جوان دزد اشاره کردند و گفتند: مایل به این ازدواج هستی؟
معلوم بود که این جوان چقدر خوشحال است!

حضرت صیغه عقد آن زن را براى آن جوان دزد خواند. آنها با هم به سوی خانه رفتند.
زن به مرد گفت من قصد ازدواج نداشتم اما دیشب احساس کردم دزدی روی دیوار خانه ام هست. برای همین سراغ پیامبر آمدم…

رنگ از چهره جوان پریده بود. آنها رفتند تا به خانه زن رسیدند. خانه ای که این مرد، ساعاتی قبل روی دیوارش بود و قصد دزدی و تجاوز به این زن را داشت!!

اشک جوان از محبت خدا جاری بود. خدایا، من می خواستم ساعاتی قبل از طریق حرام وارد این خانه شوم و به این زن تجاوز کرده و اموالش را غارت کنم اما … یکبار به سراغ تو آمدم.
او همچنان از محبت خدا اشک می ریخت و در مقابل پرسش های همسرش، داستان خود را براى زن گفت که آن دزد من بودم.
اگر دست به دزدى زده بودم و به تو تجاوز کرده بودم، دنیا و آخرت را تباه می کردم، اما حالا خداوند چنین مقدر کرد که از درب منزل با احترام وارد شوم و با تو زندگى خوشى داشته باشم. چقدر خدای مهربانی داریم…
(منبع. عرفان اسلامی نوشته استاد انصاریان)

در روایات هست که به پیامبر گفتند: فلان جوان پشت سر شما نماز می خواند اما اهل بسیاری از گناهان است.
فرمودند: نماز، او را از گناهان دور خواهد کرد.(صبر داشته باشید)

📙نمایش نیاز. نماز در حکایات تاریخی و تجربه های نزدیک به مرگ. اثر گروه شهید هادی. به زودی.
https://eitaa.com/joinchat/2843344995C4bdc20cf63

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.