انتهای انتظار

انتهای انتظار

🔻 خرده‌روایت‌هایی از گپ‌وگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با خانواده‌های شهدای حاضر در دیدار با رهبر انقلاب در روز میلاد امیرالمؤمنین(ع) و سالگرد شهید سلیمانی در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۱۰/۱۳

🔹️ همه منتظرند؛ حالتی بین خوف و رجا. یعنی آقا می‌آیند؟ کسی بیخ گوشم می‌گوید: «به نظرم که میان.» و شروع می‌کند به حرف زدن تا زمان بگذرد. نگاهش می‌کنم. بعید می‌دانم چهل سال را رد کرده باشد. دل می‌دهم به حرف‌هایش. دو روز دیگر سالگرد پدرش است؛ شهید محمدرضا عرب.

🔻 می‌گوید از وقتی چشم باز کرده و دنیا را شناخته، تا همین حالا پدرش را ندیده است. سیزده‌ساله که می‌شود، پیکر پدر را از چین‌وشکن‌ دشت‌های گیلانغرب پیدا می‌کنند. چشم‌انتظاری‌ برای مادر و بقیه تمام می‌شود؛ ولی برای تنها فرزند خانواده نه. سال‌ها با این آرزو که لااقل یک بار پدر را در خواب ببیند، سر روی بالش می‌گذارد.

🔹️ جنگ دوازده‌روزه که شروع می‌شود، یکی از شهدای جنگ را به محل کارش می‌آورند. زینب مسئول ایثارگران سپاه است و این امتیاز را دارد که چندلحظه‌ای در آمبولانس با شهید تنها باشد. آرزوی همیشگی می‌شود گلایه و جاری می‌شود روی لب‌هایش: «مگه نمی‌گن شهدا زنده‌ان؟ تو که صدای منو می‌شنوی. به بابام بگو یه نشونه‌ از خودش برام بفرسته؛ وگرنه قهر قهر، تا روز قیامت.»

🔻 شب، بابا که طاقت قهر تنها دخترش را ندارد، می‌آید. زینب خودِ یک‌ونیم‌ساله‌اش را می‌بیند که بابا آمده کنارش و با او بازی می‌کند. بیدار که می‌شود، نه از بابا خبری است و نه از گلایه‌های چندین‌ساله. آرزویش برآورده شده.

🔹️ حسینیه یکباره شلوغ می‌شود. بلند می‌شویم و با نوای حیدر حیدر دم می‌گیریم. کاش تمام انتظارها به رسیدن ختم شود.

🗓 شماره ۶

رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📱 @khamenei_reyhaneh

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.