داداشبزرگه
💌 خردهروایتهایی از حضور نمایندگان رهبر انقلاب در منازل تعدادی از جانبازان سرافراز، همزمان با سالروز ولادت حضرت عباس علیهالسلام، ١٤٠٤/١١/٠٤
🔻 محمدحسین قرار است چند وقت دیگر داماد بشود. بیست سالش است. قدر چند ثانیه نگرانی توی چشمهای مادر جاش را به برقی از شادی میدهد و میگوید: «نامزد داره.» کنار تخت جوان همراه پدرش ایستادهاند. شانههاشان از بار غمی که روی دلشان دارند، فروافتاده. جوان دستش را توی هم گره کرده و با انگشتهاش بازی میکند. «با هرچی دستشون اومد زدنم، با چوب، با سنگ؛ ولی خدا رو شکر الان بهترم» توی کوهدشت مجروح شده. اثر حساسیت دارویی دوره درمان صورت و گردن پسر جوان را پوشانده.
پسر بزرگ خانواده است. «داداشبزرگهست. یه خواهر و برادر کوچیکتر توی خونه منتظرشن.» جوان سر به زیر میاندازد. حاجآقا رو به مادر میگوید: «خوب که شد، زودتر دستش رو بند کنین.» همه لبخند میزنند. مادر که بدرقهمان میکند، میگوید: «الهی بچههامون زیر سایهی امام زمان باشن.» مادر سربازها جایی جز این سایه برای سپردن جگرگوشههایشان ندارند.
📅 شماره ٢۵
🔎 برای مطالعه باقی روایتها اینجا (https://khl.ink/f/62473) را کلیک کنید
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
بیاد امام زمان مظلوم و غریبم اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج

