حکمت ۱۸
وَ قَالَ عَلَيهِ السِّلَامُ
فِي الَّذِينَ اعْتَزَلُوا الْقِتَالَ مَعَهُ: خَذَلُوا الْحَقَّ، وَ لَمْ يَنْصُرُوا الْبَاطِلَ.
توضیح ساده:
فِي: در مورد، دربارهی، پیرامون، الَّذِينَ: کسایی که اعْتَزَلُوا: کنار کشیدن، کنارهگیری کردن، فاصله گرفتن، از چی؟ الْقِتَالَ: از جنگ، نبرد، پیکار مَعَهُ: با او، در رکاب او یعنی در رکاب امام علیهالسلام.
در حقیقت گردآورنده نهجالبلاغه میگه که این سخنی که بعد از این نقل می کنم از امام ع دربارهی اون آدمائیه که از جنگیدن کنار کشیدن و همراه با امام و در رکاب امام نجنگیدن.
اونم اینه که فرمود:
خَذَلُوا: رها کردن، یاری نکردن، تنها گذاشتن، پشتیبانی نکردن، چیو؟الْحَقَّ: حق رو، حقیقت رو، درستی و مسیر درست رو.
یعنی ببین اینا فقط من رو تنها نگذاشتن در حقیقت حق رو تنها گذاشتن و پشت حق رو خالی کردن.
وَ لَمْ يَنْصُرُوا: البته یاری هم ندادن، کمک هم نکردن، حمایت هم نکردن، الْبَاطِلَ: باطل رو، نادرست رو، دروغ رو، انحراف رو.
در اینجا امام (علیهالسلام) دربارهی کسانی که در جنگ کنار او نایستادن و از شرکت در میدان عقب کشیدن، فرمودن: این افراد حق رو تنها گذاشتن و البته حمایتی از باطل هم نداشتن؛ یعنی نه در راه درست بودن و نه در مسیر نادرست، هیچ کاری انجام ندادن، درست مثل قایقی که توی وسط رودخونه رها شده و نه به سمت بندر امن میره و نه به سمت آبهای پرتلاطم، فقط شناوره و بیجهت روی آب مونده.
یعنی یه جور آدمای وسطباز بودن؛ نه دلشون با حقیقت بود که پشتیبانی کنن، نه جرأت داشتن برن طرف باطل. پس در عمل فقط حق رو تنها گذاشتن و هیچ خیری هم به جبههی مقابل نرسوندن.
فرض کن توی یه جمعِ فامیلی یا دوستانه، دارن پشتِ سرِ یه نفر که نیست صفحه میذارن یا بهش تهمت میزنن. و تو میدونی که اون بیچاره بیگناهه، و میبینی و میفهمی حق با کیه…
اما میگی:
«ولش کن… دعوا نشه… من وسط نمیرم…»
یا دیدی گاهی بین دو نفر از عزیزات شکرآب میشه؟ یکی داره قشنگ در حق اون یکی ظلم میکنه، حرف زور میزنه یا تهمت میزنه. تو هم میدونی حق با کیه، اما برای اینکه «آدم بده» نشی یا حوصلهی دردسر نداری، میگی: «من دخالت نمیکنم، هر دو عزیزید، من بیطرفم!» یا «بیخیال بابا… ارزششو نداره.» «من حوصلهی دردسر ندارم.» «به من ربطی نداره.» «من نمیخوام طرف کسی رو بگیرم.» «بذار خودشون حلش کنن.» «الان حرف بزنم بدتر میشه.» «من اهل این چیزا نیستم.» «من نمیخوام خراب بشم پیش کسی.» «اگه چیزی بگم، گیر میدن به خودم.» «فعلاً سکوت کنم بهتره.» «من فقط میخوام آرامش باشه.» «نمیخوام کسی ازم ناراحت بشه.» «بیخیال… فردا یادشون میره.» «حالا یه چیزی گفته دیگه… بزرگش نکن.» «من که شاهد نبودم، چی بگم؟» «ببین من دوست ندارم وارد این بحثا بشم.» «هر کی یه چیزی میگه… من کاری ندارم.» «من نه موافقم نه مخالف، فقط میخوام درگیر نشم.»
و امیرالمومنین میگه اینجا تو با این حرفات شاید به اون آدمِ ظالم کمک نکرده باشی، اما با سکوتت داری اون کسی که داشت حق میگفت تنهای تنها میگذاری. و این یعنی همون «خوار کردن حق».
یا توی اداره یا شرکت میبینی دارن در حقِ یه همکارِ ضعیفتر ظلم میکنن یا یه راهِ کج رو میرن. با خودت میگی: «سری که درد نمیکنه رو دستمال نمیبندن، به من چه!»
این «به من چه» گفتنها، یعنی رها کردنِ حق. تو با این کار شاید آدمِ بدی به نظر نیای، ولی عملاً جبههیِ درستی و وجدان رو خالی کردی.
وقتی حق رو میبینی و سکوت میکنی، داری به باطل فرصت میدی که راحتتر جولان بده. سکوت تو، فرش قرمزیه برای کسی که داره ناحق میگه و ناحق میکنه.
یا توی خیابون یا مترو، میبینی یه نفر داره به یه ضعیفتر (بچه، سالمند، یا حتی یه حیوون) آزار میرسونه. گوشی رو در میآری و فقط عکس و فیلم می گیری بعدشم مسیرت رو کج میکنی و می ری.
و تهِ دلت میگی:«من که نزدمش!»
یا گاهی جلوی بچهها یکی به مامان یا بابا بیاحترامی میکنه…
یا حقِ یه نفر رو راحت میخورن…
اگه تو اون لحظه درست واکنش نشون ندی، بچه کمکم یاد میگیره که:
«حق مهم نیست… مهم اینه دردسر نشه.» یا اینطور جاها « ول کن… بذار رد شه بره.» یا «سکوت کنی بهتره… و به نفعته.» و یا «کاری نداشته باش… و خودتو قاطی نکن.» و «تو فقط سر تو بنداز پایین… و رد شو.»
امیرالمؤمنین میگه: تو با این منطقت جبههی حق ( که اینجا مظلوم باشه) رو ناامید کردی.»
ببین، مشکل این «وسطباز بودن» یا بیطرفیِ کاذب اینه که آدم فکر میکنه جاش امنه. اما حقیقت تلخ اینه:
وقتی حق ضعیف شد، نوبت خودِ تو هم میرسه.
کسی که امروز در برابر ظلم به دیگری سکوت میکنه، در واقع داره به دنیا یاد میده که «ظلم کردن هزینهای نداره».
و یه روز همین دنیا، سراغ خودت میآد و اون وقت تو هم میبینی که همه ایستادن و فقط نگاهت میکنن!
حق مثل یه چراغ وسط تاریکیه. اگه وقتی باد میوزه، تو دستت رو دور شعلهاش نگیری، خاموش میشه. شاید تو فوتش نکرده باشی ( یعنی یاری باطل نکرده باشی)، اما اجازه دادی باد خاموشش کنه ( و این یعنی تنها گذاشتن حق).
سعی کنیم توی زندگیمون، حداقل با یه کلمه، با یه لبخند به مظلوم، یا با یه «نه» گفتن به ظالم، سهممون رو ادا کنیم. بیطرف بودن همیشه فضیلت نیست؛ گاهی دقیقاً همون چیزیه که آدمبدهای داستان برای پیروزی بهش نیاز دارن.
خلاصه خیلی وقتا زندگی جنگ و شمشیر و میدون نیست…
اما حق و باطل، هر روز توی خونه و محل کار و جمع فامیل و فضای مجازی، جلو چشممون راه میرن.
و ما هم هر روز یه انتخاب داریم:
یا کنار حق وایمیستیم
یا میکشیم کنار و میگیم «به من چه»
و همین «به من چه» بعضی وقتا از هزار تا دشمنی بدتر میشه.
کاشکی می فهمیدیم که: حق با سکوت ما نحیف میشه…
و باطل با سکوت ما پروار.
بیاد امام زمان مظلوم و غریبم اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج

