جوان بود که پدرش را از دست داد. به خاطر شرایط بد اقتصادی، حوزه علمیه را رها کرد و به شغل پدرش یعنی بنایی رو آورد.
استادکار نمونه ای شد. اما وقتش را تنظیم کرده بود. هم به کار می رسید هم مطالعات قرآنی و حوزوی. شاگردانش مثل خودش علاقه مند دین بودند.
بارها بر روی داربست در حالی که مشغول کار بود تفسیر قرآن می گفت. استاد قرائتی در جلسه ای مشغول صحبت بود. میخواست به آیه ای استناد کند ولی آیه را فراموش کرد. حاج حبیب معمار از گوشه جلسه آیه مورد نظر را یادآوری کرد…
زمانی که به جبهه رفت به گروه شهید علم الهدی پیوست و امام جماعت آنان شد. حاج حبیب از زمان شهادت خودش در نوروز سال ۶۱ خبر داشت…
📚برگرفته از کتاب تفسیر روی داربست، اثر گروه شهید هادی
https://eitaa.com/joinchat/2843344995C4bdc20cf63
بیاد امام زمان مظلوم و غریبم اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج


