نه ضریحی، نه رواقی و نه سقاخانه‌ای

نه ضریحی، نه رواقی و نه سقاخانه‌ای
چشم‌ها چیزی نمی‌بینند جز ویرانه‌ای
زائری اینجا نخواهد دید صحن و گنبدی
کفتری اینجا نخواهد خورد آب‌ودانه‌ای
سنگ اگر باشد در اینجا آب خواهد شد دلش
کوه خواهد بود اگر اینجا نلرزد شانه‌ای
روضه ممنوع است، حتی بی‌صدا و زیر لب!
پاسخش چوب است وقتی که بجنبد چانه‌ای
روز و شب گرم طواف قبله‌های خاکی‌اند
با دوچشم کاسه‌ی خون دسته‌ی پروانه‌ای

«بشکند دستی که ویران کرد این گلخانه را»
عاقبت آباد می‌بینیم این ویرانه را
::

دردهای ما درِ این خانه درمان می‌شود
چون‌که درد شمع با پروانه درمان می‌شود
ننگ بر آن دل که این‌جا آمد اما درد او
زیر بار منّت بیگانه درمان می‌شود
تا نفس دارم در این خانه خواهم بود و بس
چون کبوتر در میان لانه درمان می‌شود
سر به خاک ای‌کاش بگذارم برای گریه‌ام
حال هر آشفته‌ای با شانه درمان می‌شود
تازه فهمیدم که در ویران‌نشینی حکمتی‌ست
ساکن ویرانه در ویرانه درمان می‌شود

ظاهرا ویرانه، اما «خانه‌ی امید» ماست
روز آبادانی این صحن خاکی عید ماست
::

چارگل از فاطمه در این چمن خوابیده‌اند
از غریبان‌اند، گرچه در وطن خوابیده‌اند
چار رکن عالم ایجاد، بی‌شمع‌وچراغ
سال‌های‌ سال در این انجمن خوابیده‌اند
هر یکی مسموم زهر بی‌وفایی‌ها شدند
با دلی آکنده از رنج و محن خوابیده‌اند
در هیاهوی سکوت قدرنشناسان شهر
جمعی از پروردگاران سخن خوابیده‌اند
«خوش هوای دلکشی دارد گلستان بقیع
ساکنانش جمله با یک پیرهن خوابیده‌اند»

غم به دل‌ها می‌رسد چندین برابر در بقیع
روضه دارد حضرت زهرای اطهر در بقیع
::
سرّالاسرار خدا اینجاست، پس در بسته است
راه در دنیای او چندین برابر بسته است

فاطمه در عرش مهمان خداوند است و بس
در مقام قُرب او جبریل هم پربسته است
هرکسی را نیست اذن گریه بر ناموس حق
روضه‌های او خصوصی شد، اگر در بسته است
جز پریشانی ندارد حاصلی بی‌مادری
چون تمام نظم هر خانه به مادر بسته است
از همان روزی که زهرای علی سردرد داشت
روضه‌های فاطمیه غالباً سربسته است…

یک‌نفر هر روز می‌آید زیارت می‌کند
آن‌که روزی این حرم‌ها را مرمت می‌کند
::

ماه پنهانی و از مهر تو هرجا روشن است
هم‌ زمین، هم‌ آسمان، هم‌ عرش‌ اعلی روشن است
با امید انعکاس جلوه‌ای از نور تو
چشم هر آیینه از فیض تماشا روشن است
از همه دل‌سردم، اما در دلم با یاد تو
شعله‌ای دارم که تا روز مبادا روشن است
«مدعی گوید که با یک‌گُل نمی‌آید بهار؟»
این‌معما پاسخش سخت‌است، اما روشن است
یک‌نفر می‌آید و دنیا گلستان می‌شود
هرچقدر امروز تاریک است، فردا روشن است

عاقبت یک‌روز این غم‌خانه احیا می‌شود
صاحب ایوان‌طلاها و حرم‌ها می‌شود

✍️ #مجتبی_خرسندی

_______________________
#هشتم_شوال
#تخریب_حرم_ائمه_بقیع_علیهم_السلام
#قواعدالخطابه_خراسان
کانال تخصصی اصول و محتوای سخنرانی دینی
@qawaeidialkhitabh
┈••••✾•📚قواعدالخطابه خراسان📚┈

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.