دنياى بى ارزش

دنياى بى ارزش

همى بشنو كه گويد هاتفى دنيا به يك ارزن نمى ارزد
به يكدم عمر اين چندين ، به بر چيدن نمى ارزد

به گل چينان اين گلشن همى گويد چنين هاتف
كه اين گلزار و اين گلشن ، به گل چيدن نمى ارزد

بگو اى باغبان بلبل ننالد زين سپس ديگر
كه كوتاه است عمر گل ، به ناليدن نمى ارزد

مخند اى ترا تا هست فرصت ، فكر خود مى كن
اجل در پى عمر است ، به خنديدن نمى ارزد

مگردان ديده را در سير اين دنياى بى حاصل
بحال خود دمى بنگر كه اين دنيا بيك ديدن نمى ارزد.

لباس دنيوى بيرون كن و پشمينه مى پوش
لباسى را كه بايد كَند، به پوشيدن نمى ارزد

همه شب تابكى اى ديده در خوابى و در غفلت
دمى بيدار شو كاين شب ، به خوابيدن نمى ارزد

نيك و بد هر چه كنى بهر تو خوانى سازند
جز تو بر خوان بد ونيك تو مهمانى نيست

گنه از نفس تو مى آيد وشيطان بد نام
جز تو برنفس بد انديش تو شيطانى نيست

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.