49) فضولى موقوف

49) فضولى موقوف

پيرزنى بيمار شد. پسرش او را نزد پزشك برد. دكتر مشاهده كرد پيرزن خود را آرايش كرده و لباس نيكو پوشيده است . پس حال او بدانست و گفت : اين زن چقدر به شوهر احتياج دارد.
پسر با تعجب گفت : آقاى دكتر، چه مى گوئيد، او خيلى پير است .
زن نگاه تندى به پسركرد و گفت : فضولى موقوف ، آقاى دكتر بهتر از تو تشخيص مى دهد.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.