54) صورت شيطان
جاحظ زشت ترين مردم عصر خود بود. روزى به شاگردانش گفت : هيچكس مرا شرمنده نساخته ، مگر زنى كه مرا نزد زرگرى برد و گفت : مثل اين ، و من در سخن او حيران ماندم . هنگامى كه آن زن رفت ، از زرگر پرسيدم : قضيه چيست ؟
گفت : آن زن از من خواسته بود برايش طلسمى بسازم كه رويش صورت شيطان حك شده باشد. به او گفتم : من تا كنون شيطان را نديده ام ، و نمى دانم صورتش چگونه است تا براى تو بسازم .
گفت : من او را به تو نشان خواهم داد. و امروز شما را نزد من آورد.
بیاد امام زمان مظلوم و غریبم اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج


