شش. رختخوابهای ما در اتاق مهمانی و روضهی خانم!
از دو اتاق بالای خانهی ما، یکی اتاقِ خانم بود؛ یعنی اتاقِ زندگی ما بود و همینطور اتاق پذیرایی و محلّ روضهی ماهانهی مادرم.
هر وقت از مدرسه میآمدیم و مادرم روضه یا مهمانی داشت، عزای ما بود؛ باید خودمان را گوشهای در راهرو یا روی پلّهها سرگرم میکردیم تا روضه و مهمانی تمام شود و ما به اتاق برویم.
چقدر مادرم از این وضعیّت رنج میکشید.
هیچ وقت فراموش نمیکنم که مثلاً وقتی مهمان میآمد و هنوز رختخوابهای ما در اتاق پهن بود، مادرم باید با زحمتِ زیاد و تندتند رختخوابها را جمع میکرد تا مهمان به این اتاق بیاید.
شهید خامنهای به روایت خودش
@Ayatollaah_ir | بله (https://ble.ir/Ayatollaah_ir) | سروش (https://splus.ir/Ayatollaah_ir)
بیاد امام زمان مظلوم و غریبم اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج


