شهید خامنه‌ای به روایت خودش 27

نوزده. پدربزرگ مادری‌ام مُلّای زاهدی بود امّا از آن مقدّسهای کم‌حرفِ اخموی هیچ‌نگو نبود!

مرحوم آقاسیّدهاشم پدربزرگ مادری‌ام روحانی موفّق و مُلّا و زاهدی بود. این را من شاید دیده بودم امّا از خاله‌ها و دایی‌ها و اینها هم زیاد شنیدم که مرحوم آقاسیّدهاشم از نماز می‌آمد خانه و مثلاً عیالش را صدا میزد: «ناهار بیاورید.» میگفتند: «آقا! هنوز‌ ‌‌ناهار حاضر نیست.» ‌‌‌ایشان میرفت سر سفره،‌ ‌‌یک تکّه نان خشک برمیداشت و چون دندانش نمیتوانست خرد کند، می‌آمد لب حوض آب می‌نشست‌ ‌‌این نان را تکّه‌تکّه میکرد، میزد توی آب حوض که نرم بشود و میخورد؛ یعنی تا این حد بی‌قید در غذا خوردن.‌ ‌‌این‌قدر بی‌قید بودن در غذا خوردن و این امور مهم است.
ایشان خیلی خصوصیّات ممتاز و مثبتی داشت. مردی گرم و گیرا و در عین حال زاهد بود. یعنی با اینکه اصلاً خصوصیّتش زهد و عبادت بود و ‌‌از روحانیّون مقدّس مشهد محسوب میشد امّا از آن مقدّسهای کم‌حرفِ اخموی هیچ‌نگو نبود. وقتی در مجلسی می‌نشست، اغلب صحبت میکرد، منتها مثلاً حدیث میگفت. به محض اینکه جایی می‌نشست، بنا میکرد حدیثی گفتن و چیزی نقل کردن و مطلب موعظه‌آمیزی را بیان کردن. مرد شیرینی بود؛ البتّه نه به معنای شوخی‌کن. اصلاً اهل شوخی و‌ ‌‌مزاح نبود امّا حرف ‌زدنش شیرین بود، آدم خوشش می‌آمد و پای صحبت ایشان می‌نشست.

شهید خامنه‌ای به روایت خودش
@Ayatollaah_ir بله (https://ble.ir/Ayatollaah_ir) | ایتا (https://eitaa.com/Ayatollaah_ir) | سروش (https://splus.ir/Ayatollaah_ir)  روبیکا (https://rubika.ir/Ayatollaah_ir)

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.