خانه » کتاب: داستانهاي شگفت » نجات از هلاكت
23  

نجات از هلاكت

68 – نجات از هلاكت
و نيز مرحوم خلوصى مزبور نقل مى كرد در سى سال قبل (تقريبا) پيرمرد صالحى كه از بستگانش بود (و بنده نام او را فراموش كرده ام ) كه مى گفت در سن جوانيم يكى از بستگانم كه خانه اش دروازه اصفهان بود، شب جمعه مجلس عروسى داشت و مرا هم دعوت نمود. من به جهت صله رحم اجابت نموده و رفتم ديدم مطرب يهودى آمد و سرگرم خوانندگى و نواختن با آلات موسيقى شدند. چون اين منظره و بعضى فسقهاى ديگر ديدم سخت ناراحت شدم و آنچه آنها را نهى كردم و نصيحت نمودم فايده نبخشيد و راه فرار هم نداشتم ؛ زيرا خانه ام دروازه كازرون بود و مسافت زياد و در آن ساعت از شب هم عبور و مرور در داخل شهر قدغن بود.
به ناچار در غرفه خالى كه در آن منزل بود، داخل شده درها را بستم و چون شب جمعه بود مشغول نماز و دعا و مناجات با پروردگار شدم . در اواخر شب كه صداها خاموش و همه خسته و خوابيده بودند، زمين لرزه شديدى شد به طورى كه وحشت زده درب غرفه را از فضاى خانه باز كردم كه ببينم چه شده در همان حال درخت وسط خانه به واسطه زلزله رو به غرفه مايل شد به طورى كه شاخه اش به دست من رسيد.
از وحشت دستم را به شاخه درخت محكم كردم ، درخت به جاى خود برگشت و تا پايم از غرفه جدا شد همراه شاخه درخت به وسط فضا رسيدم بلافاصله تمام عمارتهاى خانه منهدم گرديد به طورى كه جز من ، يك نفر از اهل خانه سالم نماند، در آن حال به فكر خانه و اهلم افتادم ، گفتم بروم ببينم بر سر آنها چه آمده وقتى كه از درخت پايين آمدم و رو به خانه آوردم تمام خانه هاودكانهايى كه درمسيرمن تا دروازه كازرون بودتماما منهدم شده بود.
اين داستان دو چيز به ما مى آموزد يكى اينكه هرگاه بلايى بر جمعى گنهكار برسد اگر در بينشان كسى باشد كه به ياد خدا بوده و آنها را نصيحت مى كرده و چون از او نشنيدند از ايشان جدا شده آن بلا به اونخواهد رسيد و خدا او را نجات خواهد بخشيد چنانچه در سوره اعراف ، راجع به هلاكت اصحاب سبت مى فرمايد(اَنْجَيْنَا الَّذينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ).
ديگر آنكه هيچگاه نبايد اهل معصيت با امنيت خاطر و بى باكى با هوسرانى و انواع آلودگيها گلاويز شوند؛ زيرا ممكن است قهر الهى به آنها برسد و در همان حالت به بلاهاى خاص يا بلاهاى عمومى دچار شوند و باب توبه هم بر آنها بسته شود چنانچه در قرآن مجيد مى فرمايد((آيا ايمن شدند اهل قريه ها كه ايشان را عذاب ما در شب بيايد در حالى كه خواب باشند، آيا ايمن شدند اهل قريه ها كه عذاب ما ايشان را در روز بيايد در حالى كه سرگرم لهو باشند)).
و در باب رسيدن بلاهاى عمومى ناگهان مانند زمين لرزه داستانهايى است فراموش ‍ نشدنى مانند آنچه در اين داستان نقل شد و ظاهرا همان زلزله اى است كه در فارسنامه ناصرى ، صفحه 308 مى نويسد در شب بيست و پنجم ماه رجب ، سنه 1269 مطابق پانزدهم ارديبهشت ، يك ساعت پيش از طلوع صبح صادق در شهر شيراز زلزله شديد آمد و چند صد خانه را ويران و چندين هزار را شكسته نمود و چندين هزار نفر در زير عمارت خرابه بماندند و بمردند و بيشتر مساجد و مدارس ‍ خراب گشت . و عموما محتاج به تعمير گرديد.
و در صفحه 268 مى نويسد: و در سال 1237 وباى عام از بلاد چين و هندوستان به ممالك ايران سرايت نمود و از شهر شيراز شش هزار نفر در ظرف مدت پنج شش ‍ روز در خوابگاه عدم خفتند.
و در شوال 1239 زلزله شديدى در قصبه كازرون آمد و بعد از چند شب در وقت بين الطلوعين زلزله شديدتر در شهر شيراز حادث گرديد كه بيشتر عمارات قديم و جديد از مساجد و مدارس و بقاع و خانه ها ((عاليها سافلها)) شد و چون وقت اواخر بهار و تمام مردم يا در صحن خانه يا بر پشت بام بودند زياده از چندين هزارنفر تلف نگشتند و بعد از چند روز ديگر زلزله اى در شيراز آمد لكن خفيف تر از زلزله اول اما به سبب وحشت از زلزله اول ، هركس بر پشت بام بود خود را به زير انداخت و اعضاى او درهم شكست .
هنوز هستند پيرمردهاى محترمى كه درست در خاطر دارند و نقل مى كنند كه در سنه 1322 قمرى يعنى تقريبا هفتاد سال قبل ، اهالى شيراز گرفتار وباى سختى شدند و مانند فصل خزان كه برگ از درخت مى ريزد، در كوچه و بازار و خانه ها اشخاص وبازده مى افتادند و جنازه ها روى زمين افتاده بود به طورى كه سالمها به دفن آنها نمى رسيدند.
مرحوم دكتر خاورى مى گفت در همان وقت براى رفتن به بالين مريضها چهار ساعت از شب گذشته عبورم از بازار نو افتاد، هيچكس نبود لكن جنازه هاى بسيارى در طول بازار افتاده بود و سگها را ديدم مشغول پاره كردن و خوردن جنازه ها هستند وبراى دانستن شدت بلاى مزبور كافيست كه اين داستان را براى شما نقل كنم : زنى بود به نام ((مادر محمد)) مى گفت بيچاره وار سر به كوچه و بازار گذاشته و فرياد مى كردم مسلمانان چهار پسرم مرده اند براى خدا بياييد جنازه آنها را برداريد و نزديك غروب كه به خانه برگشتم هيچكس در خانه نبود و اثرى از جنازه ها نديدم ، معلوم شد بعض از مسلمانان خيرانديش آمده اند و آنها را برده و دفن كرده اند و بعد هرچه تحقيق كردم معلوم نشد كى برده و كجا به خاك سپرده و من قبر فرزندانم را هنوز نمى دانم كجاست .
و نيز هستند كسانى كه به خوبى ياد دارند كه در سال 1337 قمرى يعنى پنجاه سال قبل ، اهالى شيراز گرفتار مرض آنفلوآنزا شدند و بيش از دوماه طول نكشيد تا اينكه به ذيل عنايت حضرت ابى عبداللّه الحسين عليه السلام متوسل شدند و در كوچه و بازارها منبر گذاشتند و مجلس روضه خوانى برپا نمودند تا بلاى مزبور برطرف گرديد.
و نيز در سال 1322 شمسى يعنى 25 سال قبل مردم گرفتار مرض حصبه شدند به طورى كه كمتر خانه اى بود كه در آن مرض حصبه نباشد و دكترها به مريضها (در اثر زيادى نفرات ) نمى رسيدند با اينكه غالبا صبح پيش از آفتاب ازخانه بيرون مى آمدند و تا آخر شب به خانه برنمى گشتند و خود بنده هر روزى كه همراه جنازه يكى از بستگان يا دوستان مى رفتم تا ظهر در غسالخانه بودم يا اگر بعد از ظهر مى رفتم تا غروب آنجا مى ماندم و بر جنازه ها نماز مى گزاردم و همه روزه مرتبا كمتر از پنجاه نفر تلفات نبود.
علاوه بر مرض مزبور، مردم گرفتار قحطى نان و گرانى سرسام آور بودند به طورى كه بايد از صبح به دكان نانوايى بروند وتا نزديك ظهر با زحمت نانى به دست آورند كه همه چيز داشت جز گندم و صداى ناله مردم در دكان نانوايى از مسافت دورى شنيده مى شد.
بيچاره كسانى كه بايد دنبال طبيب و دارو و پرستارى مريضهاى خود باشند و هم تحصيل نان كنند و بيچاره تر آنهايى كه به واسطه نداشتن پول ، محتاج فروختن اثاثيه و خانه خود به نازلترين قيمتها مى شدند و چند ماه مردم گرفتار اين بلاها بودند.
غرض از نقل اين موضوعها آن است كه خواننده عزيز از دانستن آنها و مراجعه به تاريخ گذشتگان بداند كه هر قوم و جمعيتى كه طاغى و ياغى شدند و بكلى خدا و آخرت را فراموش نمودند و طريقه عدل و احسان را كنار گذاشته ، شهوترانى و هوى پرستى را رويه خود قرار دادند خداوند حكيم آنها را مهلت مى دهد ولى پس از اينكه از حدگذرانيدند ناگاه به وسيله رسانيدن بلاهاى سخت ، آنها را بيچاره مى كند تا از كردار خود پشيمان شده و به ناچار رو به خدا آورند و راه سعادت از دست داده را طى نمايند و در حقيقت اين بلاها لطفى است از حضرت آفريدگار به صورت قهر؛ مانند چوپانى كه گوسفندان خود را كه از جاده مستقيمى كه به آب و سبزه مى رسد منحرف شده اندورو به سنگلاخ آورده اند چگونه با چوب و سنگ آنها را برمى گرداند و رو به جاده مستقيم مى كشاند.
و لذا حضرت امير عليه السلام مى فرمايد((اَحْمَدُهُ عَلَى الّضَّراء كَما اَحْمَدُهُ عَلَى السَّرّاءِ؛ يعنى سپاس مى كنم خداى را بر بلا و سختيها چنانچه اورا بر نعمتها و خوشيها شكر مى كنم )).
و در قرآن مجيد مى فرمايد((اَخَذْناهُمْ بِالْبَاءْساءِ وَالضَّراءِ لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ؛ يعنى ايشان را به وسيله بلاها و سختيها گرفتيم تا اينكه تضرع كنند و رو به خداى خود آورند به مقتضاى فطرت اولى كه خدا به آنها داده است )).
بلى ، نوع خلق امروز خدا و آخرت را فراموش كرده رو به شهوات آورده اند نفس و هوى و شيطان را مى طلبند و از فرمان خدا روگردان ،از هركس و هر چيزى كه مورد خوف باشد مى ترسند جز از خدا و از عذاب آخرت و به هركس و هرچيزى كه مورد اميدشان باشد اميدوارند جز اميد به رحمت و جزا و عطاهاى پروردگار. صفات كمالى انسانيت مانند عدل ، احسان ، عاطفه ، مهر خصوصا حياء از نسل جوان بخصوص دختران برچيده شده و به جايش خويهاى حيوانى جاى گرفته . خانه هاى خدا را خالى گذاشته و مراكز شياطين مانند سينماها را پر كرده اند.
از مجالس علما كه آنها را به ياد خدا و آخرت مى آورند فرار مى كنند و هرجا صداى شيطانى است جمع مى شوند. كدام روز است كه انواع خيانتها و جنايتها و بى عفتيها از اين اجتماع خراب سر نمى زند و بنابراين اگر از كردار خود دست بر ندارند، بايد منتظر روزى بود كه بلاهايى بر سر اين اجتماع خراب ريزش كند كه به ناچار روبه خدا آورند، به اضطرار در مساجد جمع شده از كردار خود توبه كنند زلزله هاى اخير غرب و لار و خراسان زنگ بيدار باشى براى همه اجتماع ماست .

   

2 دیدگاه

  1. ممنونم از لطفتون که به وب من سر زدید
    با تشکر
    بنده خدا

  2. سلام
    ممنون كه آدرس وبلاكتون رو به من داديد ، من فكر نميكنم هر مسجدي خانه ي خداست و هر سينمايي و مراكز هنري خانه شياطين است بلكه اين ما آدماييم كه باعث مقدس شدن هر جا هستيم خيلي از هرمندان مثل آويني ها هستن كه واسه اين سينما و اين هنر دارن زحمت ميكشن و متاسفانه خيلي از آدمها هم هستن كه توي مساجد و هيات ها هستن كه باعث دافعه افراد مخصوصا جوانان از دين مي شوند پس هر مراكز هنري جاي شياطين و هر مسجدي خانه خدا نيست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.