خانه » کتاب: داستانهاي شگفت » كرامت جناب ميثم
23  

كرامت جناب ميثم

73 – كرامت جناب ميثم
در اين سنه 88 (مطابق آبان 47) هنگام تشرف به عتبات در نجف اشرف ، روزى به اتفاق جناب آقاى سيد احمد نجفى خراسانى به زيارت قبر جناب ((ميثم )) مشرف شديم ، آنجا خادمى بود كه به ما محبت كرد و چاى آورد و هيچ از ما قبول نكرد وگفت حق خدمت راخود جناب ميثم به من مى رساند و من چند سال است كه اينجا خدمتگزار قبر شريفش هستم ، هر از چندى در خواب گوشه اى از زمين مخروبه كوفه را به من نشان مى دهد و من آنجا را حفر مى كنم ، سكه اى مى يابم آن را مى فروشم تا مدتى معيشت مى نمايم و يكى از همان سكه هايى كه به دست آورده بود به ما نشان داد و آن سكه سبز رنگ و از ريال ايرانى كوچكتر بود و به خط كوفى كلمه طيبه ((توحيد)) بر آن نقش بود.

       

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.