خانه » کتاب: داستانهاي شگفت » رسيدن به گمشده
23  

رسيدن به گمشده

86 – رسيدن به گمشده
ثقه با فضيلت جناب حاج شيخ محمد تقى لارى كه چند سال مقيم در نجف اشرف بودند نقل نمودند روزى در بازار كربلا درب مغازه بزازى كه با او رفاقت داشتم نشسته بودم ناگاه نظرم افتاد به وسط بازار ديدم سكه طلايى است و عبور كنندگان آن را نمى بينند بدون اينكه با كسى بگويم به سمت آن رفتم دست دراز كردم آنرا بردارم ديدم اشتباه كرده ام طلا نيست بلكه آب بينى منجمد است ، از حركت خود بدم آمد، برگشتم جاى خود نشستم و كسى هم نفهميد.
مرتبه ديگر نظر كردم ديدم سكه طلاست ، دقت زياد نموده يقين كردم باز حركت نموده به سمت آن رفتم چون خواستم آن را بردارم ديدم آب بينى است ، پشيمان شده برگشتم جاى خود نشستم باز به آن نظر كردم ديدم سكه طلاست ، اين مرتبه حركت نكردم و به حالت حيرت به آن نگاه مى كردم پس ديدم سيد محترمى از اهل علم با حالت پريشانى به اطراف زمين بازار نگاه مى كند و مى آيد تا رسيد به آن سكه طلا، فورا آن را برداشت و در جيب گذارده و رفت پس به سرعت خود را به او رساندم و احوالش را پرسيدم و گفتم آن سكه طلا چه بود؟
در جواب گفت : امروز مولود تازه اى خدا به من داده و از جهت مخارج منزل هيچ نداشتم ، رفتم نزد فلان شخص و از او قرض خواستم اين سكه را به من قرض داد، به بازار رفتم مقدارى اشياء لازمه خريد كردم چون خواستم آن سكه را صرف نموده و وجه آن را بدهم نديدمش دانستم كه گم شده پس در همان محل عبور خود فحص ‍ مى كردم تا آن را يافتم .
غرض از نقل اين داستان آن است كه خواننده عزيز بداند كه حضرت آفريدگار كه رب و مدبر امور بندگانست يك لحظه از اداره امور آنها جزئى و كلى غفلت نمى فرمايد و در اين داستان مى بينيد چگونه سكه طلا را بر جناب شيخ مزبور مشتبه فرمود تا آن را بر ندارد چون اگر برمى داشت و مى رفت سيد بيچاره مى آمد و آن را نمى ديد و مى رفت و سخت در فشار قرار مى گرفت .
پس بايد شخص موحد هميشه در حال توكل و اعتمادش به پروردگارش باشد و هو نعم الوكيل .

       

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.