خانه » اسلام شناسی -شمیم یار » شرقى ترين تبسم بغض آلود
23

شرقى ترين تبسم بغض آلود

شرقى ترين تبسم بغض آلود
در  سـايه سـار غـريب چشم من جز انتظار خيس تو بر پا نيست

بـر جـاده هـاى غمزده بى روح، وقتى حضور سبز تو پيدا نيست
در  ايـن  غروب وهق هق باران زا چون ابرهاى خسته وبغض آلود

بـايد  بـه کوه سر بگذارم من، حالا که شانه هاى تو اينجا نيست
بـر  شـاخسار  تـرد نگاه مـن، گل مى کند دوباره غمى سنگين

بـر  سـاحل  کويـرى چشـمانم جـز موج استغاصه دريا نيست
گفـتى بـهار فصل غزل خوانى است، فصل گشودن پر پرواز است

امـا  شـروع مرگ کبوترهاست وقتى که هيچ پنجره اى وا نيست
حـس  مـى  کنـم که سمت نگاهم را بايد به سوى جاده بچرخانم

بـوى بـهار عـاطفه مـى آيـد، اين بار نه به جان تو رويا نيست
ايـمـان بـياوريم بـه آغـاز فـصل فـروغ سـبز خـداوندى

وقـتى چراغ آه هـمه سـوزان، در اين غروب سرد زمستانى است
مـى  تـرسم از تـلاقى چشـمانم بـا چشم هاى تند تو نه هرگز

شـرقى تـرين تـبسم بغض آلود اين ها براى چشم تو زيبا نيست
وقـتى  که اشـتياق نگاهـم را بـا يک سکوت سـرد بـياميزى

حتى بهشت دوزخ يخ بسته است چيزى به جز قساوت وسرما نيست
مـن  جـز نگاه گرم تـو چيزى از هر دو جهان، عزيز نمى خواهم

در  واپسـين دقـايق آديـنه وقـت نگاه گرم تـو آيـا نـيست

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.