خانه » کتاب: داستانهاي شگفت » داستان عجيب مفاتيح و قرآن
23  

داستان عجيب مفاتيح و قرآن

112 – داستان عجيب مفاتيح و قرآن
در تاريخ شنبه آخر جمادى الثانيه 94 جناب حاج ملا على بن حسن كازرونى كه داستان 54 از ايشان نقل گرديد از كويت به شيراز آمدند و بيمار بودند و براى درمان به بيمارستان نمازى مراجعه كردند. كتاب مفاتيح الجنان و قرآن مجيد همراه آورده و فرمود كه به قصد شما آورده ام و اين دو هديه را داستانى است .
اما مفاتيح : شما كه با سابقه ايد كه من در كودكى بى پدر و مادر شدم و كسى مرا به مكتب نفرستاد و بى سواد بودم تا سالى كه به عزم درك زيارت عرفه ، كربلا مشرف شدم ، روز عرفه برخاستم مشرف شوم از كثرت جمعيت راه عبور مسدود بود به طورى كه نمى توانستم حرم مشرف شوم و هرچه فحص كردم يك نفر باسواد را كه مرا زيارت دهد و با او زيارت وارده را بخوانم كسى را نديدم شكسته و نالان حضرت سيدالشهداء را خطاب كردم :
آقا! آرزوى زيارتت مرا اينجا آورده ، سوادى ندارم ، كسى هم نيست مرا زيارت دهد. ناگاه سيد جليلى دست مرا گرفت فرمود: با من بيا پس از وسط انبوه جمعيت راه باز شد پس از خواندن اذن دخول وارد حرم شديم زيارت وارث را با من خواند و پس ‍ از زيارت به من فرمود: پس از اين زيارت وارث و امين اللّه را مى توانى بخوانى و آنها را ترك مكن و كتاب مفاتيح تماما صحيح است و يك نسخه آن را از كتابفروشى شيخ مهدى درب صحن بگير. حاج على مزبور گويد در آن حال متذكر شدم لطف الهى و مرحمت حضرت سيدالشهداء را كه چطور اين آقا را براى من رسانيد و در چنين ازدحامى موفق شدم پس سجده شكرى بجا آوردم چون سر برداشتم آن آقا را نديدم هرطرف كه رفتم او را نديدم از كفشدارى پرسيدم گفت آن آقا را نشناختم .
خلاصه چون ازصحن خارج شدم و شيخ مهدى كتابفروش را ديدم پيش از آنكه از او مطالبه كتاب كنم اين مفاتيح را به من داد و گفت نشانه صفحه زيارت وارث و امين اللّه را گذاشته ام ، خواستم قيمت آن را بدهم ، گفت پرداخته شده است و به من سفارش كرد اين مطلب را فاش نكن ؛ چون به منزل رفتم متذكر شدم كاش از شيخ مهدى پرسيده بودم از كسى كه حواله مفاتيح براى من به او داده است .
از خانه بيرون آمدم كه از او بپرسم فراموش كردم و از پى كار ديگرى رفتم ، مرتبه ديگر به قصد اين پرسش از خانه بيرون شدم باز فراموش كردم خلاصه تا وقتى كه در كربلا بودم موفق نشدم .
سفرهاى ديگر كه مشرف مى شدم در نظر داشتم اين پرسش را بكنم تا سه سال هيچ موفق نشدم ، پس از سه سال كه موفق به زيارت شدم شيخ مهدى مرحوم شده بود (رحمة اللّه عليه ).
و اما قرآن مجيد پس از عنايت مزبور به حضرت سيدالشهداء عليه السّلام متوسل شدم كه چون چنين عنايتى فرموديد خوب است توانائى قرآن خواندن را مرحمت فرماييد تا اينكه شبى آن حضرت را در خواب ديدم پنج دانه رطب دانه دانه مرحمت فرمود و من خوردم و طعم و عطرش قابل وصف نيست و فرمود مى توانى تمام قرآن را بخوانى .
پس از آن اين قرآن مجيد را شخصى از مصر برايم هديه آورد و من مرتب از آن مى خواندم و سپس هر كتاب حديث عربى را مى توانم بخوانم .

   

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.