خانه » کتاب: داستانهاي شگفت » اهانت به علويه
23   شهــيد محــمد ابراهيم همت

اهانت به علويه

120 – اهانت به علويه
بزرگى از علماى اعلام و سلسله جليله سادات كه شايد از ذكر نام شريفش راضى نباشد نقل فرمود: وقتى پدر علامه ام را در خواب ديدم ، پرسشهايى از ايشان نمودم و پاسخهايى شنيدم :
1 ارواحى كه در عالم برزخ معذبند عذاب و سختيهاى آنها چگونه است ؟
در پاسخ فرمود: آنچه براى تو كه هنوز در عالم دنيا هستى مى توان بيان كرد به طور مثال آن است كه هرگاه در درّه اى از كوهستان باشى و از چهار سمت كوههاى بسيار مرتفعى كه هيچ توانايى بر بالا رفتن از آنها نباشد و در آن حال گرگى هم تو را دنبال كند و هيچ راه فرارى از او نباشد.
2 آيا خيراتى كه در دنيا براى شما انجام داده ام به شما رسيده و كيفيت بهره مندى شما از خيرات ما چگونه است ؟
در پاسخ فرمود: بلى تمام آنها به من رسيده است و اما كيفيت بهره مندى از آنها را هم به ذكر مثالى براى شما بيان مى كنم : هرگاه در حمام بسيار گرم پر از جمعيتى باشى كه در اثر كثرت تنفس و بخار و حرارت ، نفس كشيدنت سخت باشد در آن حال گوشه درب حمام باز شود و نسيم خنك به تو برسد چقدر شاد و راحت و آزاد مى شوى ؟! چنين است حال ما هنگام رسيدن خيرات شما.
3 چون بدن پدرم را سالم و منور ديدم و تنها لبهاى او زخمدار و آلوده به چرك و خون بود از آن مرحوم سبب زخم بودن لبهايش را پرسيدم و گفتم اگر كارى از دست من برمى آيد براى بهبود لبهاى شما، بفرماييد تا انجام دهم ؟
در پاسخ فرمود: تنها علاج آن به دست علويه مادر شما است ؛ زيرا سبب آن اهانتى بود كه در دنيا به او مى نمودم و چون نامش سكينه است هروقت او را صدا مى زدم خانم سكو مى گفتم و او رنجيده خاطر مى شد و اگر بتوانى اورا از من راضى كنى اميد بهبودى است .
ناقل محترم فرمود: اين مطلب را به مادرم گفتم در جواب گفت بلى پدر شما هروقت مرا مى خواند از روى تحقير مى گفت خانم سكو و من سخت آزرده و رنجيده خاطر مى شدم ولى اظهار نمى كردم و به احترام ايشان چيزى نمى گفتم و چون فعلاً گرفتار و ناراحت است او را حلال نموده و از او راضى هستم و از صميم قلب برايش دعا مى كنم .
در اين سه پرسش و پاسخ مطالبى است كه دانستن آنها ضرورى است و براى تذكر خوانندگان عزيز به طور اختصار يادآورى مى شود:
كردارهاى نيك به بهترين صورتها در برزخ
به برهانهاى عقلى و نقلى ثابت و مسلم است كه آدمى به مرگ نيست نمى شود بلكه روحش پس از رهايى از بدن مادى و خاكى به قالبى در نهايت لطافت ملحق مى گردد و با اوست تمام ادراكاتى كه در دنيا داشت از شنيدن و ديدن و شادى و اندوه و غيره بلكه شديدتر و قوى تر از عالم دنيا.
و چون بدن مثالى در كمال صفا و لطافت است ، چشمهاى مادى آن را نمى بيند؛ يعنى كمى از چشم مادى است كه مثل هوا را با اينكه جسم مركب است ولى چون لطيف مى باشد نمى تواند ببيند.
اين حالت روح آدمى پس از مرگ تا قيامت را عالم مثال و برزخ نامند چنانچه در قرآن مجيد مى فرمايد((و از پس ايشان برزخ است تا روزى كه برانگيخته مى شوند))(74). و شرح و تفصيل عالم برزخ در بحث معاد گفته شده  چيزى كه اينجا لازم است يادآورى شود آن است كه كسانى كه خوشبخت از اين عالم رفته اند، در برزخ تمام كردارهاى شايسته و اخلاق فاضله خود را به بهترين و زيباترين صورتها مشاهده مى كنند و از آنها بهره برده شادمانند چنانكه نفوس بدبخت ، كردارهاى نارواى خود و خيانتها و جنايتها و اخلاق رذيله و صفات پست خود را به بدترين و وحشتناكترين صورتها مى بينند و آرزو مى كنند كه از آنها فاصله بگيرند ولى نخواهد شد.
چنانچه در پاسخ آن ميت بزرگوار، تشبيه به گرگى كه حمله ور است و شخص راهى براى فرار ندارد، شده است .
در اين آيه شريفه دقت شود((روزى كه مى يابد هر نفسى آنچه بجا آورده از كارهاى نيك نزدش حاضر شده و كارهاى بدش را آرزو مى كند كه كاش بين او و آن (كردارهاى زشت ) فاصله دورى بود و خداوند برحذر مى دارد شما را از عقابش و خداوند به بندگانش مهربان است ))
و از مهر اوست كه در دنيا اعلان خطر فرموده تا بندگان در سراى ديگر گرفتار سختيها و فشارها نشوند.
با زبان كسى را نرنجانيد
مطلب مهم ديگرى كه اينجا بايد متذكر شد لزوم مواظبت و مراقبت از آفتها و گناهان ((زبان )) است كه از آن جمله خواندن مسلمان به لقبى زشت كه او را ناراحت كند يا به كلمه اى كه او را رنجيده سازد تا جايى كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت شده كه به غلام و كنيز خود خطاب غلامى وكنيزى ننماييد بلكه يا بنى ! بگوييد؛ يعنى اى فرزندم ! يا فتاة ! بگوييد اى جوان ! يا جوانمرد!
نبايد اين قسم گناه را كوچك و ناچيز دانست ؛ زيرا
اولاً: هر گناهى را كه آدمى ناچيزش گرفت ، بزرگ و در نامه عملش ماندنى خواهد شد.
ثانيا: اين قسم گناه ، آمرزيده شدنش علاوه بر توبه و عذرخواهى از خداوند، متوقف بر عذرخواهى و دلجويى از آن كسى است كه او را رنجانده و گاه مى شود كه مزاح تندى با مسلمانى مى كند و او را مى رنجاند و كار خود را خطا و گناهى نمى داند تا از او دلجويى و عذرخواهى نمايد و پس از مرگش به همين يك گناه مدتها گرفتار خواهد بود و شاهد اين مطلب آيه شريفه ((هركس هموزن ذرّه بدى كند آن را مى بيند))(77).
لطف خدا در ارتباط به ارواح
مطلب ديگرى كه بايد دانسته شود اين است كه يكى از ابواب رحمت الهى ارتباط زنده ها به مرده هاست از دو جهت : يكى اتصال زنده ها در بعض رؤ ياهاى صادقه به ارواح مردگان واطلاع يافتن به پاره اى از گزارشات و حالات آنها و خبرهايى كه آنان از امور نهانى مى دهند و سبب مى شود كه ايمان به غيب و بقاى ارواح پس از مرگ و تصديق آنچه در شرع وارد شده است .
و همچنين ارتباط ارواح به زنده ها براى خود مرده ها هم در برخى موارد نافع است مانند اصلاح پاره اى از گرفتاريهاى آنها مانند همين داستان كه خاطر آن مخدره علويه را خشنود گرداند و شواهد و نظاير آن فراوان است تنها به نقل يك داستان اكتفا مى شود.
چاقو را به صاحبش مى رساند
مرحوم استاد احمد امين در كتاب ((التكامل فى الاسلام )) نقل كرده است : دو نفر ماءمور پست ، تهران را به منظور زيارت قبر حضرت سيدالشهداء عليه السّلام ترك كردند و چون دولت اجازه مسافرت به عتبات مقدسه را به كسى نمى داد ناچار از راه قاچاق رفتند، در بيابان شوره زارى گرفتار شدند و به قدرى تشنگى بر آنها فشار آورد كه يكى از آنها از تشنگى مُرد و ديگرى سخت به زحمت افتاد و بالا خره خودش را به تهران رسانيد. پس از مدتى آن دوست و همكار و همسفر خود را در خواب ديد كه در باغ زيبايى با كمال راحتى به سر مى برد، از حال او پرسيد، پاسخ داد خدا را سپاسگزارم كاملاً راحتم ولى عقربى همه روزه پيش من مى آيد و انگشت ابهام پاى مرا نيش مى زند و به قدرى مرا رنج مى دهد كه نزديك است جان بدهم .
به من خبر داده اند كه اين ناراحتى براى اين است كه روزى در خانه فلان دوستم مهمان بودم و ضمن اينكه با دوستم باقلا مى خوردم ، چاقوى كوچكى از خانه او سرقت كردم و آن را در گوشه سمت چپ در فلان نقطه خانه ام پنهان ساخته ام ، از تو انتظار دارم كه به خانه ام بروى و سلام مرا به همسرم برسانى و از قول من به او بگويى كه چاقو را به تو بدهد وبه صاحبش برگردانى و از او براى من بخشش ‍ بخواهى ، شايد خداوند از خطاى من بگذرد. اين شخص گويد من طبق خوابى كه ديده بودم عمل نمودم ، مرتبه ديگر دوستم را در خواب ديدم كه در كمال خوشى و راحتى است و از من سپاسگزارى نمود.
مظالم را كاملاً بررسى مى نمايند
در روضه كافى ، حديث 79 حديثى طولانى در باره حساب خلايق در قيامت و گرفتن حقوق و مظالم از حضرت على بن الحسين عليه السّلام نقل نموده تا اينكه مى فرمايد خداوند مى فرمايد((منم خدايى كه شايسته پرستش جز من نيست ، حاكم دادگسترى هستم كه خلاف نگويد، ميان شما به داد و عدالت خود قضاوت كنم ، امروز در بر من به كسى ستم نرود، امروز از نيرومند داد ناتوان بستانم و از بدهكار حق بستانكار بگيرم و با حسنات و سيئات تقاص بدهكاريها را بنمايم . امروز است كه هيچ ستمكارى از اين گردنه در برابرم نگذرد ومظلمه اى از كسى به گردن او باشد. اى مردمان به هم بياويزيد و هر حقى به گردن كسى داريد كه در دنيا به ستم از شما باز گرفته از او بخواهيد و من خود گواه شما هستم بر عليه او)).
و در آخر حديث است كه يك مرد قرشى به آن حضرت گفت اى پسر پيغمبر هرگاه مرد مؤ منى حقى به گردن كافرى دارد از آن كافر كه اهل دوزخ است در برابر آن چه بستاند؟
امام فرمود((ازگناهان آن مرد مسلمان به اندازه حقى كه به گردن آن كافر داردكم مى شود و آن كافر به اندازه آنها به همراه عذاب كفر خود معذب شود))
آن مرد قرشى گفت هرگاه مسلمانى به گردن مسلمانى حقى دارد چگونه حقش از آن مسلمان دريافت شود؟
امام فرمود((براى آن مسلمان بستانكار از حسنات مسلمان بدهكار ظالم بگيرند و بر حسنات آن ستم كشيده بيفزايند))
آن مرد قرشى گفت : اگر ظالم حسناتى نداشته باشد؟
امام فرمود((از گناهان آن مظلوم بستانكار بگيرند و به گناهان ظالم بدهكار بيفزايند)).
ناگفته نماند، هرگاه كافرى بر مسلمانى حقى داشته باشد چون كافر قابليت حسنات مسلمان را ندارد پس مقتضاى عدل آن است كه به مقدار حقش از عذابش تخفيف داده شود وبراى دانستن اين مطلب به داستان مرد عابدى كه پنج قران به يك نفر يهودى بدهكار بود و در اوايل اين كتاب نقل گرديده مراجعه شود.
حضرت سجاد عليه السّلام مى فرمايد((روز قيامت دست بنده را مى گيرند و بلند مى كنند كه همه او را ببينند و گفته مى شود: هركس بر اين شخص حقى دارد بايد از او بگيرد و نيست چيزى سخت تر بر اهل محشر از اينكه ببيند كسى را كه ايشان را بشناسد و آشنايى داشته باشد از ترس اينكه چيزى بر آنها ادعا كند)).
مفلس حقيقى كيست ؟
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به اصحاب فرمود آيا مى دانيد مفلس كيست ؟ گفتند مفلس در بين ما كسى است كه وجه نقد و اثاثيه و دارايى هيچ ندارد، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: جز اين نيست كه مفلس از امت من كسى است كه در قيامت با نماز و روزه و زكات و حج كه بجا آورده بيايد در حالى كه به كسى فحشى داده و سب كرده و مال ديگرى را خورده و خون شخصى را هدر داده و ديگرى را زده است پس ، از حسناتش به اين و آن داده مى شود و چون حسناتش تمام شود و هنوز بدهكار باشد پس ، از گناهان بستانكار گرفته مى شود و بر او انداخته مى گردد.
از روايات فهميده مى شود در قيامت كه روز ظهور عدل تام و عام الهى است ، اگر حيوانى بر انسانى حق داشته باشد مثلاً در آب و علوفه اش كوتاهى كرده يا بيش از اندازه او بار كشيده يا بيجا او را زده يا كشته تماما قصاص و تلافى خواهد شد.
امام ناقه را نمى زند
حضرت سجاد عليه السّلام را ناقه اى بود كه بيست مرتبه با او حج رفته بود و در راه او را نزد، وقتى در اثناى راه از حركت ايستاد و سرگرم چرا شد، امام عليه السّلام تازيانه را بلند كرد، ولى او را نزد و فرمود((لَوْلا خَوْفُ الْقِصاصِ؛ يعنى اگر ترسى از قصاص و تلافى الهى نبود، او را مى زدم )).
در جلد معاد بحارالانوار ازصدوق روايت كرده كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ديد ناقه اى را كه بار بر او گذارده بودند و پايش را هم بسته بودند، فرمود((صاحب ناقه كجاست ؟به او بگوييد آماده مخاصمه روز قيامت باش !)).
خيرات زنده ها به مرده ها مى رسد
جهت ديگر فضل الهى كه در ارتباط زندگان به مردگان است فايده دادن خيرات زنده هاست كه براى مرده ها انجام مى دهند و در اين مقام روايات و داستانهاى افزون از شمار است .
… به سند صحيح از حضرت صادق عليه السّلام مروى است كه ((بسا باشد مرده در تنگى و شدت است وخداوند به او وسعت مى دهد و از تنگى بيرون مى آورد، پس ‍ به او مى گويند اين راحتى كه برايت پيش آمد به سبب نمازى است كه فلان برادر مؤ من تو برايت بجاى آورد)).
و فرمود((ميت شاد مى شود و به دعا و استغفارى كه برايش مى كنند فرج مى يابد چنانچه زنده شاد مى شود به هديه اى كه برايش ببرند)).
و فرمود((بر ميت داخل مى شود در قبرش نماز و روزه و حج و صدقه و ساير كارهاى نيك و دعا و ثواب آن كارها براى كسى كه بجا آورده و براى مرده هر دو نوشته مى شود)).
و در حديث ديگر فرمود((بسا فرزندى كه در حال حيات ، پدر و مادر، از او ناراضى بودند و پس ازمرگشان به واسطه كارهاى نيكى كه فرزند براى پدر و مادر انجام داد به آنها نيكويى كرده پدر و مادر از او راضى شوند. و بسا فرزندى كه در حال حيات ، پدر و مادر از او راضى بودند و بعد از فوت ايشان عاق آنها شود به سبب اينكه فرزند اعمال خيرى را كه بايد براى آنها انجام دهد ترك كرده است )).
ناگفته نماند عمده خيرات براى پدر و مادر و خويشان و ساير مؤ منين آن است كه پيش از هر كارى بدهيهاى آنها را بپردازد و حقوق خدا وخلق كه بر ذمه آنهاست ادا نمايد و حج و ساير عباداتى كه از ايشان فوت شده قضا كند يا ديگرى را اجير نمايد و در انفاقهاى مستحبى ، ارحام ميت را مقدم دارد. در اين داستان دقت كنيد:
مرحوم استاد احمد امين در همان كتاب التكامل فى الاسلام مى نويسد: زنى شوهرش مُرد، براى اينكه خدمتى به شوهرش كرده باشد، شبهاى جمعه غذايى تدارك مى كرد و به وسيله فرزند يتيم خود به خانه فقرا مى فرستاد، طفل بيچاره با اينكه گرسنه بود غذا را از مادر مى گرفت و به فقرا مى رسانيد و خود با شكم گرسنه به خانه برمى گشت ومى خوابيد تا اينكه شبى كاسه صبرش لبريز شد و در راه غذا را خودش خورد وبا شكم سير به خانه برگشت و آسوده خوابيد.
آن شب زن شوهر خود را در خواب ديد كه به او مى گفت ((تنها غذاى امشب به من رسيد)) زن از خواب بيدار شد و با كمال شگفتى از فرزندش پرسيد شبهاى جمعه گذشته و ديشب غذا را كجا مى بردى و به كى مى دادى ؟ من ديشب پدرت را در خواب ديدم كه مى گفت تنها غذاى ديشب به او رسيده است .
طفل راستش را گفت كه شبهاى جمعه غذا را به خانه فقرا مى بردم ولى ديشب چون زياد گرسنه بودم خودم خوردم و آسوده خوابيدم . زن دانست بهترين خدمت به شوهر اين است كه يتيم او را سير نگهدارد و از اينجا است كه در حديث است صدقه صحيح نيست در حالى كه خويشاوندان انسان محتاج باشند.

   

2 دیدگاه

  1. با سلام وتقدير فراوان اجرتان با آقا ابا عبدالله ع

  2. سلام عليكم خداوند منان بشما اجر دهد انشاالله اين گونه مطالب تلنگري است به همه براي فكر آخرت بودن ادامه دهيد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.