کارگر
در قم طلبه بود. با شهیدان میثمی هم حجره بودند.
مصطفی ردانی پور یک عاشق واقعی بود. سه شنبه ها با دوستانش با پای پیاده عازم جمکران بود.
وقتی مریض شد، برادرش به دیدنش آمد. وسایلش را جمع کرد تا به اصفهان برگردند.
یک کیسه لباسهای کارگری داشت. از دوستانش پرسید: این ها چیست؟
گفت: مصطفی روزهای آخر هفته در کارخانه گچ کار میکند و مزد آن را به آیت الله قدوسی میدهد تا به شهریه طلبه های متاهل اضافه کند…
برگرفته از کتاب مصطفی. اثر گروه شهید هادی.
بانشر شهید هادی همراه باشید.
@Nashrhadi