خانه » كتاب : گنجينه جواهر يا كشكول ممتاز » چگونه حج اين زن مورد قبول خدا واقع شد
23   شهــيد محــمد ابراهيم همت

چگونه حج اين زن مورد قبول خدا واقع شد

چگونه حج اين زن مورد قبول خدا واقع شد
گويند زنى از بزرگان حبشه ، شنيده بود كه خداوند در مكه ، خانه اى دارد و از اختصاص داشتن كعبه به حضرت حق چنان خيال كرده بود، كه لازمه اش اين است كه بايد آن خانه ، در جاى خوش آب هوائى واقع شده است ، و مقام دلكشى داشته باشد، كه چشم از ديدار آن نورانى و دل مسرور مى گردد،

يعنى كاخ با عظمت الهى در ميان باغ دلگشا قرار دارد و دربهاى آن را باز نموده اند و تختى عالى و مرصع به جواهرات الوان ، در آن نهاده و حق تعالى بر تخت نشسته و اشراف موجودات هم بر گرد او صف كشيده اند آن زن از وفور عشق و قصور عقل و ادراك كه به خيال خود خدا را جسم فرض نموده ، زيارت و حضور پروردگار را لازم شمرده و تحفه ها و هداياى گرانبها و پر قيمت براى دربانان و مقربان درگاه حضرت سبحان برداشت و با حجاج روانه حج شد، و چون از عمران و آبادى بگذشت ، و به بيابان بى پايان رسيد، ديد كه گل و ريحانش خار مغيلان ، و در هر گوشه يك نفر بى زاد و توشه و به هر منزل صاحب دلى جان داده ، و چون به عرفات رسيد، ديد كه گروهى همه عريان و بريان ايستاده گفت : اى برادران صفا و مقربان وفا براى تقرب مولا، اين رنج و عنا چيست ؟ و اين زحمت و محنت براى چه ؟ و علاوه بر اين ، درختان و جويبارها كجا است ؟ و گل و رياحين حضرت رب العالمين كو؟ گفتند: اين كوى عشق است ، آب روان اينان آب ديدگان باشد و گل سرخش خون جگر.

اين وطن مصر و عراق و شام نيست
اين وطن شهرى است كور انام نيست .
پاى طاهر در ره خانه بود
حج رب البيت مردانه بود.

و چون به كعبه در آمد، كعبه را از خداوند خيالى خود خالى ديد، گفت : اى مردم صاحبخانه كجاست ؟ بانك بر وى زدند اى زن چه حرفى است كه مى زنى ؟ خانه ، بهانه امتحان بندگان است و حضرت عزت از مكان مستغنى ، و عرش و فرش به زلال وصال او بسى از تو تشنه تر هستند، بيچاره از شنيدن اين سخن ، آهى كسيد و سر بر خاك نهاده مى گفت :

اى تير غمت را دل عشاق نشانه
جمعى به تو مشغول تو غائب زميانه .

اين راه دور را به شوق حضور تو پيمودم ، و به اميد وصال تو شب ها نغنودم ، و روزها نياسودم

مقصود من از كعبه و بتخانه توئى تو
مقصود توئى كعبه و بتخانه بهانه .

به عزت و جلالت قسم ، كه تا به سويت نرسم ، سر از آستانت بر نگيرم ، و پند خردمندان نپذيرم ، چه همراهان را روى كوى تو بود، و مرا روبه سوى تو.

حاجى به ره كعبه و من طالب ديدار
او خانه همى جويد و من صاحب خانه .

در آن هنگام از دحامى شد، كه در زير لگد حاجيان كوبيده شد، و تا حرم و حشم بر سر او رسيدند، هودج نفس مطمئنه را به سدرة المنتهى برده و نداى ارجعى الى ربك راضية مرضية را لبيك گفته بود.

زنده همان است بر هوشيار
جان بسپارد بسر كوى يار

بزرگى كه با وى همسفر بود، به نمازش اقدام نمود، و شبانگاهش بخواب ديد، كه به مقصد رسيده و به مقصود خود نائل گرديده است ، و حج آن سال به اقبال ، آن شهيد راه و كشته درگاه قبول گرديد(35)
مؤ لف گويد: به ياد شهيدان خونين حجاج سال 1366 هجرى شمسى در مكه معظمه و به ياد آن حاجيه خانمى كه در آن مكان مقدس شهيد گشت و ديگر شهداء نوشته و تحرير شد.

آن درم دادن سخى را لايق است
جان سپردن خود سخاى عاشق است .
عاشقان را كار نبود با وجود
عاشقان را هست بى سرمايه سود.
جان تلخ و شور پيش او برند
جان چون درياى شيرين را خرند.(36)

اشعار عربى از شيخ عبدالرحيم حائرى درباره حج

(( فاز من فى الله هاجر و عن الاهواء ادبر
فرغ القلب و غسل عن سوى المولى و طهر
فاز من لبى و احرم و الى العمرة اقدم
طاف سبعا ثم صلى و سعى سبعا فقصر
فاز من احرم من مكه للحج فندبا
بمنى بات بليل التسع حتى الصبح اسفر
فاز من نال من الظهر و قوف العرفات
و اتى بعد غروب الشمس للمكث بمشعر
فاز من بعد طلوع الشمس اضحى بمناها
فرمى ثم هدى ثم بحلق الراءس آثر
فاز من جاء الى مكة ذاك اليوم منها
طاف للحج و صلى و سعى سبعاكما مر
فاز من طاف و هو فى حج النساء
فالى صوب منى فى آخر اليوم لينفر
فاز من بات بها فى ليلتيها و نهارا
قدر مى الجمر الثلاث عند ما يرميه كبر
فاز من فى ثانى الايام اذا و افى الغروبا
بمنى بات بها و اليوم للجمرات كرر
فاز من عاد الى مكة ان طاف و داعا
فاز ان صلى و فزنا ان دعانا و تذكر ))

 

   

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.