23  

اخلاص در نيت و عمل

اخلاص در نيت و عمل
شيخ عارف جمال الدين احمدبن فهد حلى در كتاب ((عدة الداعى )) از معاذبن جبل روايت كرده است كه به اتفاق رسول خدا صلى الله عليه و آله بر مركب سوار بوديم عرضه داشتم با رسول الله پدر و مادرم به فدايت ، حديثى براى من بازگو، در همان حال كه راه مى پيموديم حضرتش نظرى به آسمان افكند و گفت :


(( احدثك ما لا حدث نبى امته ان ، حفظته نفعك عيشك و ان سمعته و لم تحفظه انقطعت حجتك عندالله .
ثم قال : ان الله خلق سبعة املاك قبل ان يخلق السماوات فجعل فى كل سماء ملكا قد جللها بعظمته .
وجعل على كل باب من ابواب السماوات ملكا بوابا، فتكتب الحفظة عمل العبد من حين يصبح الى حين يمسى ثم ترفع الحفظة بعمله ، و له نور كنور الشمس حتى اذا بلغ السماء الدنيا فتزكيه و تكثره فيقول الملك .
قفوا و اضربوا بهذا العمل وجه صاحبه انا ملك الغيبة ، فمن اغتاب لا ادع عمله يجاوزنى الى غيرى امرنى بذلك ربى .
قال : ثم قال : ثم تجى ء الحفظة من العبد و معهم عمل صالح فيمر به فتزكيه و تكثره حتى يبلغ السماء الثانية ، فيقول الملك الذى فى السماءالثانية : قفوا و اضربوا بهذا العمل وجه صاحبه انا اراد بهذا عرض ‍ الدنيا، انا صاحب الدنيا لا ادع يجاوزنى الى غيرى .
قال ، ثم تصعد الحفظة بعمل العبد مبتهجا بصدقته و صلوته ، فتعجب به الحفظة و تجاوزه الى السماء الثالثة فيقول الملك قفوا و اضربوا بهذا العمل وجه صاحبه و ظهره ، انا الملك صاحب الكبر.
انه عمل و تكبر عمل الناس فى مجالسهم ، امرنى ربى ان لا ادع عمله يجاوزنى الى غيرى .
و قال و تصعد الحفظة بعمل العبد يزهركا لكوكب الدرى فى السماء له دوى بالتسبيح و الصوم و الحج فيمر به الى السماء الرابعة فيقول لهم الملك قفوا و اضربوا بهذا العمل وجه صاحبه و بطنه انا ملك العجب ، انه كان يعجب بنفسه ، انه عمل و ادخل نفسه العجب ، امرنى ربى ان لا ادع عمله يجاوزنى الى غيرى .
قال : و تصعد الحفظة بعمل العبد كالعروس المزفوفة الى اهلها و تمر به الى ملك السماء الخامسة بالجهاد و الصلوة ما بين الصلوتين ولذلك العمل رنين كرنين الابل ، عليه ضوء كضوء الشمس فيقول الملك :
قفوا انا ملك الحسد و اضربوا بهذا العمل وجه صاحبه و احملوه على عاتقه انه كان يحسد من يعلم او يعمل لله بطاعته و اذا راى لاحد فضل فى العمل و العبادة حسده و وقع فيه فيحمل عى عائقه و يلعنه عمله .
قال : و تصعد الحفظة بعمل العبدمن الصلوة و الزكاة و الحج و العمرة فيجاوز به الى السماء السادسة فيقول الملك : قفوا انا صاحب الرحمة ، اضربوا بهذا العمل وجه صاحبه و اطمسوا عينيه لان صاحبه لم يرحم شيئا اذا اصاب عبدامن عباد الله ذنبا للآخرة او ضرا فى الدنيا شمت به امرنى ربى ان لاادع عمله يجاوزنى الى غيرى .
قال : و تصعد الحفظة بعمل العبد بفقه و اجتهاد و ورع و له صورة كالرعد وضوء كضوء البرق و معه ثلاث آلاف ملك فتمر به الى ملك السماء السابعة فيقول الملك :
قفوا و اضربوا بهذا العمل وجه صاحبه انا ملك الحجاب احجب احجب عملا ليس لله انما اراد رفعته عندا القواد و ذكرا فى فى المجالس ‍ و صيتا فى المدائن امرنى ان لا ادع عمله يجاوزنى الى غيرى ما لم يكن لله خالصا.
قال : و تصعد الحفظة بعمل العبد مبتهجابه من صلوة و زكوة و صيام و حج و عمرة و خلق حسن و صمت و ذكر كثير تشيعه الملائكة السموات و الملائكة السبعة بجماعتهم فيطئون الحجب كلها حتى يقوم بين يديه سبحانه ، فيشهدوا له بعمل و دعاء فيقول انتم حفظة عمل عبدى و انا رقيب على ما فى نفسه ، انه لم يردنى بهذا العمل ، عليه لعنتى ، فيقول الملائكة عليه لعنتك و لعنتنا.
قال : ثم بكى المعاذ قال : قلت يا رسول الله ما اعمل ؟
قال : اقتدا بنبيك يا معاذ، فى اليقين ، قال : قلت ، انت ، رسول الله و انا معاذ.
قال : و ان كان فى عملك تقصير يا معاذ، فاقطع لسانك عن اخوانك ، و عن حملة القران و ليكن ذنوبك عليك لا تحملها على اخوانك و عن حملة القرآن .
و ليكن ذنوبك عليك لا تحملها على اخوانك ، و لا تزك نفسك بتذميم اخوانك ، و لا ترفع نفسك بوضع اخوانك ، و لاترائى بعملك .
و لا تدخل من الدنيا فى الاخرة و لاتفحش فى مجلسك لكى يحذروك بسوء خلقك .
و لاتناج مع رجل و انت مع اخرى ، و لا تتعظم على الناس ، فتقطع عنك خيرات الدنيا، و لاتمزق الناس ، فتمزقوك كلاب اهل النار، قال الله تعالى : ((و الناشطات نشطا)) افتدرى ما الناشطا؟ كلاب اهل النار تنشط اللحم و العظم قلت : و من يطيق هذه الخصال ؟
قال : يا معاذ، اما انه يسير على من يسره الله عليه قال و ما راءيت انا معاذا يكثر تلاوة القرآن كما يكثر تلاوة هذا الحديث .))
براى تو حديثى گويم كه هيچ پيامبرى براى امتش چنين حديثى نگفته باشد، كه اگر آن را حفظ كردى (و به كار بردى ) زندگى برايت مفيد و پر منفعت خواهد بود، و اگر شنيدى و حفظش نكردى ، در پيشگاه خدا (در روز قيامت ) حجتى ندارى ، سپس فرمود، همانا خداوند هفت (دسته ) از ملائكه را آفريد پيش از اينكه آسمانها را خلق نمايد، سپس در هر آسمانى ملك و فرشته اى نهاد، كه آن را به عظمتش تجليل كند، و بر هر درى از درهاى آسمانها فرشته نگهبانى را قرار داد، پس اين فرشتگان نگهبان عمل بنده را از هنگام صبح تا شب (كه به رختخواب رود) مى نويسند، آنگاه اين فرشتگان نگهبان عمل بنده را به بالا مى برد، و براى اين عمل نورى است مانند نور خورشيد تا به آسمان دنيا مى رسد، پس تا اين فرشتگان خواستند آن عمل را پاك و پاكيزه گردانند و تكثيرش كنند، فرشته نگهبان او گويد: بايستيد و اين عمل را به صورت صاحبش بزنيد، من فرشته غيبت هستم ، پس آنكه غيبت كند، نمى گذارم عملش به غير از من تجاوز كند و اجازه نخواهم داد اين عمل بالا رود، اين دستور پروردگار من است .
راوى گويد: سپس حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود: بار ديگر كه فرشتگان عمل صالح ديگرى را با خود به آسمان دوم بالا برند، باز ملك آن آسمان دستور توقف دهد و گويد اين عمل را به صورت صاحبش بزنيد كه اين آدمى از كار عمل خود تنها به دنيا چشم داشته و من صاحب دنيا هستم و اجازه نخواهم داد چنين عملى را از اينجا بالا برند.
فرشتگان بار ديگر عمل نيك بنده اى را كه از صدقه و نماز خود مسرور و شادمان است ، تا آسمان سوم بالا مى برند ناگهان ملك سومين آسمان بانگ بردارد بايستيد و اين عمل را به صورت و پشت صاحبش كوبيد كه من ملك كبر و تكبر هستم اين بنده از عمل خود به كبر و تكبر افتاده تت ، و در محافل به آن فخر و تكبر فروخته تت ، پروردگارم فرمان داده تت كه عملى از اين گونه را اجازه عبور از خويش ندهم .
باز فرشتگان ، عمل بنده لاى را كه همچون ستاره اى در آسمان مى درخشد با خود صعود دهند، اين زمزمه تسبيح حق و روزه و حج داشته تت ولى چون به چهارمين آسمان رسند، ملك آن آسمان گويد: بايستيد و اين عمل را بر پيكر صاحبش بكوبيد كه من فرشته عجب و خود پسندى هستم ، اين بنده به خود عجب ورزيده و از عمل خودش ‍ خوشش آمده ، پروردگار به من دستور داده تا به اينگونه اعمال اجازه پرواز ندهم .
اين مرتبه فرشتگان عملى به زيبائى عروس حجله ، با خود به آسمانها با برند صاحب اين عمل جهاد نموده و در ميان نمازهاى فريضه ، نافله به جاى آورده و عملش هم چون شترى صيحه مى كشد و روشنائى و نور از آن چون خورشيد مى تابد تا آنكه به آسمان پنجم رسد اما باز هم ملك آن آسمان فرمان دهد: توقف كنيد و اين عمل را به صاحبش برگردانيد و به گردنش ببنديد كه من ملك حسد هستم و اين بنده به حسادت گرفتار تت و از ديدن هر كس كه عملى يا علمى در اطاعن حق تعالى دارد، به حسد مى افتد و چشم ديدار كسى را كه از وى در علم و عبادت برتر است ندارد و در حق او سخن ناروا مى گويد.
خلاصه آن عمل برگردن عامل آن بار مى شود و آن اعمال و عبادات او را لعنت و نفرين كنند.
بار ديگر فرشتگان ، نماز و زكات و حج و عمره بنده اى را تا به آسمان ششم فرا مى برند، اما باز ملك آن آسمان ندا دهد كه : توقف كنيد من فرشنه رحمت هستم ، اين عمل را به صورت صاحبش بكوبيد و نور از ديدگانش باز گيريد كه اين بنده را به مردمان ترجمى نيست و چون كسى به گناهى گرفتار آيد و يا به سختى و مصيبتى در دنيا مبتلا شود، زبان به شماتت و سرزنش او گشايد، پروردگار من دستور داده است ، اعمال چنين مردمان را نگذارم كه از من عبور دهند.
باز هم فرشتگان نگهبان ، جهد و كوشش در طريق عبادت و ورع و پارسائى بنده اى را كه چون رعد مى غرد و چون برق مى جهد و نور مى بخشد و با آن ، سه هزار فرشته همراهى مى كنند، تا به آسمان هفتم بالا مى برند، ولى ، ناگهان فرشته آن آسمان فرمان مى دهد: توقف كنيد و اين عمل را بر چهره صاحبش بكوبيد من فرشته حجاب هستم و از آن اعمال كه محض پروردگار نباشد ممانعت خواهم كرد، اين بنده از اعمال خود، رفعت منزلت خويش نزد بزرگان مى طلبيده و مى خواسته است كه نامش را در محافل باز گويند و در شهرها معروف و مشهور گردد، خداى من امر فرموده تا اعمال و عبادتى را كه محض پروردگار نباشد، اجازه صعود ندهم .
و بالاخره فرشتگان ، نماز و روزه و حج و عمره خلق و سكوت و ذكر فراوان بنده اى را كه به اعمال خود شادمان است و با آن همه فرشتگان آسمان ها و ملائكه هفتگانه همراهند صعود دهند و پرده ها را يك به يك از پيش بردارند و در برابر حقتعالى قرار دهند و به عمل عبادت او گواهى دهند، اما خداوند عزوجل فرمايد: اى فرشتگان ، شما حفظه و نگبانان اعمال بندگان من هستيد و من خود، مراقب آنچه در باطن و قلب آنان مى گذرد، مى باشم ، اين بنده در عبادت خود خالص نبوده و آن را به خاطر من انجام نداده است ، لعنت من بر او باد فرشتگان نيز او را نفرين و لعنت كنند. از گفتار پيامبر، معاذبه گريه و زارى افتاد و گفت : اى رسول خدا پس من را چاره چيست ؟ و چه بايد بكنم ؟ فرمود: اى معاذ، در يقين و اعتماد به پيامبر خود اقتدا و از او پيروى كن ، گفتم : شما پيامبر خدا هستيد و من معاذ هستم فرمود: اى معاذ اگر در عمل خود تقصير و كوتاهى مى بينى پس دست كم زبان خويش را از برادران خود و از حاملين قرآن دور بدار و گناهان خود را، خود به گردن بگير و بر دوش ‍ ديگران ميفكن و با مذمت و بدگوئى نسبت به آنان در صدد تحسين و تنزيه خويشتن مباش و با فرو افكندن ايشان ، پاى منزلت و رفعت خويش را استوار نكن ، هرگز در اعمال خود ريا و خود نمائى نكن و دنيا را در آخرت خود راه مده و در محفل خود، زبان به دشنام ديگران باز نكن ، تا از گرد تو پراكنده نگردند و در حضور يكى با ديگرى نجوا گونه سخن آغاز مكن و خود را به باد طعنه مگير و زبان از نيش زدن ايشان باز دار تا گرفتار لعن و گزيدن سگان اهل جهنم نگردى ؛ خداوند متعال مى فرمايد: (( ((و الناشطات نشطا)) )) مى دانى كه ناشطات چيست ؟ اين همان سگان اهل جهنم هستند كه گوشت و استخوان را مى گزند و مى جوند. گفتم : يا رسوا الله كيست كه بتواند اين خصال را در خود جمع سازد؟ فرمود: اى معاذ اگر خدا بخواهد آن را براى بنده خود آسان مى كند و آنگاه كه مشيت حق باشد ديگر چه اهميتى خواهد داشت .
راوى گفت : معاذ را پس از اين واقعه مى ديدم كه بيش از آنچه به تلاوت قرآن بپردازد به تلاوت اين حديث مشغول مى باشد.(111)

       

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.