23  

آدم

آدم

صياد ازل كه دانه در دام نهاد
صيدى بگرفت و آدمش نام نهاد
آمد سحرى ندا زميخانه ما
كاى رند خراباتى و ديوانه ما
برخيز كه پر كنيم پيمانه ز مى
زان پيش كه پر كنند پيمانه ما
اى بى خبر اين جسم مجسم هيچ است
و اين دائره سپهر ارقم هيچ است
در ياب كه در كشاكش موت و حيات
وابسته يك دميم و آن هم هيچ است
از منزل كفر تا بدين يك نفس است
از عالم كفر تا يقيين يك نفس است
اين يك نفس عزيز خود خوش مى دار
چون حاصل عمر ما همين يك نفس است

 

       

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.