23  

عشق



عشق

دوش ديدم كه ملائك در خونمونو زدند

من و ديدند و يه هو آتيش به جون من زدند

يكدفه يكي از اون فرشته ها يواشكي

اومدو دلم رو بردش به بهشت ازلي

تو بهشت يكي از اون حوري هاي لباس سفي

خوش لباس و خوش قد و ناز و سفيد و عسلي

اومد و به من رسيد آروم و بي معطلي

دستم و گرفت و برد پيش درخت ابدي

زير شاخه هاي آن درخت سرو ابدي ، نرم و خميد

به درازاي بلورين بدنش تام رميد

عشق در دل چو نگين صدفي پاك و تميز

دست در دست من و عشق چون درّ يمين

ناگه از فرّ شميم آن يگانه ازلي

خواب از چشم من خفته ي شب زود پريد

عشق آتش شد و من آب شدم ، ناب شدم

ناگه از فرّ شميم عاشقي جان شدم ، مست شدم

شوق ديدار همان يار و سجاياي برين

من و بر سجده ي خاك آمد و بر مهر رحيل

وقت صبح آمد و هنگام اذان نائل شد

عشق جاري شد و سجاده ي ما تزئين شد

اشك در چشم من و چشم در دست و قنوت

لب در وصف تو و عشق در جان كبود

فضل از بهر تمناي تو صد چندان شد

جان از بند تجسم به ابد آزاد شد

       

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.