23   شهــيد محــمد ابراهيم همت

در حسرت پول

در حسرت پول
او دست كودك خود را گرفته و مى رود، ناگهان موتور سوارى با برخورد به كودكش او را به زمين مى زند او كودك خود را در حالى كه زخم سطحى برداشته بود بلند مى كند و سوار بر همان موتور سيكلت مى شود و در حاليكه بر ترك موتور نشسته و بچه را در بغل گرفته ، در اين هنگام يك فكر شيطانى به مغزش خطور مى كند، كه حلق بچه را فشار دهد و بچه را خفه كند و كشته شدن بچه را به گردن موتور سوار بيندازد و يك پول زيادى به عنوان پول خون از او بگيرد و شروع به اين فكر شيطانى مى كند و بچه را مظلومانه خفه مى كند به اين اميد كه پول خون او را بگيرد ولى پس از شكايت ، بچه را پيش دكتر قانونى مى برند و دكتر قانونى تشخيص مى دهد كه بچه بر اثر خفگى مرده است و معلوم مى شود كه كار خود پدر بوده است پدر در حسرت پول در حاليكه عذر مى آورد كه من عيالمند هستم و بچه دارم و هيچ آهى در بساط ندارم مى ماند و با گناهى بزرگ در حسرت پول ، غم كشتن بچه ، و عذاب وجدان ، دنيا و آخرت خود را خراب مى كند. (145)


فقر و ندارى هنگامى قابل تحمل است كه با صبر و شكيبائى همراه باشد و صبر واقعى يكى از ستونهاى ايمان است چنانكه در روايت است (( الفقر فخرى و به افتخر. )) يعنى فقر فخر من است و من به آن افتخار مى كنم در حاليكه همان حضرت مى فرمايد: (( كاد الفقران يكون كفرا. )) چه بسا كه فقر و تنگ دستى انسان را به كفر بكشاند.
بعضى مردم مال دوست پول را نعوذ بالله خداى خود مى دانند و شاعر مى گويد:

اى زر تو؛ نه اى خدا وليكن به خدا
ستار عيوب و قاضى حاجاتى

مولف گويد: بد نيست در اين مورد به ترجمه بعضى از آيات سوره قلم اشاره كنم راجع به كيفر كسانى كه به فقيران و درويشان و محتاجان كمك نكردند: سوره قلم آيه 16 به بعد:
(( ((انا بلونا هم كما بلونا اصحاب الجنة اذا قسموا ليصر منها مصبحين و لا يستثنون ، فطاف عليها طائف من ربك و هم ناوئمون ، فاصبحت كالصريم فتنادوا مصبحين ، ان اغدوا على حرثكم ان كنتم صارمين ، فانطلقوا و هم يتخافتون ، ان لا يدخلنها اليوم عليكم مسكين ، و غدوا على حرد قادرين ، فلما راوها قالوا انا لضالون ، بل نحن محرومون ، قال اوسطهم الم اقل لكم لو لا تسبحون ، قالوا سبحان ربنا انا كنا ظالمين ، فاقبل بعضهم على بعض يتلاومون ، قالوا يا ويلنا انا كنا طاغين ، عسى ربنا ان يبدالنا خيرا منها انا الى ربنا راغبون كذلك العذاب الاخرة اكبر لو كانوا يعلمون .))
ترجمه : ما كافران را به قحطى و سختى مبتلا كنيم چنان كه اهل آن بستان و باغ را (كه مال مرد صالح با سخاوتى بود اولاد ناخلفش جز يك نفر) قسم خوردند كه صبحگاه ميوه اش را بچينند (تا فقيران آگاه نشوند) و اين فرزندان هيچ انشاء اللهى نگفتند و به خواست خدا معتقد نبودند، بدين سبب (همان شب ) هنوز بخواب بودند كه از جانب خدا آتش و عذابى نازل شد، و با مدادان نخل هاى آن بستان همه چون خاكسترى سياه گرديد، صبحگاه يكديگر را صدا كردند، كه بر خيزيد اگر ميوه باغ را مى خواهيد بچينيد به نخلستان رويم آنها سوى باغ روان شده و آهسته سخن مى گفتند، كه امروز مواضب باشيد فقيرى وارد نشود، و صبحدم با شوق و عزم و توانائى به باغ رفتند، چون باغ را به آن حال ديدند (از فرط غم ) با خود گفتند (باغ ما اين نيست ) ما حتما راه را گم كرده ايم ، يا بلكه باغ همان است و ما (به قهر خدا) از ميوه اش محروم شده ايم ؟ يك نفر از بهترين آن اولاد و عادلترينشان به آنها گفت : من به شما نگفتم چرا شكر نعمت و تسبيح و ستايش خدا را بجا نياوريد؟ (و به فقيران به شكرانه نعمت احسان نكرديد؟) آنان همه گفتند خداى ما (از ظلم ) منزه است ، آرى ما خود در حق خويش ستم كرديم (كه ترك احسان نموديم ) و رو يكديگر كرده به ملامت و مذمت و نكوهش هم پرداختند، و با توبه و انابه گفتند اى واى بر ما كه سخت سركش گمراه بوديم ، (اينك به درگاه خدا توبه مى كنيم و) اميدواريم كه پروردگار ما، بجاى آن باغ بهترى از لطف خود به ما عطا كند، كه از اين پس ما هميشه به خداى خود معتقد و مشتاقيم اينگونه است غذاب (دنيا) و البته عذاب آخرت بسيار سخت تر است اگر مردم بدانند.
خدايا از تو مى خواهيم كه خوف خودت را به دل ما بيندازى كه ما واجبات و خمس و زكات خود را ادا كنيم و هر چه داريم به فقراء و مستمندان هم انفاق كنيم آمين يا رب العالمين

   

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.