خانه » كتاب : تفسير سوره حمد » حقوق زن در اسلام
23  

حقوق زن در اسلام

حقوق زن در اسلام

حقوق يکي از موارد اساسي است که تمامي افرا در پي رسيدن به آن هستند امروزه مکاتب مختلف نظريات مختلفي در زمينه حقوق بويژه در مورد حقوق زنان ارائه کرده اند که از  جمله نظرات و دستورات حقوقي اسلامي است که گاها” از طرف مخالفين به بهانه هاي مختلف مورد انتقاد قرار گرفته است بنابراين در اين پژوهش سعي شده است به اين پرسش پاسخ داده شود

سؤال اصلي : آيا دستورات اسلام در پي احقاق حقوق زنان است يا در تضاد با آن ؟

با توجه به سؤال فوق فرضيه زير طراحي مي شود

فرضيه : به نظر مي رسد که احکام حقوقي اسلام در پي احقاق حقوق زنان است لذا با عنايت به فرضيه فوق متغيرهاي مورد نظر ما به شرح ذيل مي باشد

متغير مستقل : احکام حقوقي اسلام

متغير وابسته : احقاق حقوق زنان

اهميت : اهميت موضوع به اين دليل است که امروزه بسياري از مکاتب فکري با استدلالهاي منطقي خود ايراداتي به احکام حقوقي زنان دراسلام وارد نموه اند که اگر در مقابل آن نتوان پاسخ هاي مناسبي را ارائه نمود مطمئنا” روز بروز برگسترش افکار آنان و حمله به احکام حقوقي افزوده مي شود

هدف : هدف ما دراين تحقيق اين است که با سير در کتب موجود در اين زمينه بتوانيم در حد توان پاسخ تعدادي از شبهات موجود را داده و اطلاعات بيشتري از کم و کيف دستورات ديني ارائه نماييم

روش تحقيق : جهت جمع آوري مطالب مورد نياز اين پژوهش از منابع چاپي يعني روش کتابخانه اي و اينترنت استفاده شده است

پيشينه تحقيق : در زمينه حقوق زنان در اسلام چه به صورت جداگانه و چه به صورت مطالبي در بين مطالب ديگرکتب فراواني يافت مي شود که از آن جمله ميتوان به تفسير سوره نساء و همچنين نظام حقوق زن در اسلام از متفکر شهيد مرتضي مطهري و جايگاه زن در انديشه امام خميني(ره) – زن در قرآن مجيد از فاطمه استاد ملک اشاره کرد

مقدمه :

رعا يت حقوق ديگران از جمله زنان يکي ا ز اساسي ترين مواردي است که در دين اسلام بر روي آن تأکيد شده است اما امروزه شبهات فراواني پيرامون آن به حق يا ناحق مطرح است در اين پژوهش که با همين عنوان نگارش يافته است سعي شده است در حد امکان به اين مورد پرداخته شود اما قبل از پرداختن به اصل مطلب در ابتدا ناگزير شده ايم به بعضي از واژها و مطالب مرتبط با آن بپردازيم سپس وارد  مباحث اصلي شويم بدين منظور ابتدا واژهاي حقوق ،عدالت وحکمت تعريف شده است و پس از آن به گوشه اي از تفاوتهاي طبيعي زن و مرد که علوم جديد نيز آن را تأييد مي نمايد اشاره شده و در ادامه جايگاه کلي زن درجهان بيني اسلامي توضيح داده شده است و صفحه بعد به تحول جايگاه زن پس از ظهور اسلام پرداخته شده است و درصفحات بعدي مواردي از احکام اسلامي در مورد زنان که در رابطه با آنها شبهاتي مطرح بود است بيان گرديده و فلسفه اين احکام در ذيل آنها در حد وسع و توان بيان گرديده است و درآخر نيز نتيجه گيري انجام شده است .

درپايان اين نکته را بايد توضيح داد که بدليل کمبود منابع و زمان اعتراف مي گردد که مطالب نگارش يافته خالي از نقص نبوده و همچنين از آنجايکه دستورات دين اسلام از جانب آفريدگار عالم فرستاده شده است و هر کدام از دستورات داراي حکمي مي باشند که عقل نقص ما توانايي پي بردن کامل به آنها را ندارد و لذا مواردي هم که درتوضيح احکام اشاره شده است براساس توان ذهني ماست .

تفاوتهاي طبيعي زن و مرد :

در قرن بيستم درپرتو پيشرفتهاي حيرت انگيز علوم ، تفاوتهاي زن و مرد بيشتر روشن و مشخص شده است اما اين تفاوتها به هيچ وجه به اين معني که مرد يا زن جنس برتر است و ديگري جنس پايين تر و پست تر وناقص تر نيست قانون خلقت از اين تفاوتها منظور ديگري داشته است قانون خلقت اين تفاوتها را براي اين بوجود آورده است که پيوند خانوادگي زن و مرد را محکمتر کند و شالوده وحدت آنها را بهتر بريزد قانون خلقت اين تفاوتها را به اين منظور ايجاد کرده است که به دست خود حقوق و وظايف خانوادگي را ميان زن و مردتقسيم کند قانون خلقت تقاوتهاي زن و مرد را به منظوري شبيه منظور اختلافات ميان اعضاي يک بدل ايجاد کرده است اگر قانون خلقت هريک از جشم و گوش و پا و دست و ستون فقرات را در وضع مخصوصي قرار داده است نه از آن جهت است که با دو چشم به آنها نگاه مي کرده و نظر به تبعيض داشته و به يکي نسبت به ديگري جفا روا داشته است تفاوتهاي زن و مرد تناسب است نه نقص و کمال قانون خلقت خواسته است با اين تفاوتها تناسب بيشتري ميان زن و مرد که قطعا” براي زندگي مشترک ساخته شده اند و مجرد زيستن انحراف از قانون خلقت است به وجود آورد

دوگانگي ها:

از لحاظ جسمي :

مرد به طور متوسط درشت انامتر است و زن کوجک اندامتر . مرد بلند قدتر است و زن کوتاه قدتر مرد خشن تر است وزن ظريفتر زشد عضلاني مردو نيروي بدني او از زن بيشتر است زن زودتر از مردبه مرحله بلوغ مي رسد و زودتر ازمردهم از نظر توليد مثل ازکارمي افتد

از لحاظ رواني :

ميل مرد به ورزش و شکار و کارهاي پر تحرک بيشتر از زن است احساسات مرد مبارزانه و احساسات زن صلح جويانه زن از توسل به خشونت درباره ديگران و درباره خود پرهيز مي کند و به همين ترتيب خودکشي زنان کمتر از مردان است در خودکشي مردان به تفنگ – پرتاب کردن خود از روي بلندي و ساختمانهاي بلند روي مي آورند و زنان به قرص و ترياک و امثال آن .

احساسات زن از مرد جوشانتر است يعني زن زودتر تحت تأثير احساسات قرار مي گيرد احساسات زن بي ثبات تر از مرد است . زن از مرد محتاط تر ، مذهبي تر ، پرحرف تر و ترسوتر و تشريفاتي است زن در علوم استدلالي ومسائل خشک عقلاني به پاي مرد نمي رسد ولي در ادبيات نقاشي و ساير مسائل که با ذوق و احساسات مربوط است دست کمي از مرد ندارد . مرد از زن بيشتر قدرت کتمان  راز دارد . زن  از مرد رقيق القلب تر است و فورا” به گريه و احيانا” به غش متوسل مي شود .

از نظر احساسات :

مرد بنده شهوت خويش است و زن در بند محبت مرد است . مرد  مي خواهد شخص زن را تصاحب کند و زن مي خواهد دل مرد را تصاحب کند زن  ازمرد شجاعت و دلبري مي خواهد و مرد از زن زيبايي و دلبري زن حمايت مرد را گرانبهاترين چيزها براي خود مي شمارد . پروفسور يک روانشناس مشهور آمريکايي مي گويد در تورات آمده است زن و مرد از يک گوشت بوجود آمده اند بلي با وجود ي که هر دو از يک گوشت بوجود آمده اند جسمهاي متفاوت دارند و از نظر ترکيب بکلي با هم فرق دارند . احساس اين دو موجود هيچ وقت مثل هم نخواهد بود و هيچ گاه يک جور در مقابل حوادث و اتفاقات عکس العمل نشان نمي دهند زن و مرد بنا به مقتضيات *****خود به طور متفاوت عمل مي کنند .

شاهکار خلقت :

تفاوتهاي طبيعي زن و مرد يکي از عجيب ترين شاهکارهاي خلقت است، درس توحيد و خداشناسي است، آيت و نشانه اي است از نظام حکيمانه و مد برانه جهان ، نمونه بارزي است از اينکه جريان خلقت تصادفي نيست ، طبيعت جريانات خود را کورمال کورمال طي نمي کند ، دليل روشني است از اينکه بدون دخالت دادن اصل« علت غايي» نمي توان پديده هاي جهان را تفسير کرد . دستگاه عظيم خلقت براي اينکه به هدف خود برسد و نوع را حفظ کند ، چهاز عظيم توليد نسل را بوجود آورده است ، دائما” از کارخانه خود ، هم جنس نر بوجود مي آورد هم جنس ماده ، و در آنجا که بقا و دوام نسل احتياج دارد به همکاري و تعاون دو جنس ( مخصوصا” در نوع انسان ) براي اينکه اين دو را به کمک يکديگد در اين کار وا دارد ،طرح وحدت و اتحاد را ريخته است ، کاري کرده است که خود خواهي و منفعت طلبي که لازمه ي هر ذي حياتي است تبديل به خدمت و تعاون و گذشت و ايثار گردد ، آنها را طالب همزيستي با يکديگر قرار داده است و براي اينکه طرح کاملا” عملي شود و جسم و جان آنها را بهتر به هم بپيوندد ، تفاوتهاي عجيب جسمي در ميان آنها قرار داده است و همين تفاوتها است که آنها را بيشتر به هم جذب مي کند  و از طرفي چنانکه در ادامه بيان خواهيم نمود همين تفاوتهاي طبيعي که در علوم جديد نيز بر آنها تاکيد مي شود فلسفه وجود تفاوت در بعضي از احکام حقوقي اسلامي در خصوص زنان و مردان را مشخص مينمايد .

مقام زن در جهان بيني اسلامي

قرآن با کمال صراحت در آيات متعددي مي فرمايد: که زنان را از جنس مردان و از سرشتي نظير سرشت مردان آفريده ايم قرآن درباره آدم اول مي گويد : « همه ي شما را از يک پدر آفريديم و جفت آن پدر را از جنس خود او قرا ر داديم » ( سوره نسا ء آيه 1)  درباره همه ي آدميان مي گويد « خداوند از جنس خود شما براي شما همسر آفريد » ( سوره نساء و سوره نحل و سوره روم )  در قرآن و اسلام نظريه تحقير آميزي نسبت به زن از لحاظ سرشت و طينت وجود ندارد . يکي از نظريات تحقير آميزي که نسبت به زن وجود داشته است در ناحيه استعدادهاي روحاني و معنوي زن است ، مي گفتند زن به بهشت نمي رود ، زن مقامات معنوي و الهي را نمي تواند طي کند ، زن نمي تواند به مقام قرب الهي آن طورکه مردان مي رسند برسد قرآن در آيات فراواني تصريح کرده است که پاداش اخروي و قرب الهي به جنسيت مربوط نيست ، به ايمان وعمل مربوط است خواه از طرف زن باشد يا از طرف مرد . قرآن در کنار هر مرد بزرگ و قديسي از يک زن بزرگ و قديسه يا مي کند از همسران حضرت آدم(ع) و حضرت ابراهيم و از مادران حضرت موسي(ع)  و حضرت عيسي(ع)  در نهايت **** ياد کرده است قرآن درباره مريم مادر حضرت عيسي(ع) مي گويد : کار او به آنجا کشيده شد ه بود که در محراب عبادت همواره ملائکه با او سخن مي گفتند از غيت براي او روزي مي رسيد ، کارش از لحاظ مقامات معنوي آنقدر بالا گرفته بود که پيغمبر زمانش را د رحيرت فرو برده ، او را پشت سر گذاشته بود ، حضرت زکريا در مقابل حضرت مريم مات و مبهوت مانده بود . در تاريخ خود اسلام زنان قديسه و عاليقدر فراوانند کمتر مردي است به پايه حضرت خديجه برسد و هيچ مردي جزء پيغمبر و حضرت علي (ع) به پايه حضرت زهرا نمي رسند .

اسلام دوست داشتن زن در جزء اخلاق انبياء معرفي مي کند وجود زن را براي مرد مايه خير و آرامش وسکونت دل مي داند از آنچه که در بالا اشاره گرديد معلوم شد که اسلام از نظر فکر فلسفي و از نظر تفسير خلقت تحقيري نسبت به زن نداشته است با اين مقدمه در ادامه با ذکر بعضي از احکام حقوقي اسلام در مورد زنان فلسفه عدم تشابه آنها را نيز بيان مي نماييم

ظهور اسلام و تحول در جايگاه زن

دين اسلام درزمان و مکاني پايه عرضه  ظهورنهاد که حق کشي و ظلم به ويژه در مورد زنان و دختران به نهايت خود رسيده بود . در سرزمين عربستان آن روز زنده بگور کردن دختران بر اساس عقايد جاهليت يک سنت رايج بود زن (دختر ) را مايه ننگ و بد بختي خانواده مي دانستند و به همين دليل زنده به گور کردن دختران را جايز مي شمردند اما با ظهور اسلام تحولي عظيم دراين زمينه بوجود آمد زند ه به گور کردن دختران ممنوع شد و زن ارزش و جايگاه خود را يافت تا جايکه قرآن از زناني مانند آسيه –  حضرت مريم و حضرت خديجه به غنوان الگوي مسلمانان و مؤمنان ياد مي کند و يا در پاسخ به تهمتهاي مشرکان به پيامبر(ص) در مورد نداشتن فرزند پسر سوره کوثر را نازل مي فرمايد از حضرت فاطمه(س) به عنوان کوثر ياد مي کند اين موارد و هزاران موارد ديگر نشان از آن دارد که اسلام دراصل هيچ برتري از نظر ارزش وجودي مردان نسبت به زنان را قبول ندارد و در جاي جاي قرآن و احکام خود آن را بيان نموده است به عنوان مثال در آيه«1» سوره نساء مي فرمايد: يا ايها الناس اتقو ا ربکم الذي خلقکم من نفس واحده و  خلق منها زوجها  اي مردم از پروردگارتان پروا کنيد آن کس که شما را از يک نفس آفريد و همسرش را نيز از جنس او آفريد و  از اين آيه چنين تفسير مي شود که زن و مرد در آفرينش وحدت دارند و هيچ کدام از نظر جنسيت بر ديگري برتري ندارند .  اسلام با کمال صراحت بيان مي کند که زمين و آسمان ابرو باد وگياده و حيوان همه براي انسان آفريده شده اند اما هرگز نمي گويد زن براي مرد آفريده شده است اسلام مي گويد هر يک از زن و مرد براي يکديگر آفريده شده اند و در مقررات خاص خود به اين مطلب نظر دارد .

ارث

در مورد ارث زنان در جوامع امروزي شبهات زيادي در خصوص مشابه نبودن ارث زنان و مردان و اصولا ” اينکه چرا سهم ارث زنان از مردان کم تر است ، وارد مي نمايد دراين قسمت هدف ما بيان نمودن مقدار ارث زنان و مردان که در شرايط گوناگون متفاوت است و خود در حد يک مفاله تحقيقي است ، ***بلکه به پاسخ گويي به آن قسمت مي پردازيم که علت کم بودن ظاهري مقدار ارث زنان نسبت به مردان است و آيا اين دستور ديني منافاتي با اصل عدالت که از اصول مسلم دين اسلام است دارد يا نه و اگر ندارد پس چرا اسلام سهم الارث زنان را کمتر از مردان در نظر مي گيرد

خداوند در قرآن کريم در سوره نساء آيه (11) مي فرمايد :

خداوند در باره ارث فرزندانتان به شما سفارش مي کند براي پسر مانند سهم دو دختراست و اين احکام ازسوي خدا واجب شده است همانا خداوند دانا و حکيم است از اين آيه مشخص مي شود به طور کلي سهم ارث پسر از دختر بيشتر است در تفسير نمونه جلد دوم ذيل تفسير آيه مذکور فلسفه اين دستور را چنين بيان مي کند

1-گر چه دريافتي زن نصف مرد است ولي بهره اش دو برابر است چون تعهدي در خرج کردن سهم خود ندارد و سهم خود را پس انداز مي کند و براي مخارج زندگي از سهم پسر بهر ه مند مي شود

2- در حديثي از امام جواد آمده است : هيچ گونه هزينه فردي و اجتماعي برعهده زن نيست علاوه بر آنکه هنگام ازدواج مهريه هم مي گيرد ولي مرد هم مهريه مي دهد هم خرج زن را عهده دار است زن بي هيچ مسئوليتي سهم ارث دريافت مي کند و حق پس انداز دارد ولي در بهره گير ي از همان سهم مرد بهره مي گيرد

3- احکام ارث در تورات نيز بيان شده و درانجيل آمده است که مسيح گفت من نيامده ام تا احکام تورات را تغير دهم .

همچنين د رکتاب زن در قرآن محيد نوشته فاطمه استاد ملک در توضيح آيه(7) سوره نساء چنين آمده در زمان جاهليت تنها مردان ارث ميبردند و دين مبين اسلام اين سنت را درهم کوبيد و رسما” کم و زياد ارث را براي مرد و زن فرض دانسته د رواقع گامي بزرگ در احياء حقوق زن در اسلام برداشته شد و درتوضيح آيه سوره(11) نساء دلايل تفاوت را چنين بر مي شمرد

اولا” طبق آيات مستدل ديگر قرآن دختران در حيات پدرتحت قيمومت اويند و تمام مخارج زندگي آنان بعهده پدر است و گاه در نبودن پدر برادران متکفل خرج خواهرانند و از زماني که دختر ازدواج مي کند و درخانه شوهر اسکان مي يابد مخارج زندگي او به عهده شوهر است  و اگر در آمدي هم داشته باشد به ميل اختيار  خود اوست که بخواهد در خانه شوهر خرج کند يا خير تا آنجا که خداوند مي فرمايد حتي زن مي تواند براي شير دادن فرزند خويش هم از شوهر مزد طلب کند پس مي بينيم که اين زن نصف يک مرد از ارث حق مي برد درحالي که او همين نصف را ميتواند براي خود محفوظ دارد و آن برادر که دو برابر برده و يا آن شوهرکه ازپدرخود دو برابر ارث برده متعهد مخارج زن يا مادرو يا خواهر خود مي باشد اگر دقت کنيم مي بينيم در واقع حقوق زن است که دو برابر شده است . و نيز شهيد مطهري در کتاب نظام حقوق زن در اسلام تفاوت سهم ارث زن نسبت به مرد را معلول مهر و نفقه و همچنين شرايط طبيعي و رواني خاص مورد نظر اسلام مي داند که باعث مي شود در جايي بر مرد تحميل شود و از اين رو دستور داده که به خاطر جبران تحميلي که بر مرد شده ، مرد دو برابر زن سهم الارث ببرد و اين دستور تنها جنبه مالي و اقتصادي ندارد و در ادامه روايت ذيل و را از امام صادق (ع) بيان مي نمايد : براي اين است که اسلام سربازي را از عهده زن برداشته و بعلاوه مهر و نفقه را به نفع او بر مرد لازم شمرده و در بعضي جنايات اشتباهي که خويشاوندن جاني بايد ديه بپردازند زن از پرداخت ديه و شرکت با ديگران معاف  است . از اين رو سهم زن در ارث از مرد کمتر شده است .

ازدواج

در زمينه ازدواج بيشتر به دو مورد در زمينه احکام اسلامي   پرداخته مي شود يکي اينکه چرا اسلام رفتن به خواستگاري را براي مردان توجيه مي کند و ديگر اينکه چرا به مردان اجازه حداکثر چهار همسر راداده است ؟ آيا اين موارد نشانه عدم رعايت حقوق زنان نيست .

در پاسخ به سؤال اول بايد گفت در رابطه با خواستگاري دستور صريحي از خود اسلام نرسيده  است و آنچه گفته مي شود برداشت کلي از دستورات اسلامي است که شهيد مطهري موارد ذيل را از جمله دلايل آن ذکر مي نمايد :

1-  رفتن مرد به خواستگاري از بزرگترين عوامل حفظ حيثيت و احترام زن  است . طبيعت ، مرد را مظهر طلب و عشق و تقاضا آفريده است و زن را مظهر مطلوب بودن و معشوق بودن .

2- يکي از تدابير حکيمانه و شاهکارهاي خلقت است که در غريزه مرد نياز و طلب و در غريزه زن ناز و جلوه قرار داده است ضعف جسماني زن را در مقابل نيرومند مرد با اين وسيله جبران کرده است .

3- خلاف حيثيت و احترام زن است که به دنبال مرد بدود براي مرد قابل تحمل است که از زني خواستگاري کند و جواب رد بشنود . اما براي زن که مي خواهد محبوب و معشوق و مورد پرسش باشد قابل تحمل و موافق غريزه نيست که مردي را به همسري خود دعوت کند و احيانا ” جواب رد بشنود .

اما در پاسخ به سؤال دوم در تفسير نمونه درباره حکمت تعدد زوجات موارد ذيل عنوان شده است :

1- تلفات مردها درجنگلها و حوادث بيشتر است  و زنان بيوه مي شوند

2- جوانان کمتر حاضرند با بيوه ازدواج کنند

3- همه زنان بيوه و بي همسر تقواي کافي و قدرت کنترل خود راندارند

4- زنان در هر ماه مدتي عذردارند و مسائل زناشويي تعطيل است

موارد ديگر نيز در پاسخ به اين سؤال مطرح کرد از جمله اينکه در همان آيه(3) سوره نساء که دستو ازدواج مجدد صادر مي شود در ادامه رعايت را پيش شرط قرار مي دهد و مي فرمايد اگر مي ترسيد که عدالت را رعايت نکنيد و حق زن قبلي ضايع مي گردد  از ازدواج  مجدد پرهيز نماييد ديگر اينکه ازدواج مجدد قبل از اسلام نيز وجود داشته است و اسلام آن را به چهار مورد محدود کرده است و همه مشروط در صورتي که در قبل از اسلام چنين شرايطي رعايت نمي شده است به علاوه اسلام به زن اجازه مي دهد در شرايط ضمن عقد نيز دراين زمينه شرايط خود را مشخص نمايد .

طلاق

درمورد طلاق که درجاي خود نيز يکي از موارد بحث انگيز مي باشد موارد ي نظير اينکه چرا اسلام طلاق را پذيرفته است و بايد با  قرار دادن شرايطي سخت از اين مورد جلوگير ي مي کرد و همچنين اينکه چرا اسلام حق طلاق را به مردان داده است درانجا نيز همانطور که ديگر قوانين الهي بدون حکمت نيست حکمتي نهفته است در مورد شبهه اول بايد گفت که اسلام هر چند طلاق را پذيرفته است اما آن را مبغوض ترين حلال مي داند و حداکثر سعي بر عدم طلاق و جدايي است و توجيه بر صلح و سازش مي کند اما سوال اين است که اگر زن و شوهري نتوانند با هم زندگي کنند و بعضي اختلافات طبيعي قابل حل نبود و ماندن در اين شرايط به ضرر آنها بود بايد چه کار کرد پس منطقي به نظر مي رسد که بايد در شرايطي طلاق را پذيرفت تا از عواقب بعدي و بدتر جلوگيري کرد و ديگر اينکه تجربه نشان داده است در مواردي که اختلاف وجود داشته است وطبيعي هم بوده است قرار دادن شرايط سخت از اختلافات جلو گيري نکرده است در مورد اعطاي حق طلاق به مردان نيز موارد متعددي از جمله موارد زير مي توان اشاره کرد

الف : با توجه به وجود تفاوتها  طبيعي موجود در زن و مرد مشخص گرديد که زنان بيشتر احساسي هستند و تعقل تحت تأثير احساسات قرار مي گيرد

ب : در فقه اسلامي راههايي وجود دارد که زن مي تواند به طور غير مستقيم شرايط طلاق خود را فراهم کند مثلا” زن مي تواند درهنگام ازدواج شرط کند که دربرخي شرايط مرد بايد او را طلاق دهد

ج : تجربه نشان داده است که در اختيار زن قرار دادن طلاق آثار منفي اجتماعي دارد امروزه در برخي کشورها هم  زن حق طلاق دارد و هم مرد و اين سبب بالا فتن آمار طلاق شده است افزايش طلاق درجامعه سبب آسيب ديدگي اجتماعي مي شود.

د- حيات خانوادگي وابسته است به علاقه طرفين نه يک طرف ، طبيعت علاقه زوجين را به اين صورت قرار داده است که زن را پاسخ دهند به مرد قرار داده ازاين رو علاقه ي زن به مرد معلول  علاقه ي مرد به زن و وابسته به اوست کليد صحبت طرفين را در اختيار مرد قرار داده است که اگر زن را دوست بدارد و نسبت به او وفادار تراست و بي وفايي زن عکس العمل بي وفايي مرد است طبيعت کليد فلسفه طبيعي ازدواج را به دست مرد داده است و اسلام بر اساس همين نقش طبيعي هر يک از زوجين حق طلاق را به مرد داده است و به معني مالکيت نيست

ر- دربعضي شرايط خاص زن ميتواند با مراجعه به مراجع ذي صلاح تقاضاي طلاق نمايد

ز- اين طور نيست که به علت اينکه حق طلاق در اختيار مرد است او مجاز است نسبت به زن ظلم نمايد بلکه اسلام در جاهاي مختلف مردان را از اين اقدام منع مي کند و آنها را در طلاق دادن يا ندادن محدود مي کند

ديه

دراين مبحث سوال اين است که چرا ديه زن از مرد کمتر است و بايد ديه زن مانند مرد باشد . اسلام ديه زن را نصف ديه مرد قرارداده است بدون ترديد تفاوتهايي که در ساختار جسمي و رواني زن و مرد وجود دارد همين تفاوتها وظايف و مزاياي متفاوتي را براي آن رو درنظر گرفته است و به ارزش انساني زن ومرد ارتباط ندارد زيرا احکام و مقررات متفاوت موضوعه به تمايز ارزشي زن و مرد بر نمي گردد و صرفا” ناظر به تفاوتهاي طبيعي بين آن دو مي باشد هدف حقوقي جوامع تأمين مصالح اجتماعي و دنيوي است اما در اسلام اين يک هدف نيمه نهايي بوده و هدف نهايي آن استکمال نفس است درباب اينکه تفاوت ديه و قصا ص حقي را از زن ضايه نميکند دلايل مطرح است که به مهمترين آنها اشاره مي گردد .

1- درلزوم کفاره بين زن و مرد هيچ فرقي نيست

2- ديه در اسلام معيار ارزش معنوي مقتول نيست بلکه دستور خاصي دارد که ناظر به مرتبه جسماني مقتول مي باشد در غير اين صورت ديه انسان عالم نبايد مساوي انسان جاهل باشد چرا که ارزش معنوي عالم را ضايع مي کند

3- ازنظر ارزش دراصل تشريع فصاص ميان زنان و مردان تفاوتي وجودن ندارد همچنان که درقرآن آمده است والنفس باللنفس که دراين امر الهي زن و مرد يکسان هستند و هر کدام به جرم کشتن ديگري بايد قصاص شوند

4- بالا بودن ديه مردان نسبت به زنان مي تواند بدليل اين باشد که مردان اصولا سرپرست و نان آور خانواده هستند و با قتل مرد احتمال دارد خانواده سرپرست ونان آورخود را از دست بدهد

حقوق اجتماعي و سياسي زنان دراسلام

اين بخش نيز از جمله مواردي است که پيرامون آن مباحث فراواني مطرح است و چنين بياني مي شود که اسلام دراين زمينه زنان را محدود کرده است. براي روشن شدن اين مطلب بايد اشاره کرد که اسلام درهيچ جايي زنان را به طور کامل ازشرکت دراجتماع و مسائل سياسي محروم نکرده است و بلکه بالعکس زنان را تا جاييکه تفاوتهاي طبيعي اجازه ميدهد تشويق مي کند . همين رعايت حجاب تا حدود ي فلسفه اش بر مي گردد به حضور زنان دراجتماع و گرنه کسي درخانه خودش که همه محرم هستند نيازي به حجاب ندارد نکته ديگر اينکه قرآن اززنان مانندآسيه وحضرت مريم(ع)  و … . به عنوان الگو براي مسلمانان نه فقط زنان معرفي ميکند اگردرمورد شخصيت آنها تحقيق کنيم مشخص ميگردد که آنها نه تنها درمسائل مذهبي و ديني بلکه درمسائل اجتماعي نيز مي توانند به عنوان الگو باشند يا مثلا” در سوره کوثر که به اعتقاد مفسرين در شأن حضرت فاطمه (س) است از ايشان به عنوان کوثر ياد مي کند يعني خير کثير دارد و کسي مي توند خير کثير داشته باشد که تک بعدي نباشد کمي جلوتر همراهي حضرت زينب در واقعه عاشورا با امام حسين و خطبه هاي آتشين آن حضرت پس از شهادت امام که به اعتقاد انديشمندان اسلامي  ارزش آن به اندازه قيام امام حسين(ع) است و نقش اين بانوي نمونه اسلام در رسوايي دودمان بني اميه و آگاهي دادن به مسلمانان و رساندن پيام شهداي کربلا نمونه بارزي از حضور زن مسلمان در اجتماع و سياست است ام فضل دختر حارث و ام سلمه همسر پيامبر(ص) از جمله زناني هستند که درجريان جنگ جمل به امير المومنين نامه نوشتند و از حرکت امام حمايت کردند ام سلمه دراين جريان با عايشه مخالفت نمود و با نوشتن نامه اي به حضرت بيان مي کند که اگر پيامبر همسران خود را منع نساخته بود که در جنگ حاضر شوند به ياري تو مي شتافتم با اين حال به جاي خود فرزندم را به سوي تو مي فرستم تا در چنگ عليه اهل جمل تو را ياري کند او با اين حرکت رشد خود را نشان مي دهد در کتاب جايگاه زن درانديشه امام خميني(ره) در مورد مشارکت سياسي زنان مواردي از نظر ايشان ذکر شده است که در ذيل به عنوان مثال به چند مورد اشاره مي شود .

« زنان از نظر اسلام نقش حساسي در بناي جامعه اسلامي دارند و اسلام زن را تا حدي ارتقاء مي دهد که او بتواند مقام انساني خود را در جامعه باز يابد و از حد شيء بودن بيرون بيايد و متناسب با چنين رشدي مي تواند در ساختمان حکومت اسلامي مسئوليت هايي به عهده بگيرد»

« خانم ها حق دارند در سياست دخالت بکنند, تکليفشان اين است …… دين اسلام يک دين سياسي است که همه چيزش سياست است حتي عبادتش»

با اين وجود با توجه به حکمت و تفاوتهاي طبيعي که در ابتداي تحقيق اشاره کرديم محدوديتهايي نيز در پذيرش بعضي مسئوليتها از نظر اسلام وجود دارد مثلا زن بدليل شرايط جسمي و رواني نمي تواند قاضي شود و يا اينکه نمي تواندحاکم شود بدليل اينکه حاکم نبايد ازکسي اجازه بگيرد و زن تحت سرپرستي شوهر است و همچنين بدليل رعايت مسائل مذهبي و سفر به ديگرکشورها و رعايت عرف بين المللي مثلا دست دادن به ديگرحاکمان با مشکل مواجه مي شوند همچنين غلبه احساس بر تعقل در زنان نيز مي تواند يکي ازمحدوديتها باشد و ……. اما اين نکته را هم بايد توضيح داد که بعضي از محدوديتها بدليل برداشتهاي نادرست از دستورات اسلام يا شرايط فرهنگي و عرفي خاص دربعضي از کشورها وجود دارد که بعضا” باعث تضيع حقوق زنان در بعضي از کشورها ي اسلامي گرديده است که بايد در اين زمينه فرهنگ سازي صورت پذيرد تا انشاء ا… زنان جامعه اسلامي بتوانند از حقوق کامل خود بر اساس دين اسلام بهره مند گردند وهمجنين راه بر عيب جويان مغرض نسبت به دين اسلام بسته شود

نتيجه

سه نتيجه کلي مي توان ازاين تحقيق بدست آورد

1- اگر بخواهيم احکام حقوقي اسلام در مورد زنان را بررسي کنيم بايد فلسفه و حکمت احکام را بدانيم زيرا احکام اسلامي بر اساس حکمت و مطابق با قوانين طبيعت بيان شده اند و اسلام نه تنها حقي اززنان ضايع نکرده است بلکه دستورات آن جهت احقاق حقوق آنان است و بعضي از تفاوتها ي ظاهري بعلت تفاوتهاي طبيعي زن و مرد نگاه سيستمي اسلام است که بايد براي پي بردن به رعايت عدالت در آنها ارتباط احکام با يکديگر را دريافت و سپس نتيجه گيري اسلام در خصوص مهر و نفقه و همچنين مسئوليتها يي که بر عهده مرد گذاشته است را هم بررسي کرد

2- اسلام با تشابه حقوقي مخالف است نه تا تساوي حقوق

3- بعضي از انتقادات به احکام حقوقي اسلام از روي ناآگاهي به دستورات اسلام است و بعضي ديگر از منتقدان به عمد يا سهو تشابه به تساوي حقوقي تفسير مي کنند و تعضي ديگر فقط مسائل مادي را در نظر مي گيرندغافل از اينکه اسلام ديني است که دستوراتش جامع است .

4-تضيع حقوق زنان در بعضي  از کشورهاي اسلامي يا بعضي از لايه هاي جوامع اسلامي وجود دارد که ربطي به اصل قوانين اسلامي ندارد و فرهنگ خاص جوامع برداشتها ناقص از دستورات اسلامي و بعضا عدم پايبند ي به دستورات اسلامي منجر به چنين شرايطي شده است که اين موارد را مي توان با اجتهاد پويا توسط مراجع متخصصين علوم ديني بر طرف نمود تا هم زنان به حقوق خود دست يابند و شاهد رشد و بالندگي هر چه بيشتر زنان جوامع اسلامي باشيم و هم راه انتقادهاي بي اساس به ساحت مقدس دين اسلام را ببنديم

5- عدالت به معني تشابه نيست بلکه با توجه به تفاوتهاي طبيعي زن و مرد که در علوم جديد نيز بر آنها تأکيد مي شود عدم تشابه حقوق زن و مرد در اسلام بدليل رعايت عدالت است و اگر اين تفاوتها رعايت نشده بود به زنان ظلم مي شد و حقوق آنان ضايع مي گرديد و يا اينکه حق طرف مقابل ضايع مي گرديد پس دستورات اسلام با ازبين بردن رسوم گذشته و همچنين استواري بر پايه هاي مستحکم حقوق زنان را به بهترين نحوه رعايت نموده است و اگر نقصي هم هست به سخن معرف  : اسلام در ذات خود ندارد عيبي آنچه که هست از مسلماني ماست

منابع

1- قرائتي – محسن ، تفسير نور جلد دوم ، تهران – مرکز فرهنگي درسهايي از قرآن چاپ 1382

2- مطهري –مرتضي ، نظام حقوق زن در اسلام ،تهران – انتشارات صدرا چاپ 1387

3- مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني با همکاري مرکز مطالعات و تحقيقات فرهنگي وزارت فرهنگ و ارث اسلامي جايگاه زن در انديشه امام خميني موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني تهران تابستان 1387

4- استاد ملک فاطمه زن در قرآن مجيد نشر برگ زيتون چاپ اول 1381

5- نصر اصفهاني محمد اعلاميه حقوق بشر و انديشه علوي اصفهاني انتشارات فرهنگ و مردم چاپ اول 1382

6- دفتر مطالعات زنان مقاله زهرا امين مجد

   

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.