خانه » كتاب : داستانهاى اصول كافى جلدهاى 1 و 2 » احترام و تجليل فوق العاده پيامبر(ص ) به مادر على (ع )
23  

احترام و تجليل فوق العاده پيامبر(ص ) به مادر على (ع )

احترام و تجليل فوق العاده پيامبر(ص ) به مادر على (ع ) 

فاطمه بنت اسد مادر على (ع ) نخستين زنى بود كه پياده از مكه به مدينه ، هجرت كرد، و از همه مردم نسبت به پيامبر(ص ) مهربانتر بود (139)
روزى از پيامبر (ص ) شنيد كه آن حضرت فرمود: (همه مردم در روز قيامت ، برهنه ما در زاد، محشور مى گردند)، تا اين سخن را شنيد گفت : واسواتاه !:(واى از اين رسوائى )پيامبر(ص ) (او را دلدارى داد و به او) فرمود: من از درگاه الهى مى خواهم كه تو را لباس محشور نمايد.
نيز فاطمه بنت اسد، در مورد سختى فشار قبر، سخنى شنيد، گفت : واضعفاه !: (واى از ناتوانى !)
پيامبر(ص ) (باز او را دلدارى داد و) و فرمود:(من از درگاه خدا مى خواهم كه فشار قبر را در مورد تو بر دارد).
روزى فاطمه بنت اسد به رسول خدا(ص ) عرض كرد:(مى خواهم يكى از كنيزهاى خود را آزاد كنم ).
پيامبر(ص ) به او فرمود: (اگر چنين كنى ، خداوند در برابر هر عضوى از او، يك عضو تو را آتش دوزخ آزاد كند، وقتى كه فاطمه بيمار شد و در بستر وفات قرار گرفت ، در حدى كه ديگر نمى توانست سخن بگويد، با اشاره به پيامبر(ص ) چنين وصيت كرد: (غلام مرا آزاد كن .)
پيامبر (ص ) وصيت او را پذيرفت .
روزى پيامبر(ص ) نشسته بود، ناگاه ديد على (ع ) گريان به حضور رسول خدا(ص ) آمد.
پيامبر: چرا گريه مى كنى ؟
على : مادرم فاطمه (س ) از دنيا رفت .
پيامبر: به خدا، او مادر من هم بود(وامى والله ).
آنگاه پيامبر با شتاب برخاست تا كنار جنازه فاطمه (س ) آمد، وقتى كه آن منظره را ديد، گريه كرد، سپس به بانوان دستور داد كه جنازه او را غسل دهند؛ و به آنها فرمود: وقتى كه از غسلش فارغ شديد، كارى نكيند تا به من خبر دهيد، آنها بعد از فراغ از غسل ، پيامبر(ص ) را آگاه كردند، رسول خدا(ص ) پيراهنى را كه در زير لباسش مى پوشيد و به بدنش مى چسبيد، به يكى از آن بانوان داد تا آن را كفن او كنند، و به حاضران فرمود: (اگر ديديد من كارى را انجام دادم كه قبل از آن ، انجام نداده بودم از من بپرسند كه چرا اين كار را كردى ؟).
بانوان پس از غسل و كفن ، جنازه را آماده كردند، پيامبر(ص ) جنازه را روى دوش كشيد و همواره زير جنازه بود تا آن را به كنار قبر نهاد، نخست داخل قبر شد و در آن دراز كشيد، سپس برخاست و جنازه را با دست خود گرفت و در ميان قبر گذاشت ، آنگاه پيامبر(ص ) سرش را به داخل قبر خم كرد، و مدتى طولانى سر به گوش فاطمه (س ) نهاد و شنيدند مى فرمود: (پسرت ،پسرت ،پسرت !).
سپس از قبر بيرون آمد، و قبر را با دست مبارك پوشانيد و صاف كرد، آنگاه خود را بر روى قبر انداخت ، شنيدند مى گويد:
لا اله الله اللهم انى استودعها اياك
:(معبودى جز خداى يگانه نيست ، خدايا من او(فاطمه ) ر به تو مى سپارم ).
آنگاه به خانه بازگشت .
مسلمانان اين سؤ ال را از رسول خدا(ص ) پرسيد:
(اى رسول خدا! شما را ديديم ، كارهائى كردى كه قبلا به هيچكس چنين برخوردى ننموده بودى ؟!).
پيامبر (ص ) در پاسخ فرمود: امروز من آن مهربانى ابوطالب (كه توسط فاطمه (س ) ادامه داشت ) از دست دادم ، اگر چيز خوبى نزد فاطمه (س ) بود، مرا از خود و فرزندانش ، به آن چيز، مقدم داشت .
من از قيامت ياد كردم ، و گفتم : مردم برهنه محشور مى شوند، او گفت : واى از اين رسوائى ، من ضامن شدم كه خدا او را با لباس ، محشور كند.
من در نزد او از فشار قبر ياد كردم ، او گفت : واى از ناتوانى ، من ضامن شدم كه خداوند او را از عذاب قبر نگهدارد، از اين رو او را با پيراهن خودم ، كفن كردم ، و در قبرش خوابيدم و سر به گوشش نهادم .
و آنچه از او مى پرسيدند، به او تلقين كردم ، وقتى كه از او پرسيدند: پروردگارت كيست ؟ جواب درست داد.
وقتى كه از او پرسيدند: پيغمبرت كيست ؟ جواب درست داد.
وقتى كه از او پرسيد: امامت كيست ؟، زبانش به لكنت افتاد، من به او گفتم : (پسرت ، پسرت ، پسرت ). (140)

 

       

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.