خانه » كتاب : داستانهاى اصول كافى جلدهاى 1 و 2 » ماجراى ازدواج مادر سجاد(ع )
23  

ماجراى ازدواج مادر سجاد(ع )

ماجراى ازدواج مادر سجاد(ع ) 

در ماجراى فتح ايران بدست سپاه اسلام ، در عصر خلافت عمر بن خطاب ، دختر يزدگرد سوم (آخرين شاه ساسانى ) را كه اسير شده بود به مدينه آورند، دختران مدينه براى تماشاى چهره او سر مى كشيدند، وقتى كه وارد مسجد شد، مسجد از چهره نورانى او درخشان گشت (وزنان و دختران از ديدن جمال او شاد و شگفت زده شدند)، عمر به او نگاه كرد، او چهره خود را پوشانيد و (به زبان فارسى ) گفت : اف بيروج بادا هرمز: (واى روزگار هرمز سياه شد).
عمر گفت : آيا اين دختر به من ناسزا مى گويد، آنگاه در مورد او تصميم گرفت (كه او را معرض فروش قرار دهيد.)
اميرمؤ منان على (ع ) به عمر فرمود:(تو اين حق را ندارى ، به او اختيار بده ، تا خودش ، هر كس از مسلمين را خواست (به عنوان همسر) انتخاب كند).
عمر به او اختيار داد، او آمد و دستش را بر سر حسين (ع ) نهاد (و به اين ترتيب در ميان مسلمانان ، حسين (ع ) را برگزيد).
اميرمؤ منان على (ع ) به او فرمود: نامت چيست ؟
او پاسخ داد: (جهان شاه ).
اميرمؤ منان (ع ) (نام او را تغيير داد و) فرمود: بلكه (شهربانويه ) باشد.
سپس آن حضرت به امام حسين (ع ) فرمود: (اى ابا عبدالله ! از اين دختر بهترين شخص روى زمين ، براى تو متولد شد)، و على بن الحسين (امام سجاد) از او متولد شد.
و به امام سجاد(ع ) (ابن الخيرتين ) (پسر دو برگزيده ) مى گفتند، زيرا برگزيده خدا در ميان عرب ، (هاشم ) (جد دوم پيامبر -ص ) بود، و در ميان عجم (فارس )بود.
ابوالاسود ديلى ، در اين مورد، اين شعر را گفت :

وان غلاما بين كسرى وهاشم
لاكرم من نيطت عليه التمائم

(پسرى كه به (دو شخصيت ) كسرى و هاشم ، منسوب است ، گرامى ترين فرزندى است كه بر بازوى او (طبق رسم عرب ، براى دفع چشم زخم ) بازوبند بسته اند).(222)

       

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.