خانه » كتاب : داستانهاى اصول كافى جلدهاى 1 و 2 » مسلمان شدن مسيحى آگاه در محضر امام كاظم (ع )
23  

مسلمان شدن مسيحى آگاه در محضر امام كاظم (ع )

مسلمان شدن مسيحى آگاه در محضر امام كاظم (ع ) 

يك نفر مسيحى (دانشمند و كنجكاو) به محضر امام كاظم (ع ) آمد و گفت : سى سال است كه از پروردگارم خواسته ام تامرا به بهترين دينها، و به ممتازترين بندگان خود، هدايت نمايد تا آنكه شبى در عالم خواب ، شخصى مرا به مردى (به نام مطروان ) كه در (علياى دمشق ) سكونت داشت معرفى كرد، نزد او رفتم ، پس از گفتگو، گفت : (اگر علم اسلام ، تورات ، انجيل و تمام كتابهاى آسمانى و اخبار را مى خواهى به مدينه برو و در آنجا بپرس (موسى بن جعفر) كيست ، وقتى به خدمتش رسيدى ، بگو كه فلان كسى در علياى دمشق سلام رسانيد و مرا به سوى تو فرستاده است … هر چه خواهى در نزد او است …).
مرد مسيحى ، به مدينه مسافرت كرد و سر انجام به محضر امام كاظم (ع ) رسيد و سرگذشت و خواب خود را بيان كرد و گفت : مطروان كه مرا نزد شما فرستاده ، سلام برسانيد، آنگاه گفت : (اگر اجازه بدهى تكفير كنم (يعنى تواضع مخصوصى كه در برابر سلاطين مى نمايند و اندكى خم مى شوند و در كف دست خود را در ميان رآنها پنهان مى نمايند، انجام دهم ).
امام كاظم : اجازه نشستن مى دهم ، ولى اجازه تكفير نمى دهم .
مرد مسيحى ، نشست و كلاه نصرانيت خود را از سر گرفت ، آنگاه گفت : (آيا اجازه سخن گفتن و سؤ ال كردن به من مى دهى ؟)
امام كاظم : آرى ، تو براى همين كار به اينجا آمده اى .
مرد مسيحى : چرا جواب سلام دوستم (مطران ) را ندادى ؟
امام كاظم : جوال رفيقت اين است كه خدا هدايتش كند، اما سلام بر او، آن هنگام روا است كه دين ما (اسلام ) را بپذيرد.
مرد مسيحى : اكنون اجازه بده من چند سؤ ال مطرح كنم .
امام كاظم : آنچه مى خواهى بپرس .
مرد مسيحى : موضوع نزول قرآن بر محمد (ص ) و هدف از نزول آن چيست ؟
امام كاظم : (حم – و الكتاب المبين – انا انزلناه فى ليلة مبارك انا كنا منذرين …)
:(حم – سوگند به اين كتاب آشكار، كه ما آن را در شبى پر بركت نازل كرديم ، ما همواره انذار كنندگان بوديم )(دخان – 1 تا 3)
مرد مسيحى : تفسير باطنى اين آيه چيست ؟
امام كاظم : واژه (حم )، محمد(ص ) است و اين كلمه در كتابى كه بر هود پيامبر نازل شده است ، آمده است ، و از حروفش كاسته شده است (دو حرف (م ) و (د) به جهت تخفيف يا به جهت ديگر، حذف شده است ).
اما منظور از جمله (كتاب روشن ) اميرالمؤ منين على (ع ) است .
و اما منظور از (شب مبارك ) فاطمه (س ) است .
و اما اينكه مى فرمايد: فيها يفرق كل امر حكيم : (در آن شب هر امرى بر طبق حكمت خدا تنظيم مى گردد) (دخان – 4)
يعنى فاطمه (س ) سرچشمه خير بسيار است ، و آن خير، مرد حكيم و مرد حكيم و مرد حكيم است (يعنى امام حسن و امام حسين و امام سجاد و امامان ديگرند)
مرد مسيحى : اولين و آخرين نفر اين مردان را معرفى كن .
امام كاظم : اوصاف آنها به همديگر شبيه است ، و من سومى آنها (امام حسين ) را معرفى مى كنم كه چه كسى (يعنى مهدى آل محمد) از نسل او آشكار مى گردد، اوصاف او در كتابهايى كه بر شما نازل شده است ، اگر تحريف و تغيير نداده باشيد مذكور است ، ولى شما از قديم آن كتابها را تحريف كرده ايد.
مرد مسيحى : آنچه مى گوييد راست است و دروغى در كار نيست …
امام كاظم : اكنون مطلبى را به تو خبر دهم كه آن را جز اندكى از خوانندگان كتابهاى آسمانى ندانند، به من بگو نام مادر مريم چه بود؟ و در چه روز و چه ساعتى (روح عيسى ) در رحم مادر دميده شد.
مرد مسيحى : نمى دانم .
امام كاظم : نام مادر مريم (مرثا) بود، كه در زبان عربى (وهيبه ) مى باشد، اما روزى كه مريم باردار شد، روز جمعه هنگام ظهر بود، همان روزى كه جبرئيل از آسمان فرود آمد، و براى مسلمانان عيدى مهمتر از جمعه نيست ، خداوند و محمد(ص )، آن روز را ارزشمند خواندند و دستور دادند تا مسلمانان ، آن روز را عيد خود قرار دهند.
اما تولد عيسى (ع ) از مريم در روز سه شنبه بود آن هنگام كه چهار ساعت و نيم از روز گذشته بود.
سپس فرمود: (آن نهرى كه عيسى (ع ) در كنار آن ، از مريم متولد شد، كدام نهر بود؟)
مرد مسيحى : نمى دانم .
امام كاظم : آن نهر فرات بود كه درختهاى انگور و خرما در كنار آن بود، هيچ نهرى از جهت داشتن درخت انگور و خرما، مانند نهر فرات نيست ، اما آن روزى كه زبان مريم (س ) بسته شد، (قيدوس ) (شاه يهوديان در آن زمان ) فرزندان و يارانش را احضار كرد تا از او يارى نمايند، دودمان عمران را بيرون برد، تا بنگرند، و آنها آنچه را در كتاب تو (انجيل ) و كتاب ما (قرآن ) ذكر كرده ، بيان كردند آيا آن را فهميدى ؟
مرد مسيحى : آرى همين امروز خوانده ام .
امام كاظم : بنابراين ، تا در اين مجلس هستى ، خداوند تو را هدايت خواهد كرد.
مرد مسحى : بفرما! نام مادرم در زبان عربى و سريانى چيست ؟
امام كاظم : نام مادرت به زبان سريانى (عنقاليه ) است ، و نام مادر پدرت (عنقوره ) است ، اما نام مادرت به زبان عربى ، (هوميه ) است ، و نام پدرت (عبدالمسيح ) مى باشد كه به لغت عربى ، عبدالله است ، زيرا مسيح (ع ) داراى عبده (بنده ) نيست .
مرد مسيحى : راست گفتى ، و به خوبى بيان فرمودى ، اكنون بفرما نام جدم چيست ؟
امام كاظم : نام جدت (جبرئيل ) بود، و من در همين مجلس نام او را (عبدالرحمن ) گذاردم .
مرد مسيحى : او مسلمان بود.
امام كاظم : آرى ، و شهيد شد، زيرا لشكرى از مردم شام ناگهان به خانه اش ‍ ريختند و او را كشتند.
مرد مسيحى : نام من ، قبل از آنكه كونيه ام را بگويم چه بود؟
امام كاظم : نام تو عبد الصليب بود.
مرد مسيحى : شما را چه مى ناميد؟
امام كاظم : من شما را عبدالله مى نامم .
مرد مسيحى : من هم به خداى بزرگ ايمان آوردم و گواهى مى دهم كه معبودى جز خداى يكتا و بى همتا نيست ، و او آنگونه نيست كه مسيحيان تعريف مى كنند، و هيچ گونه شكى به او راه ندارد، و گواهى مى دهم كه محمد(ص ) بنده و فرستاده خداست كه او را به راستى فرستاد، و او حق را بر اهلش آشكار نمود، و اهل باطل در گمراهى و انحراف ماندند، و او رسول خدا(ص ) به سوى همه مردم جهان از سرخ و سياه بود، و همه مردم نسبت به او يكسان بودند، گروهى به راه هدايت رفتند، و گروهى در ضلالت و گمراهى ماندند.
و گواهى مى دهم كه ولى و جانشين او، حكمت او را بيان كرد، و پيامبران قبل از او بيانگر حكمت كامل بودند و در راه اطاعت خدا كوشش نمودند، و از هر گونه باطل و پليدى و اهل باطل ، دورى كردند، خداوند نيز آنها را در راه اطاعتش ،
يارى فرمود…سپس آن مسيحى زنار و صليب طلايى را كه در گردن داشت بريد و شكست و بيرون آورد و به امام كاظم (ع ) عرض كرد: (زكات اين صليب طلا را به چه مصرفى برساند؟)
امام كاظم : در اينجا برادرى هم كيش تو است و از قبيله (قيس بن ثعلبه ) است كه مانند تو به اسلام گرويده ، با او مواسات و همسايگى كنيد (و از زكات به او بده ) و من در اداى حق اسلامى شما كوتاهى نميكنم .
مسيحى : من در محل خود ثروتمند هستم و سيصد اسب نر و ماده ، و هزار شتر دارم ، و حق شما در نزد من ، بيش از حق من است .
امام كاظم : (تو آزاد شده خدا و رسولش هستى ، و نسبت و نژادت به حال خود باقى است ).
از آن پس ، آن مسيحى ، رسما در صف مسلمين قرار گرفت ، و در راه اسلام ، به نيكى انجام وظيفه كرد، و با زنى از قبيله بنى فهر، ازدواج نمود، و امام كاظم (ع ) از اوقاف امام على (ع ) پنجاه دينار مهريه همسرش را پرداخت ، و براى او نوكر گرفت ، و خانه اى در اختيار او گذارد، و او در خدمت امام كاظم (ع ) بود، تا آن حضرت از مدينه به سوى بغداد تبعيد كردند آن مسيحى تازه مسلمان 28 شب پس از تبعيد امام كاظم (ع ) از دنيا رفت (275)

       

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.