سلام سلطان

💌 #روایت_دیدار | سلام سلطان

📝 خرده‌روایت‌هایی از گپ‌وگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با خانواده‌های شهدای حاضر در دیدار با رهبر انقلاب در روز میلاد امیرالمؤمنین(ع) و سالگرد شهید سلیمانی در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۱۰/۱۳

🔻 زن طوری نگاهم می‌کند که انگار حرفی توی گلویش مانده. خم می‌شوم طرفش و می‌گویم: «اگه حرفی دارین، من و قلمم آماده‌ایم.» آرایش ثابت، پروتز لب‌ها و ابروهای کاشته نمی‌گذارد چهره‌ی اصلی‌اش را تصور کنم.

وقتی می‌گوید مادر شهید است، جا می‌خورم. از امیرحسین ۲۴ساله‌اش که می‌گوید، لب‌هایش می‌لرزد و بغض صدایش را خیس می‌کند. جوان‌تر از آن است که پسرش سرباز باشد.

«تولد امام حسین(ع) به دنیا اومد و شب اول محرم هم شهید شد. بچه‌م ستوان دوم بود. ظهر دوم تیر که میدون ونک رو زدن، زندگی من هم با عمر پسرم تموم شد.»

نمی‌توانم چیزی بگویم. عوضش تندتند می‌نویسم. «وقتی تازه باسواد شده بود، بالای هر صفحه‌ی دفترش می‌نوشت: ’یا حسین غریب‘. بزرگ که شد و دفترهاش رو نشونش دادم، کلی به غلط‌املایی‌هاش می‌خندید. پسرم خیلی گل بود. خیلی من و باباش رو دوست داشت. دلمون لک زده واسه‌ی اینکه یه بار دیگه از در بیاد داخل و به باباش بگه: ’سلام سلطان.‘»

با صدایی که سعی دارد مچِ بغض را بخوابانَد، می‌گویم: «چقدر امروز به باباشون سخت می‌گذره.»

🗓 شماره ٨

رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📱 @khamenei_reyhaneh

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.