🔸 شرح دعای سحر: سیر و سلوک از «خلق» تا «حقِ مطلق»

بسم الله
#نکات عرفانی
🔸 شرح دعای سحر: سیر و سلوک از «خلق» تا «حقِ مطلق» / تفسیر عرفانی سفر حضرت ابراهیم (ع) و مقام «بی‌مقامی»
🔸
شرح دعاء السحر، السید الخمینی (ره)، ص ۱۳ الی ١۵
https://ablibrary.net/#/reading/booklist/4363/28
https://ablibrary.net/#/reading/booklist/4363/29
https://ablibrary.net/#/reading/booklist/4363/30

✍️ امام خمینی (س)، در شرح دعای سحر:

🔻 «مِنْ بَهَائِكَ بِأَبْهَاهُ، وَ كُلُّ بَهَائِكَ بَهِيٌّ. اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِبَهَائِكَ كُلِّهِ.»
🔻 – «مِنْ بَهَائِكَ» مُتَعَلِّقٌ بِ «أَبْهَاهُ»، وَ هُوَ مُتَعَلِّقٌ بِ «أَسْأَلُكَ». أَيْ: أَسْأَلُكَ بِأَبْهَى مِنْ بَهَائِكَ. وَ كَذَلِكَ سَائِرُ اَلْفَقَرَاتِ.
⚡️ عبارت «مِنْ بَهَائِكَ» (از زیبایی و درخشندگی‌ات) متعلق است به کلمه «أَبْهَاهُ» (زیباترینِ آن)، و خودِ «أَبْهَاهُ» متعلق است به فعل «أَسْأَلُكَ» (از تو درخواست می‌کنم). یعنی: «از تو درخواست می‌کنم به وسیله‌ی آن مرتبه‌ای از زیبایی‌ات که از [تمام مراتب] زیبایی‌ات زیباتر است.» و سایر فقرات دعا نیز همین‌گونه است.

🔻 وَ اِعْلَمْ أَنَّ اَلسَّالِكَ بِقَدَمِ اَلْمَعْرِفَةِ إِلَى اَللَّهِ لاَ يَصِلُ إِلَى اَلْغَايَةِ اَلْقُصْوَى، وَ لاَ يَسْتَهْلِكُ فِي أَحَدِيَّةِ اَلْجَمْعِ، وَ لاَ يُشَاهِدُ رَبَّهُ اَلْمُطْلَقَ إِلاَّ بَعْدَ تَدرُّجِهِ فِي اَلسَّيْرِ إِلَى مَنَازِلَ وَ مَدَارِجَ وَ مَرَاحِلَ وَ مَعَارِجَ مِنَ اَلْخَلْقِ إِلَى اَلْحَقِّ اَلْمُقَيَّدِ.
⚡️ و بدان همانا سالکی که با گامِ معرفت به سوی خدا می‌رود، به آن هدف نهایی و غایتِ والا نمی‌رسد و در «احدیتِ جمع» مستهلک و فانی نمی‌شود و پروردگارِ مطلق خویش را مشاهده نمی‌کند، مگر پس از آنکه در سیر و سلوک، به تدریج منازل و مدارج و مراحل و معارجی را از «خلق» به سوی «حقِ مقید» (خداوند در آینه تعینات) طی کند.

🔻 وَ [بَعْدَ أَنْ‌] يُزِيلَ اَلْقَيْدَ يَسِيراً يَسِيراً، وَ يَنْتَقِلَ مِنْ نَشْأَةٍ إِلَى نَشْأَةٍ وَ مِنْ مَنْزِلٍ إِلَى مَنْزِلٍ، حَتَّى يَنْتَهِيَ إِلَى اَلْحَقِّ اَلْمُطْلَقِ.
⚡️ و [پس از آنکه] قید و بندها را اندک‌اندک بزداید و از نشئه‌ای به نشئه دیگر و از منزلی به منزل دیگر منتقل شود، تا اینکه سرانجام به «حقِ مطلق» منتهی گردد.

🔻 كَمَا هُوَ اَلْمُشَارُ إِلَيْهِ‌ فِي اَلْكِتَابِ اَلْإِلَهِيِّ [مُبَيِّناً] لِطَرِيقَةِ شَيْخِ اَلْأَنْبِيَاءِ، عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ اَلصَّلاَةُ وَ اَلسَّلاَمُ، بِقَوْلِهِ تَعَالَى (فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى‌ كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي)، إِلَى قَوْلِهِ (وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ)
⚡️ چنان‌که در کتاب الهی (قرآن) به این حقیقت اشاره شده است، در حالی که روشِ «شیخ الانبیاء» (حضرت ابراهیم) – که بر او و بر تمام پیامبران درود و سلام باد – را تبیین می‌کند؛ آنجا که می‌فرماید: «پس چون شب بر او پرده افکند، ستاره‌ای دید؛ گفت: این پروردگار من است…» تا آنجا که فرمود: «من روی خود را به سوی کسی کردم که آسمان‌ها و زمین را آفرید، در حالی که حق‌گرایم و از مشرکان نیستم.»

🔻 فَتَدَرَّجَ مِنْ ظُلُمَاتِ عَالَمِ اَلطَّبِيعَةِ، مُرْتَقِياً إِلَى طُلُوعِ رُبُوبِيَّةِ اَلنَّفْسِ، مُتَجَلِّيَةً بِصُورَةِ اَلزُّهْرَةِ. فَارْتَقَى عَنْهَا فَرَأَى اَلْأُفُولَ وَ اَلْغُرُوبَ لَهَا.
⚡️ پس [ابراهیم علیه‌السلام] از تاریکی‌های عالم طبیعت به تدریج بالا رفت و ترقی کرد تا به طلوعِ «ربوبیتِ نفس» رسید که به صورت ستاره «زُهره» تجلی کرده بود. پس، از آن مرتبه نیز صعود کرد و افول و غروبِ آن را دید [و از آن عبور کرد].

🔻 فَانْتَقَلَ مِنْ هَذَا اَلْمَنْزِلِ إِلَى مَنْزِلِ اَلْقَلْبِ اَلطَّالِعِ قَمَرُ اَلْقَلْبِ مِنْ أُفُقِ وُجُودِهِ، فَرَأَى رُبُوبِيَّتَهُ.
⚡️ پس از این منزل به «منزلِ قلب» منتقل شد؛ جایی که «ماه قلب» از افقِ وجودش طلوع کرده بود، و ربوبیتِ آن را دید.

🔻 فَتَدَرَّجَ عَنْ هَذَا اَلْمَقَامِ أَيْضاً إِلَى طُلُوعِ شَمْسِ اَلرُّوحِ؛ فَرَأَى غُرُوبَ قَمَرِ اَلْقَلْبِ، فَنَفَى اَلرُّبُوبِيَّةَ عَنْهُ، فَأَثْبَتَ اَلرُّبُوبِيَّةَ ثَالِثَةً لِشَمْسِ اَلرُّوحِ.
⚡️ پس از این مقام نیز به تدریج عبور کرد تا به طلوعِ «خورشیدِ روح» رسید؛ پس غروبِ ماهِ قلب را مشاهده کرد و ربوبیت را از آن نفی نمود، و برای سومین بار، ربوبیت را برای «خورشیدِ روح» اثبات کرد.

🔻 فَلَمَّا أَفَلَتْ بِسُطُوعِ نُورِ اَلْحَقِّ وَ طُلُوعِ اَلشَّمْسِ اَلْحَقِيقِيِّ نَفَى اَلرُّبُوبِيَّةَ عَنْهَا وَ تَوَجَّهَ إِلَى فَاطِرِهَا.
⚡️ پس هنگامی که آن [خورشیدِ روح] نیز با درخششِ «نورِ حق» و طلوعِ خورشیدِ حقیقی غروب کرد، ربوبیت را از آن هم نفی نمود و متوجهِ آفریننده‌ی آن (فاطر) شد.

🔻 فَخَلَصَ مِنْ كُلِّ اِسْمٍ وَ رَسْمٍ وَ تَعَيُّنٍ وَ وَسْمٍ، وَ أَنَاخَ رَاحِلَتَهُ عِنْدَ اَلرَّبِّ اَلْمُطْلَقِ.
⚡️ پس از هر اسم و رسم و تعیّن و نشانه‌ای رهایی یافت و مرکبِ سیرِ خود را نزد «پروردگار مطلق» فرود آورد (و اتراق کرد).

🔻 فَالْعُبُورُ عَلَى مَنَازِلِ اَلْحَوَاسِّ وَ اَلتَّخَيُّلاَتِ وَ اَلتَّعَقُّلاَتِ، وَ تَجَاوُزُ دَارِ اَلْغُرُورِ إِلَى غَايَةِ اَلْغَايَاتِ، وَ اَلتَّحَقُّقُ بِنَفْيِ اَلصِّفَاتِ وَ اَلرُّسُومِ وَ اَلْجِهَاتِ، عَيْناً وَ عِلْماً، لاَ يُمْكِنُ إِلاَّ بَعْدَ اَلتَّدَرُّجِ فِي اَلْأَوْسَاطِ،
⚡️ بنابراین، عبور از منازلِ حواس و خیالات و تعقلات، و گذشتن از سرای فریب (دنیا) به سوی غایتِ غایات، و تحقق یافتن به مقامِ نفیِ صفات و نشانه‌ها و جهت‌ها – چه به صورت شهود عینی و چه به صورت علمی – ممکن نیست مگر پس از حرکت تدریجی در مراحل میانی:

🔻 مِنَ اَلْبَرَازِخِ اَلسَّافِلَةِ وَ اَلْعَالِيَةِ إِلَى عَالَمِ اَلْآخِرَةِ، وَ مِنْهَا إِلَى عَالَمِ اَلْأَسْمَاءِ وَ اَلصِّفَاتِ: مِنَ اَلَّتِي كَانَتْ أَقَلَّ حِيطَةً إِلَى أَكْثَرَ حِيطَةً، إِلَى اَلْإِلَهِيَّةِ اَلْمُطْلَقَةِ، إِلَى أَحَدِيَّةِ عَيْنِ اَلْجَمْعِ، اَلْمُسْتَهْلَكِ فِيهَا كُلُّ اَلتَّجَلِّيَاتِ اَلْخَلْقِيَّةِ وَ اَلِاسْمَائِيَّةِ وَ اَلصِّفَاتِيَّةِ، اَلْفَانِيَةِ فِيهَا اَلتَّعَيُّنَاتُ اَلْعِلْمِيَّةُ وَ اَلْعَيْنِيَّةُ.
⚡️ از برزخ‌های پایین و بالا به سوی عالم آخرت، و از آنجا به سوی عالم اسماء و صفات: از اسمایی که دایره شمولشان کمتر است به سوی اسمایی که محیط‌ترند، تا رسیدن به مقام الوهیتِ مطلق، و سپس به مقام «احدیتِ عینِ جمع»؛ مقامی که تمام تجلیاتِ خلقی و اسمائی و صفاتی در آن مستهلک‌اند و تمام تعیناتِ علمی و عینی در آن فانی شده‌اند.

🔻 وَ أَشَارَ اَلْمَوْلَوِيُّ إِلَى هَذَا اَلتَّدَرُّجِ بِقَوْلِهِ:
⚡️ و مولوی (جلال الدین بلخی) به این حرکت تدریجی اشاره کرده است، آنجا که می‌گوید:
*از جمادی مُردم و نامی شدم / وز نما مُردم ز حیوان سر زدم*
… تا آنجا که می‌گوید:
*پس عدم گردم عدم چون ارغنون / گویدم کانا الیه راجعون*

🔻 وَ هَذَا هُوَ اَلظَّلُومِيَّةُ اَلْمُشَارُ إِلَيْهَا بِقَوْلِهِ تَعَالَى (إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا) (1) عَلَى بَعْضِ اَلاِحْتِمَالاَتِ.
⚡️ و این همان «ظلومیت» (بسیار ستمکار بودن) است که در قول خدای تعالی: «همانا انسان بسیار ستمکار و بسیار نادان بود» به آن اشاره شده است (بنا بر برخی احتمالات و تفاسیر عرفانی).

🔻 وَ هَذَا مَقَامُ «أَوْ أَدْنَى» أَخِيرَةُ اَلْمَقَامَاتِ اَلْإِنْسَانِيَّةِ (2)؛ بَلْ لَمْ يَكُنْ هُنَاكَ مَقَامٌ وَ لاَ صَاحِبُ مَقَامٍ.
⚡️ و این همان مقام «أَوْ أَدْنَى» (یا نزدیک‌تر) است که آخرینِ مقامات انسانی است؛ بلکه [در حقیقت] در آنجا نه مقامی هست و نه صاحبِ مقامی [چون همه چیز فانی در حق است].

🔻 ⭕️ وَ هَذَا مَقَامُ اَلْهَيْمَانِ اَلْمُشَارُ إِلَيْهِ بِقَوْلِهِ تَعَالَى (ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ) (3) عَلَى بَعْضِ اَلاِحْتِمَالاَتِ.
⚡️ و این مقامِ «هَیَمان» (سرگشتگی و حیرتِ عاشقانه) است که در قول خدای تعالی: «نون و قلم و آنچه می‌نویسند» به آن اشاره شده است (بنا بر برخی احتمالات).


[پاورقی‌ها و شرح‌های تکمیلی امام خمینی (ره)]:

🔻 [1] وَ بِوَاسِطَةِ اَلظَّلُومِيَّةِ وَ عَدَمِ اَلْمَقَامِ لِلنَّفْسِ اَلنَّاطِقَةِ قِيلَ: لاَ مَاهِيَّةَ لَهَا. فَإِنَّ اَلْمَقَامَ حَدٌّ، فَإِذَا لَمْ يَكُنْ لَهَا مَقَامٌ فَلاَ حَدَّ لَهَا، فَلاَ مَاهِيَّةَ لَهَا: (يا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ).
⚡️ [درباره تفسیر ظلومیت]: و به واسطه همین «ظلومیت» (شکستنِ حدود و عبور از مرزها) و نداشتنِ یک مقامِ ثابت برای نفس ناطقه، گفته شده است: «انسان ماهیت ندارد». زیرا «مقام» به معنای «حد و مرز» است، و چون انسان [در این سیر] مقامی ندارد، پس حدّی ندارد، و در نتیجه ماهیتی ندارد. [اشاره به آیه]: «ای اهل یثرب، هیچ مقام و جای پایی برای شما نیست».

🔻 وَ أَمَّا سَائِرُ مَرَاتِبِ اَلْوُجُودِ فَإِنَّ لِكُلٍّ مِنْهَا مَقَاماً مَعْلُوماً: (ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ)، «مِنْهُمْ رُكَّعٌ لاَ يَسْجُدُونَ وَ مِنْهُمْ سُجَّدٌ لاَ يَرْكَعُونَ.» فَالَّذِي لَمْ يَكُنْ لَهُ مَقَامٌ وَ يَكُونُ مَظْهَرَ (كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ) هُوَ اَلْإِنْسَانُ. (مِنْهُ عُفِيَ عَنْهُ).

⚡️ اما سایر مراتبِ هستی (فرشتگان و موجودات دیگر)، هر یک مقام و جایگاه مشخصی دارند: «هیچ‌یک از ما نیست مگر آنکه مقام معلومی دارد»، «برخی از آنان همواره در رکوع‌اند و سجده نمی‌کنند و برخی همواره در سجده‌اند و رکوع نمی‌کنند». پس آن موجودی که مقامِ ثابتی ندارد و مظهرِ آیه‌ی «خداوند هر روز در شأن و کاری است» می‌باشد، همان «انسان» است.

🔻 [2] أَيْ فِي قَوْسِ اَلصُّعُودِ. وَ لَهُ مَقَامٌ آخَرُ، هُوَ مَقَامُ اَلْجَمْعِ بَيْنَ اَلْوَحْدَةِ وَ اَلْكَثْرَةِ وَ اَلْبَقَاءِ بَعْدَ اَلْفَنَاءِ بِالْحَقِّ. (مِنْهُ عُفِيَ عَنْهُ).
⚡️ [درباره بی‌مقامی]: منظور [از نداشتن مقام] در «قوس صعود» (سیر از خلق به حق) است. اما انسان مقام دیگری هم دارد که همان «مقام جمع» میان وحدت و کثرت، و مقام «بقاء بعد از فناء به حق» است [که در قوس نزول و بازگشت به خلق برای هدایت محقق می‌شود].

🔻 ⭕️ [3] فَإِنَّ «ن» عَلَى مَا أَفَادَ شَيْخُنَا اَلْعَارِفُ إِشَارَةٌ إِلَى اَلْمَلاَئِكَةِ اَلْمُهَيْمِنَةِ، اَلَّذِينَ اِسْتَغْرَقُوا فِي ذَاتِهِ تَعَالَى، وَ يَكُونُ لَهُمْ بِمُشَاهَدَةِ جَلاَلِ جَمَالِهِ وَ تَجَلِّيَاتِ ذَاتِهِ هَيْمَانٌ وَ دَهْشَةٌ.
⚡️ [درباره حرف نون]: همانا حرف «ن» – بنا بر آنچه استاد عارفِ ما (آیت‌الله شاه‌آبادی) فرمودند – اشاره است به «فرشتگانِ مُهَیْمِن» (شیفته و والِه)؛ کسانی که در ذاتِ خدای تعالی مستغرق شده‌اند، و برای آنان در اثر مشاهده‌ی جلالِ جمالِ حق و تجلیاتِ ذات او، حالت «هَیَمان» (سرگشتگی عاشقانه) و دهشت و حیرت حاصل است.

🔻 وَ لِهَذَا كَانَتْ صُورَتُهَا اَلْكُتْبِيَّةُ أَقْرَبَ إِلَى اَلدَّائِرَةِ اَلتَّامَّةِ، وَ كَانَ طَرَفَاهَا مُتَوَجِّهاً إِلَى اَلسَّمَاءِ، وَ كَانَتْ كَالْمُتَحَيِّرِ حَوْلَ اَلنُّقْطَةِ اَلْمَرْكَزِيَّةِ. (مِنْهُ عُفِيَ عَنْهُ).
⚡️ و به همین دلیل است که شکل نوشتاریِ «ن»، به دایره‌ی کامل نزدیک‌تر است و دو طرفِ آن (مانند دست‌های نیایش‌گر) رو به آسمان است، و گویی مانند موجودی سرگردان و متحیر، پِیرامونِ آن نقطه مرکزی (نقطه نون) می‌چرخد.

🔸
🔸نکات کلیدی و عرفانی متن:
🔻 تأویل عرفانی داستان حضرت ابراهیم (ع): امام خمینی (ره) داستان رؤیت ستاره، ماه و خورشید توسط حضرت ابراهیم را نه یک داستان تاریخی صرف، بلکه بیانگر مراحل سیر و سلوک می‌دانند:
* ستاره (کوکب): عبور از عالم طبیعت و رسیدن به «ربوبیت نفس» (نورانیتِ نفس).
* ماه (قمر): عبور از نفس و رسیدن به «مقام قلب» (نورانیتِ قلب).
* خورشید (شمس): عبور از قلب و رسیدن به «مقام روح» (نورانیتِ روح).
* فاطر السموات: عبور از روح و رسیدن به «حق مطلق» و فنای کامل.

🔻 ظلوم و جهول (مقام انسان کامل): برخلاف تفسیرهای ظاهری که این دو صفت را مذمت انسان می‌دانند، در عرفان ناب، این دو صفت اوج مدح انسان است:
* ظلوم: کسی که تمام حدود و مرزهای امکانی خود را می‌شکند و از خودیتِ خود عبور می‌کند (فنا).
* جهول: کسی که از غیر خدا غافل است و جز خدا را نمی‌شناسد.
به همین دلیل انسان «ماهیت» (حد و مرز مشخص) ندارد، چون قابلیت تبدیل شدن به مظهر تمام اسماء الهی را دارد.

🔻 راز حرف «ن»: تفسیر حرف مقطعه «ن» به «فرشتگان مهیمن» از لطایف عمیق این متن است. این فرشتگان چنان محو جمال حق هستند که اصلا از آفرینش آدم و عالم خبر ندارند و دایره‌وار بودنِ حرف نون، نمادِ حیرت و چرخش آنها بر گردِ قطبِ حقیقت است.
🔸
@Salehi786

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.