خانه » كتاب : داستانهاى عارفانه » انسان ، نبات و حيوان

انسان ، نبات و حيوان

دنيا
انسان ، نبات و حيوان

روزى از روزهاى تابستان ، در يكى از قراى لاريجان ، در كنار دره اى كه درختان گردوى سهمگين و ديگر درختان ييلاقى سر به آسمان كشيده داشت نشسته و سرگرم به عالم خود بودم . در اين حين گوساله اى از جانبى آمد و در ميان من و درخت گردويى كه روبروى من بود ايستاد؛ او به ديدن من خيره شد و من به ديدن او، كه ناگهان بدين معنى انتقال يافتم كه درخت ريشه اش به زمين است و شاخه هايش به سوى آسمان ؛ و انسان به كلى عكس آن ، كه درختى باژگونه است : ريشه اش به سوى آسمان و شاخه ها به سوى زمين ؛ و حيوان نه اين است و نه آن ، موجودى است برزخ ميان نبات و انسان . آن كه ريشه اش در زمين است و از زمين مى رويد رشد نباتى دارد و كار نباتى ؛ و آن كه برزخ است جانى قوى و علاوه بر رشد نباتى رشد حيوانى نيز دارد و آثار وجوديش بيش از آن ؛ و اين انسان ريشه او سرش است ، كه دستگاه تفكر و ادراكات انسانى اوست ، به سوى آسمان است و آثار وجوديش از هر دو بيشتر، به تكاملى عجيب و ترتيبى شگفت . در آن هنگام ، حالتى غريب در نظام هستى برايم روى آورد كه يكپارچه دار هستى كارخانه بسيار بزرگ و شگفت آدم سازى است ، و يا اقيانوس عظيمى است كه از صميم آن درّ يك دانه اى به نام انسان به كنار مى آيد. در غزلى گفته ام :

اين چه درياى شگرفى است كه از لجّه وى
درّ يكدانه آدم به كنار آمده است (168)

 

23 شهــيد محــمد ابراهيم همت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.