خانه » كتاب : داستانهاى عارفانه » – فكر دنيا در لحظه آخر عمر

– فكر دنيا در لحظه آخر عمر

– فكر دنيا در لحظه آخر عمر

همچنين ، مردى در حال مرگ بود و چيزى نمانده بود كه جان به جان آفرين تسليم كند. او را گفتند: ((بگو: لا اله الا الله )).
گفت : ((اندوه من بر زمان است و در چه زمانى روزگار ناگوار اصابت كرد؛ در حينى كه زمستان پشت كرد و تابستان روى آورد و شراب و ريحان خوشمزه و پاك و پاكيزه است .))(185)

 

23 شهــيد محــمد ابراهيم همت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.