61) شب تاريك

61) شب تاريك

در شبى تاريك دو نفر يكى بالاى تخت ، و ديگرى پائين تخت خوابيده بود. او كه بالاى تخت بود، روى دوستش افتاد.
دوستش پرسيد: اين چى بود، افتاد ؟
گفت : چيزى نبود لباسهايم بود.
پرسيد: پس چرا اينقدر سنگين بود؟
گفت : چون من هم داخل لباسها بودم .

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.