خانه » كتاب : داستانهاى عارفانه » قبر حاج ميرزا جواد آقاى ملكى

قبر حاج ميرزا جواد آقاى ملكى

قبر حاج ميرزا جواد آقاى ملكى

راقم سطور(240) پس از آن كه از مرحوم حاج ميرزا جواد آقاى ملكى آگاهى يافت ، تا مدت مديدى مى پنداشت كه قبر آن جناب در نجف اشرف است ، تا اين كه در شبى از نيمه دوم رجب هزار و سيصد و هشتاد و هشت هجرى قمرى در حدود سه ساعت از شب رفته ، با جناب آيه الله آقا سيد حسين قاضى طباطبايى تبريزى برادرزاده مرحوم آقاى حاج سيد على آقاى قاضى سابق الذكر، در كنار خيابان ملاقات اتفاق افتاد. با جناب ايشان در اثناى راه از مرحوم حاج ميرزا جواد آقاى ملكى سخن به ميان آوردم و سؤ ال از تربتشان كردم ، فرمودند: قبر ايشان همين شيخان قم نزديكى قبر مرحوم ميرزاى قمى صاحب قوانين است و لوح قبر دارد. من به محض شنيدن اين كه لوح قبر دارد از ايشان نپرسيدم كه در كدام سمت قبر ميرزاى قمى و چون با جناب آقاى آسيد حسين قاضى خداحافظى كردم شتابان به سوى شيخان قم رفتم كه مبادا در را ببندند، رفتم به شيخان و بسيارى از الواح قبر را نگاه كردم كه بعضى را تا حدى تشخيص دادم و بعضى را چون شب بود و برق هاى آن جا هم ضعيف بود تشخيص دادن بسيار دشوار بود؛ با خود گفتم حالا كه شب است و تاريك است باشد تا فردا، آيسا داشتم از شيخان به در مى آمدم ولى آهسته آهسته كه باز هم نظرم به الواح قبور بود كه ديدم شخصى ناشناس از درب شرقى شيخان وارد قبرستان شده است و مستقيم به سوى من مى آيد تا به من رسيده گفت : آقا قبر ميرزا جواد آقاى ملكى را مى خواهيد؟ و مرا در كنار قبر آن مرحوم برد و از من جدا شد و به سرعت به سوى درب غربى شيخان رهسپار شد كه از قبرستان به در رود، من بى اختيار تكانى خوردم و مضطرب شدم و ايشان را بدين عبارت صدا زدم گفتم : آقا من كه قبر ايشان را مى خواستم اما شما از كجا مى دانستيد؟
آن شخص در همان حال كه به سرعت به سوى درب غربى شيخان مى رفت ، صورت خود را برگردانيد و نيم رخ به سوى من نموده گفت : ما مشترى هاى خود را مى شناسيم .(241)

23 شهــيد محــمد ابراهيم همت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.