روز تولد امام رضا(ع) توی کرمانشاه به دنیا آمد. از بچگی علاقه شدیدی به آقا داشت. هر موقع می خواست کاری بکنه که ما دوست نداشتیم، ما را به امام رضا(ع) قسم می داد و ما هم مات و مبهوت نگاهش می کردیم.
همیشه بعد از نماز می آمد کنار من و ازم می خواست از امام رضا(ع) براش بگم، از غریبی امام رضا(ع) از کرامت آقا، از رئوف بودن آقا. من هم با حالتی متعجبانه از رفتار محمد از کتابی که داشتم براش می خوندم.
تا اینکه محمد دیپلم گرفت و عازم سربازی شد. حدود سه ماه از سربازی محمد گذشت.
یک روز که محمد آمده بود برای مرخصی، گفت: بابا خیلی دلم می خواد برم مشهد، پابوسی آقا امام رضا(ع).
گفتم: خُب، بابا چند روز دیرتر برو جبهه، برو مشهد زیارت آقا.
گفت: همه بچه ها تو جبهه دلشون می خواد برن زیارت امام رضا(ع) و نمی تونن برن. من هم مثل اون ها. از طرفی دفاع از کشور واجب تره. آقا هم بیشتر راضی است و مشهد نرفت.
رفت سنندج و حدود یک ماه بعد شهید شد. مادر شهید بی خبر بود و خیلی بی تابی می کرد. انگار یه چیزهایی رو می دونست.
وقتی در منزل را زدند، مادر شهید در را باز کرد. بچه های سپاه بودند…
به ما گفتند: بیاین معراج شهدا و جنازه شهیدتان را تحویل بگیرین. رفتیم، دیدیم جنازه اون نیست! گفتند جنازه شهید را اشتباهی بردند مشهد.
وصیت نامه محمد را که خوندیم، نوشته بود: پدرم و مادرم، اگر برای تان ممکن است مرا کنار امام رضا(ع) دفن کنید.
ما هم گفتیم همان مشهد کنار مرادش امام رضا(ع) به خاک بسپاریمش. از آن موقع هم ما از کرمانشاه آمدیم مشهد، کنار محمد.
📙کبوتران حرم.
https://eitaa.com/joinchat/2843344995C4bdc20cf63
بیاد امام زمان مظلوم و غریبم اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج



