خانه » كتاب : داستانهاى عارفانه » آن را كه خبر شد، خبرى باز نيامد
23

آن را كه خبر شد، خبرى باز نيامد

آن را كه خبر شد، خبرى باز نيامد

يكى از صاحبدلان سر به جيب مراقبت فرو برده بود، و در بحر مكاشفت مستغرق شده ، حالى كه از آن معاملت باز آمد يكى از محبّان گفت : از اين بوستان كه بودى چه تحفه كرامت كردى اصحاب را؟
گفت : به خاطر داشتم كه چون به درخت گل برسم دامنى پر كنم
هديه اءصحاب را، چون برسيدم بوى گل چنانم مست كرد كه دامنم از دست برفت .(314)

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.