خانه » كتاب : در محضر عارفان » 26 : دستورالعملى از آيت الله حسن زاده آملى – مدظله العالى
23

26 : دستورالعملى از آيت الله حسن زاده آملى – مدظله العالى

26 : دستورالعملى از آيت الله حسن زاده آملى – مدظله العالى – (106)
بسم الله خير الاسماء
در حيرتم كه چه نويسم ؟! روى سخنم با كيست ؟ با خفته است يا با بيدار؟ اگر با خفته است ، خفته را خفته كى كند بيدار؟ و اگر با بيدار است ، بيدار در كار خود است .
و انگهى نويسنده چه نويسد كه خود نامه سياه و از دست خويش ، در فرياد است .

پيرى و جوانى چو شب و روز بر آمد
ما شب شد و روز آمد و بيدار نگشتيم .

بدنوع پشمها كه رشتيم و بد جنس تخمها كه كشتيم

خرما نتوان خورد از اين خار كه كشتيم
ديبا نتوان بافت از اين پشم كه رشتيم .

چون از كشتزارها خود، بى خبرم آسوده مى چرم ، آه اگر از پس امروز بود فردايى ! وليكن به قول شيخ اجل سعدى :

گاه باشد كه كودك نادان
به غلط بر هدف زند تيرى

كلمه اى چند تقرير شود، و نكاتى اندك تحرير گردد، شايد كه دلپذير افتد.

مگر صاحبدلى روزى به رحمت
كند در حق درويشان دعايى

معرفت نفس ، طريق معرفت رب است ، كه از سيد انبيا و هم از سيد اوصيا – صلوات الله عليهما – ماثور است : من عرف نفسه فقد عرف ربه ، هر كس در خويشتن بينديشد و در خلقت خود تفكر و تامل كند، در يابد كه : اين شخص محير العقول ، واجب بالغير است ، بلكه خود و جميع سلسله موجودات را محتاج به حقيقتى بيند كه طرف و سر سلسله همه است و جز او ته همه ربط محض به اويند و چون معلول ، هر چه دارد، پرتوى از علت است ، تمام اشيا را مرايى جمال حق بيند. و چون معلول به علتش قائم است علت با معلول معيت دارد نه معيت مادى و اقتران صورى ، بلكه معيت قيومى كه اضافه اشراقى علت به ما سواهاست . و چون در سلسله موجودات ، اول علت است و با همه و در همه اول اوست ، پس اول ، علت ديده مى شود، سپس معلول

دلى كز معرفت نور و ضيا ديد
به هر چيزى كه ديد اول خدا ديد (107)

اين بده در ابياتى گفته است :

من به يارم شناختم يارم
تو به نقش و نگار، يعنى چه ؟

عقل خبير اين لطيفه را از كريمه و هو معكم اينما كنتم (108)
در مى يابد، و از گفتار حق سبحانه به كليمش كه انا بدك اللازم يا موسى مى خواند، و به سر و رمز اشارت ارسطو كه ان الاشياء كلها حاضرات عند المبدا الاول على الضروره و البت پى مى برد. تا درجه فدرجه به جايى مى رسد كه مى بيند حقيقت امر، فوق تعبير بهعلت و معلو است . و چون وجود در هر جام قدم نهاد، خير محض و قدومش ، خير مقدم است ، و همه خيرات از يك حقيقت فائض شده اند كه ان من شى الا عندنا خزائنه (109)، پس كل الكمال و كمال الكل ، ، مبدا واجب الوجود است ، و عقل بالفطره عاشق آن كمال مطلق است كه العقل ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان (110)
و جنت اهل كمال ، همان كمال است كه جنت لقاست . در ابياتى گفته ام :

چرا زهد اندر هواى بهشت است
چرا بى خبر از بهشت آفرين است

بلكه ماسواه ، شتابان به سوى او رهسپارند. در غزلى گفته ام :

معشوق حسن مطلق اگر نيست ماسواه
يكسر به سوى كعبه عشقش روانه چيست

و متاله سبزوارى چه نيكو فرموده است :

و كل ما هناك حى ناطق
و لجمال الله دوما عاشق

حالا كه عقل به فطر، طالب آن مقام است ، ناچار از موانع بايد بر حذر باشد، و اگر رهزنى سد راه شد، لابد بايد با او بجنگد تا به مقصود رسد، بلكه بى رهزن نخواهد بود و نتوان بود.

در اين مشهد كه آثار تجلى است
سخن دارم ولى ناگفتن اولى است

و آن رهزن جز ما، ديگرى نيست .

تو خود حجاب خودى حافظ از ميان برخيز
خوشا كسى كه در اين راه بى حجاب رود

در ترجيح بندى گفته ام :

زنگ دل را زداى تا يارت
بدهد در حريم خود بارت
به خداى عليم بى همتا
حاجبى نيست غير زنگارت
خواهش گونه گون نفسانى
كرد در دام خود گرفتارت
شد خدا بينيت ز خود بينى
رفت دينداريت به دينارت
واى بر تو اگر كه مى خواهى
گرم دارى به خويش بازارت
سر تسليم بايدت بودن
گر بزارت كشند بردارت
اندرين يك دو روزه دنيا
نرسانى به خلق آزارت
تو بهشت و جهنم خويشى
تا چه خواهد كه بود اسرارت
گرچه بسيار تو بود اندك
ز اندكت مى دهند بسيارت

اى بنده خداى ! به خود آى و در حضور و مراقبت مى كوش كه :

در خلوتى ز پيرم كافزوده باد نورش
خوش نكته اى شنيدم در وجد و در سرورش
گفتا حضور دلبر مفتاح مشكلاتست
خرم دلى كه باشد پيوسته در حضورش

ندانم كدام ذره بى مقدار در خواب غفلت است تا بنى آدم غافل باشد، اگر چه هيچ ذره اى بى مقدار نيست كه :

دل هر ذره را كه بشكافى
آفتابش در ميان بينى (111)

يا ايها الانسان ما غرك بربك الكريك الذى خلقك فسويك فعدلك فى اى صوره ما شاء ركبك (112)
قرآن كريم صورت حقيقيه انسان كامل است و صراط مستقيم كه يهدى الى الرشد (113) ، يهدى للتى هى اقوم (114)

ره رها كرده اى . از آنى گم
عز ندانسته اى ، از آنى خوار
چز بدست و دل محمد نيست
حل و عقد خزينه اسرار (115)

بيدار باش و از تن اسايى بر كنار باش كه :

ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست
عاشقى شيوه رندان بلاكش باشد (116)

كام حيوانى را به بى زبانها گذار، تو كه مشمول الرحمن علم القرآن خلق الانسان عمله البيان هستى ، اهل بيان باش ، خاموش باش تا گويا شوى . چشم ببند تا بينا شوى . رسول الله (ص ) فرمود: غضوا ابصاركم ترون (117) العجائب .

آب كم جوى ، تشنگى آور بدست
تا بجوشد (118) آبت از بالا و پست

به خويشتن خطاب مى كنم : اى همبازى اطفال ! اى سرگرم به قيل و قال ! اى اسير اصطبل و علف ! اى دور از سعادت و شرف ! اى محبوس در لظاى (:: آتش ) هوى ! اى محروم از جنت لقاء! عمر به بى حاصلى و بوالهوسى گذشت ، چه شود كه به خود آيى و ببينى چه كسى ! بل توثرون الحيوه الدنيا و الاخره خير و ابقى (119)، كلا بل تحبون العاجله و تذرون الاخره (120)ندانم چه كسى در خانه دوست رفت و نا اميد و برگشت ؟!

يك صبح به اخلاص بيا بر در ما
گر كام تو بر نيامد آن گه گله كن

چه كسى سوز دلش به التهاب آمد و برد (:: خنكاى ) اليقين عشق التهابش را فرو ننشاند؟

اى كه عاشق نئى ، حرامت باد
زندگانى كه مى دهى بر باد

در به روى هم باز است ، دربان ندارد، تعيين وقت لازم نيست ، هيچ عنوان و رسم نمى خواهد، جز اين كه :

در كوى ما شكسته دلى مى خرند و بس
بازار خود فروشى از آن سوى ديگر است

كمال اصفحانى چه خوش گفته است :

بر ضيافتخانه فيض نوالت منع نيست
در گشاده است و صلا در داده ، خوان انداخته

رهرو، چه زن باشد و چه مرد، چه آسيه و مريم ، چه جنيد و ابراهيم ادهم . به قول عمان سامانى :

همتى بايد قدم در راه زن
صاحب آن خواه مرد و خواه زن
غيرتى بايد به مقصد ره نورد
خانه پرد از جهان چه زن چه مرد
شرط راه آمدن نمودن قطع راه
بر سر رهرو، چه معجر، چه كلاه

سخنى چند در آداب سائر الى الله بياوريم – كه پا در كفش بزرگان كنيم و تشبه به آنان كه من تشبه بقوم فهو منهم – آرزو بر جوانان عيب نيست !
1 – قرآن كه صورت كتيبه انسان كامل – اعنى (::مقصودم ) حقيقت محمديه – است ، به اندازه اى كه از ان بهره برده اى ، به حقيقت خاتم (ص ) تقرب يافته اى ، اقرا و ارقه (::بخوان و بالارو).
رسول الله (ص ) فرمود: ان هذا القرآن مادبه ، فتعلموا مادبته ما التطعتم و ان اصفرا البيوت لجوف (121) اصفر من كتاب الله تعالى . پس اى اخوان صفا و خلان وفا! به مادبه اى اييد كه فيها ما تشتهى الانفس و تلذ الاعين . (122)
2 – اى عبادالرحمن ! تا سوره فرقان از عباد الرحمن الذين يمشون على الارض (123)تا آخر سوره ، هر يك دستور العملى كاملى است .
3 – در باب سيزدهم و باب بيستم ارشاد القلوب ديلمى آمده است كه : قال النبى (ص ): يقول الله تعالى : من احدث و لم يتوضا فقد جفانى ، و من احدث و توضا و لم نصل ركعتين فقد جفانى ، و من صلى ركعتين و لم يدعنى فقد جفانى ، و من احدث و توضا و صلى ركعتين و دعانى فلم اجبه فى ما يسال من امر دينه و دنياه ، فقد جفوته و لست برب جاف .
حالا كه در اين عمل سهل رخيص چنين نتيجه عظيم و نفيس است ، خوشا حال آن كه از علو همت خود بعد از دادى اين دستور از حق تعالى مطلبى بخواهد كه آن را زوال و نفاد نباشد، اعنى حلوت ذكر و لذت لقا وشرف حضور بخواهد، و زبان حالش اين باشد كه :

ما از تو نداريم به غير از تو تمنا
حلوا به كسى ده كه محبت نچشيده است .

4 – و كلوا و اشربوا و لا تسرفوا انه لا يحب المسرفين (124)فضول طعام ، مميت (::ميرانده ) قلب است و مفضى (::كشاننده ) به سركشى نفس ‍ و طغيان اوست ، و از جل خصال مؤ من ، جوع (::گرسنگى ) است . نه چندان

بخور كز دهانت بر آيد
نه چندان كه از ضعف جانت بر آيد

5 – همان طور كه فضول طعام ، مميت قلب است ، فضول كلام نيز از قلب قاسى بر خيزد. از رسول الله (ص ) روايت است : لا تكثروا الكلام بغير ذكر الله ، فان كثره الكلام بغير ذكر الله ، قسو القلب ، ان ابعد الناس من الله القلب القاسى .
6 – محاسبت نفس ، كه امام كاظم (ع ) فرمود: ليس منامن لم يحاسب نفسه فى كل يوم ، فان عمل حسنا، استزادالله ، و ان عمل سيئا، استغفرالله تعالى منه و تاب اليه .
7 – مراقبت و اين مطلب عمده است . قال الله تعالى : و كان الله على كل شى رقيبا. (125) و قال النبى (ص ) لبعض اصحابه : عبدالله كانك تراه ، فان لم تكن تراه ، فهو يراك .
8 – الادب مع الله تعالى فى كل حال در باب چهل و نهم كتاب ارشاد القلوب ديملى آمده است : روى ان النبى (ص ) خرج الى غنم له و راعيها عريان يفلى ثيابه ، فلما راه مقبلا لبسها، فقال النبى (ص ) : امض فلا حاجه لنا فى رعايتك .فقال . و لم ذلك ؟!) فقال : انا اهل بيت لا نستخدم من لا يتادب مع الله و لا يستحيى منه فى خلوته .
9-العزله . سلامت در عزلت است . با خلق باش و نباش .

هرگز ميان حاضر و غائب شنيده اى
من در ميان جمع ودلم جاى ديگر است (126)

10 – التههجد، و من الليل فتهجد به نافله لك عسى ان يبعك ربك مقاما محمودا و قل رب ادخلنى مدخل صدق و اخرجنى مخرج صدق و اجعل لى من لدنك سلطانا نصيرا. (127)
11 – التكفكر، قال الله تعالى : الذين يذكرون الله قياما و قعودا و على جنوبهم و يتفكرون فى خلق السموات و الارض ، ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك فقنا عذاب النار. (128)
12 – ذكر الله تعالى فى كل حال قلبا و لسانا. قوله سبحانه : و اذكر ربك فى نفسك تضرعا و خيفه و دون الجهر من القول بالغدو و الاصلا و لا تكن من الغافلين ان الذين عند ربك لا يستكبرون عن عبادته و يسبحونه و له يسجدون . (129)
13 – رياضت در طريق علم و عمل بر نهجى (شيوه اى ) كه در شريعت محمديه (ص ) مقرر است و بس ، كه علم و عمل براى طيران به اوج كمال و عروج به معارج به منزلت دو بالند.
14 – اقتصاد يعنى ميانه روى در مطلق امور حتى در عبادت .
15 – مطلب در دو كلمه است : تعظيم امر خالق ، و شفقت با خلق . فرزانه آن

كه خواهد تعظيم امر خالق
ديگر كه باز دارد از خلق شر و شورش

گفتار بسيار است ، ولى دو صد گفته چون نيم كردار نيست ، تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد.
و السلام على من اتبع الهدى
قم ، حسن زاده آملى
21/3/1349ه . ش

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.