اسلام شناسي

60) اندرزهاى لقمان حكيم

60) اندرزهاى لقمان حكيم اى فرزند، اگر بهشت را دوست دارى ، بدان كه خداوند طاعت را دوست دارد. پس دوست بدار آنچه را خدا دوست دارد،تا آنچه را دوست دارى به تو عطا نمايد. و اگر دوزخ را دوست ندارى ، بدان كه پروردگار تو معصيت را دوست ندارد. پس دوست مدار آنچه را خداوند دوست ندارد، تا خداوند …

ادامه مطلب

59) بى نيازترين مردم

59) بى نيازترين مردم عيسى بن مريم : خادم من دستان من ، مركب من پاهاى من ، بستر من زمين ، بالش من سنگ و لباس گرم من در زمستان آفتاب ، و چراغ من در شب ، ماه آسمان ، خوراك من گرسنگى ، شعار من ترس ، و لباس من پشم است . ميوه و سبزى من …

ادامه مطلب

58) دوست و دشمن

58) دوست و دشمن امير المؤ منين در نهج البلاغه مى فرمايد: دوستان تو سه دسته اند: 1 – دوست تو 2 – دوست دوست تو 3 – دشمن دشمن تو. دشمنان تو نيز سه دسته اند: 1 – دشمن تو 2 – دشمن دوست تو 3 – دوست دشمن تو.

ادامه مطلب

57) امتحان شفاهى

57) امتحان شفاهى روزى امام صادق عليه السلام خطاب به شاگردانش فرمود: تاكنون چه چيزى از من آموخته ايد؟ يكى از شاگردان : هشت مسئله آموخته ام .(56) امام صادق عليه السلام : آنها را برايم بيان كن تا بدانم . شاگرد گفت : 1 – ديدم هر محبوبى حبيب خود را هنگام مرگ رها مى كند و از او …

ادامه مطلب

56) رفيق خائن

56) رفيق خائن شخصى قصد سفر نمود از دوستش كه به ديانت و امانت معروف و مشهور بود، تقاضا كرد روزى يك مرتبه به منزل او برود و چنانچه زوجه اش به چيزى نياز داشت آن را بر طرف نمايد. دوست با كمال ميل پذيرفت و آن شخص با خيالى آسوده به سفر رفت . رفيق هر روز براى خبر …

ادامه مطلب

55) مستشار ظالم

55) مستشار ظالم زن و شوهرى با هم نزاع كردند. مرد عصائى بر زوجه زد كه بر اثر آن ضربت از دنيا رفت ، بدون اينكه شوهر قصد كشتن او را داشته باشد. مرد از اقوام و خويشان همسر ترسيد و براى يافتن چاره كار مدتى انديشيد و چون فكرش بجايى نرسيد با يكى از دوستانش ‍ مشورت كرد. مستشار …

ادامه مطلب

54) صورت شيطان

54) صورت شيطان جاحظ زشت ترين مردم عصر خود بود. روزى به شاگردانش گفت : هيچكس مرا شرمنده نساخته ، مگر زنى كه مرا نزد زرگرى برد و گفت : مثل اين ، و من در سخن او حيران ماندم . هنگامى كه آن زن رفت ، از زرگر پرسيدم : قضيه چيست ؟ گفت : آن زن از من …

ادامه مطلب

53) پيشنهاد ابليس

53) پيشنهاد ابليس روزى ابليس بر حضرت عيسى مسيح ظاهر شد، و به او گفت : مگر تو نمى گوئى هيچ چيزى به انسان نمى رسد مگر اينكه خداوند آن را برايش مقدر كرده باشد. عيسى پاسخ داد: آرى ، چنين است . ابليس : پس بيا خودت را از بالاى اين قله كوه به پائين پرت كن . اگر …

ادامه مطلب

52) مكر روباه و هشيارى خروس

52) مكر روباه و هشيارى خروس سگى با خروسى به صحرا رفتند. شب فرا رسيد. بنا چار خروس بر شاخه هاى بلند درختى رفت و خوابيد، و سگ زير درخت در ميان علفها آرميد. هنگام سحر خروس طبق عادت هميشگى خود شروع به خواندن كرد. روباهى آواز خروس را شنيد، به طرف صدا آمد، ديد خروس بالاى درخت است . …

ادامه مطلب

51) تقسيم عادلانه روباه

51) تقسيم عادلانه روباه شير و گرگ و روباهى با هم بشكار رفتند، و گاو و آهو و خرگوشى شكار كردند. شير به گرگ گفت : اينها را بين ما تقسيم كن . گرگ گفت : گاو براى شما جناب شير، آهو براى خودم ، و خرگوش هم براى روباه . شير به خشم آمد. گلوى گرگ را گرفت و …

ادامه مطلب