122 ده حكايت آموزنده

122 ده حكايت آموزنده الف نكته بين : هنگامى كه در قيامت بخواهند اعمال كم فروشان را براى اندازه گيرى در كفه ترازو گذارند ،خواهند گفت : اعمال ما را در كفه ديگر گذاريد، زيرا اين ترازو ناميزان است ب گروهى نزد قاضى گواهى دادند اين باغ مركبات از آن فلانى است . قاضى پرسيد: تعداد درختها چقدر است ؟ …

ادامه مطلب

121 تعظيم حق الهى

121 تعظيم حق الهى بدان كه هرگاه تو گناه را عظيم شمارى حق خداوند را عظيم شمرده اى ،و هر گاه گناه را كوچك شمارى حق خداوند را كوچك شمرده اى .و گناهى كه تو آنرا عظيم پندارى ،خداوند كوچكش خواهد شمرد، و گناهى كه تو آنرا كوچك پندارى ، خداوند آن را بزرگ خواهد شمرد.

ادامه مطلب

120 عيب كاخ

120 عيب كاخ يكى از پادشاهان كاخى ساخت كه از حيث وسعت و معمارى ، استحكام ، زيبائى و دكوراسيون بى نظير بود. روزى فرمان داد بزرگان قوم را دعوت كنند تا از آنان نظر خواهى شود. آيا اين كاخ عيبى دارد يا نه ؟ هيچكس عيبى بنظرش نرسيد تا اينكه عارف زاهدى گفت : اين كاخ دو عيب بزرگ …

ادامه مطلب

119 شمشير سمبل قدرت

119 شمشير سمبل قدرت پيامبر: همه خوبيها در شمشير و زير سايه شمشير است ، و مردم جز به شمشير به راه نيايند. شمشيرها كليدهاى بهشت و دوزخ است (شمشير در راه حق كليد بهشت ، و در راه باطل كليد دوزخ مى باشد.) اَلخَيرُ كُلُّهُ فِى السَّيفِ وَ تَحتَ ظِلِّ السَّيفِ، وَ لايُقيمُ النّاسَ الاّ السَّيفُ، وَ السُّيُوفُ مَقاليدُ …

ادامه مطلب

118 نامه رسان

118 نامه رسان پيامبر: هر كس نامه رزمنده اى را به مقصد برساند، مانند كسى است كه بنده اى آزاد كند و در ثواب جهاد رزمندگان شريك است .(102) 102 – امالى صدوق / ص 578.

ادامه مطلب

117 سير منازلكمال

117 سير منازلكمال   1 – يقظه : بيدارى از خواب غفلت و شناخت مقام آدميت . 2 – توبه : باز گشت به خدا و پناه آوردن به حضرت حق جل جلاله . 3 – ورع : پرهيز از محرمات و شبهات . 4 محاسبه : ارزيابى خوبيها و بديهاى نفس با خود و ديگران . 5 – ارادت …

ادامه مطلب

116 پيام رزمندگان

116 پيام رزمندگان در سنگر اگر به خون شناور گردم ور مثله و قطعه قطعه پيكر گردم بهتر ز هزار سال عمر است كه من تسليم به دشمن ستمگر گردم گر عرصه زندگى به ما گردد تنگ ور غوطه به خون خوريم در جبهه جنگ يك نام به خون نوشته بر سينه سنگ بهتر ز هزار نام آلوده به ننگ …

ادامه مطلب

115 پيام شهيدان

115 پيام شهيدان حجاب چهره جان مى شود غبار تنم خوش آن دمى كه از اين چهره پرده بر فكنم چنين قفس نه سزاى من خوش الحانى است روم به روضه رضوان كه مرغ آن چمنم مرگ اگر مرد است گو نزد من آى تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ من ز او جانى ستانم جاودان او ز من دلقى …

ادامه مطلب

114 پيام جانان

114 پيام جانان روزها فكر من اينست و همه شب سخنم كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم از كجا آمده ام ؟ آمدنم بهر چه بود؟ به كجا ميروم آخر ننمائى و طنم من به خود نامدم اينجا كه به خود باز روم آنكه آورد مرا، باز برد تا و طنم مرغ باغ ملكوتم ،نيم از عالم خاك چند …

ادامه مطلب

113 رهائى

113 رهائى از نفس خودم جدائيم ده يا رب و زقيد خودم رهائيم ده يا رب بيگانه ز آشناى خويشم گردان يعنى به خود آشنائيم ده يا رب نى از تو حيات جاودان مى خواهم نى عيش و تنعم جهان مى خواهم نى كام دل و راحت جان مى خواهم چيزى كه رضاى توست آن مى خواهم

ادامه مطلب