55) مستشار ظالم

55) مستشار ظالم زن و شوهرى با هم نزاع كردند. مرد عصائى بر زوجه زد كه بر اثر آن ضربت از دنيا رفت ، بدون اينكه شوهر قصد كشتن او را داشته باشد. مرد از اقوام و خويشان همسر ترسيد و براى يافتن چاره كار مدتى انديشيد و چون فكرش بجايى نرسيد با يكى از دوستانش ‍ مشورت كرد. مستشار …

ادامه مطلب

54) صورت شيطان

54) صورت شيطان جاحظ زشت ترين مردم عصر خود بود. روزى به شاگردانش گفت : هيچكس مرا شرمنده نساخته ، مگر زنى كه مرا نزد زرگرى برد و گفت : مثل اين ، و من در سخن او حيران ماندم . هنگامى كه آن زن رفت ، از زرگر پرسيدم : قضيه چيست ؟ گفت : آن زن از من …

ادامه مطلب

53) پيشنهاد ابليس

53) پيشنهاد ابليس روزى ابليس بر حضرت عيسى مسيح ظاهر شد، و به او گفت : مگر تو نمى گوئى هيچ چيزى به انسان نمى رسد مگر اينكه خداوند آن را برايش مقدر كرده باشد. عيسى پاسخ داد: آرى ، چنين است . ابليس : پس بيا خودت را از بالاى اين قله كوه به پائين پرت كن . اگر …

ادامه مطلب

52) مكر روباه و هشيارى خروس

52) مكر روباه و هشيارى خروس سگى با خروسى به صحرا رفتند. شب فرا رسيد. بنا چار خروس بر شاخه هاى بلند درختى رفت و خوابيد، و سگ زير درخت در ميان علفها آرميد. هنگام سحر خروس طبق عادت هميشگى خود شروع به خواندن كرد. روباهى آواز خروس را شنيد، به طرف صدا آمد، ديد خروس بالاى درخت است . …

ادامه مطلب

51) تقسيم عادلانه روباه

51) تقسيم عادلانه روباه شير و گرگ و روباهى با هم بشكار رفتند، و گاو و آهو و خرگوشى شكار كردند. شير به گرگ گفت : اينها را بين ما تقسيم كن . گرگ گفت : گاو براى شما جناب شير، آهو براى خودم ، و خرگوش هم براى روباه . شير به خشم آمد. گلوى گرگ را گرفت و …

ادامه مطلب

50) زنى با هفت شوهر

50) زنى با هفت شوهر مردى با زنى ازدواج كرد كه پنج شوهر قبلى او همگى مرده بودند. پس از چندى شوهر ششم نيز بيمار، و مشرف به موت شد. زن با اشك و آه گفت : عزيزم مرا پس از خود به كه مى سپارى ؟ شوهر با خونسردى جواب داد: به هفتمى !

ادامه مطلب

49) فضولى موقوف

49) فضولى موقوف پيرزنى بيمار شد. پسرش او را نزد پزشك برد. دكتر مشاهده كرد پيرزن خود را آرايش كرده و لباس نيكو پوشيده است . پس حال او بدانست و گفت : اين زن چقدر به شوهر احتياج دارد. پسر با تعجب گفت : آقاى دكتر، چه مى گوئيد، او خيلى پير است . زن نگاه تندى به پسركرد …

ادامه مطلب

بشر حافى

بشر حافى امام كاظم عليه السلام از در خانه بشر حافى مى گذشت . آواز طرب انگيز و صداى ادوات لهو و لعب شنيد.از كنيز وى كه جلو منزل ايستاده بود ، پرسيد: صاحب تو آزاد است يا بنده ؟ كنيز گفت : آزاد است . فرمود: راست گفتى ، اگر او بنده بود، با خداى خويش مخالفت نمى كرد. …

ادامه مطلب

معماى يك زن و مرد

معماى يك زن و مرد امام جواد عليه السلام از يحيى بن اكثم ، قاضى القضات ماءمون كه ماءمور مناظره با امام بود، پرسيد: كدام زن در طول يك شبانه روز بر مرد و احد، پنج مرتبه حرام ، و پنج مرتبه حلال مى شود؟ سبب حرمت و حليت او چيست ؟ يحيى بن اكثم از جواب سؤ ال عاجز …

ادامه مطلب

توبه جوان فاسق

توبه جوان فاسق گروهى در دريا گرفتار طوفان شدند، كشتى ايشان شكست و همه غرق شدند، جز زنى كه بر روى تخته شكسته اى قرار گرفت و نجات يافت ، و خود را به جزيره اى رساند. در آن جزيره جوان راهزن فاسقى بود. چون آن زن را بديد، گفت : تو انسانى يا پرى ؟ گفت : انسان هستم …

ادامه مطلب