114 پيام جانان

114 پيام جانان روزها فكر من اينست و همه شب سخنم كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم از كجا آمده ام ؟ آمدنم بهر چه بود؟ به كجا ميروم آخر ننمائى و طنم من به خود نامدم اينجا كه به خود باز روم آنكه آورد مرا، باز برد تا و طنم مرغ باغ ملكوتم ،نيم از عالم خاك چند …

ادامه مطلب

113 رهائى

113 رهائى از نفس خودم جدائيم ده يا رب و زقيد خودم رهائيم ده يا رب بيگانه ز آشناى خويشم گردان يعنى به خود آشنائيم ده يا رب نى از تو حيات جاودان مى خواهم نى عيش و تنعم جهان مى خواهم نى كام دل و راحت جان مى خواهم چيزى كه رضاى توست آن مى خواهم

ادامه مطلب

112 گوش شنوا

112 گوش شنوا توانگرى نه به مال است پيش اهل كمال كه مال تالب گور است و بعد از آن اعمال من آن چه شرط بلاغ است با تو مى گويم تو خواه از سخنم پندگير و خواه ملال محل قابل و آنگه نصيحت قائل چو گوش هوش نباشد چه سود حسن مقال به چشم و گوش و دهان آدمى …

ادامه مطلب

111 دزد يا حسين

111 دزد يا حسين شبى دزدى وارد خانه روضه خوانى شد، وسائل قيمتى منزل را جمع كرد، و در يك چادر شب بزرگ پيچيد. هنگامى كه خواست آنرا بلند كند تا بر پشتش بيندازد و فرار كند، بر حسب عادت گفت : يا على روضه خوان از صداى ياعلى دزد از خواب پريد، و از جا بر خاست و مچ …

ادامه مطلب

110) دزدان حرفه اى

110) دزدان حرفه اى مردى روستائى در حالى كه زنگوله و ريسمانى به گردن بزش آويخته و سر آن را به دست گرفته بود، سوار بر الاغش به شهر مى رفت . سه دزد او را ديدند، يكى از آنها گفت : من بزش را مى دزدم . ديگرى گفت : من الاغش را مى برم . و سومى گفت …

ادامه مطلب

109) كسب علم در حال احتضار

109) كسب علم در حال احتضار ابو ريحان بيرونى در حال احتضار بود.يكى از دانشمندان به ديدنش آمد. ابوريحان از او در باره يك مطلب علمى سوال كرد. گفت : اكنون وقت سؤ ال و جواب و مباحثه نيست . ابوريحان اصرار كرد و گفت : عقل حكم مى كند دانستن بهتر از ندانستن است . پس ‍ اگر بدانم …

ادامه مطلب

108) خليفه دست و دل باز

108) خليفه دست و دل باز ابو دلامه بر مهدى عباسى وارد شد.خليفه به او گفت : چه حاجتى دارى ؟ ابو دلامه : استدعا دارم يك سگ شكارى به من مرحمت كنيد. خليفه دستور داد سگى به او بدهند. ابو دلامه : اى خليفه ،پياده كه نمى توان شكار كرد. خليفه : يك مركب سوارى هم به او بدهيد. …

ادامه مطلب

107) فضيلت ذكر (99)

107) فضيلت ذكر (99) پيامبر: كسى كه زبان ذاكر داشته باشد، خير دنيا و آخرت به او عطا شود. كسى كه همواره به ياد خدا باشد خدا او را دوست دارد، و از نفاق و دوزخ او را حفظ كند. اى موسى : در هر حال مرا فراموش مكن ، زيرا فراموش كردن من قلب را مى ميراند. اى عيسى …

ادامه مطلب

106) نجات اهل ذكر (98)

106) نجات اهل ذكر (98) پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: ملائكه بر مجالس اهل ذكر مى گذرند. پس بر بالاى سر ايشان توقف مى كنند و با گريه اهل ذكر مى گريند و دعاى آنان را آمين مى گويند. هنگامى كه فرشتگان به آسمان بالا مى روند ،خداوند مى فرمايد: فرشتگان من كجا بوديد در حالى كه …

ادامه مطلب

105) خواب غفلت

105) خواب غفلت بلوهر حكيم گويد: شنيدم مردى از فيل مستى مى گريخت و فيل به دنبال او مى دويد و خود را به وى نزديك مى ساخت .آن مرد بناچار خود را در چاهى آويخت و به درختى كه در كنار چاه روئيده بود چنگ زد. ناگهان مشاهده نمود دو موش بزرگ يكى سياه و ديگرى سفيد، مشغول جويدن …

ادامه مطلب